اول از هر چیزی آدرس اینترنتی ای که آقای عبدالرحمن شبهات را مطرح کرده را می دهم.

آدرس شبهات آقای عبدالرحمن

من تمامی پرسش های آقای عبد الرحمن را می خواهم پاسخ دهم.

اما قبل از این کار می خواهم بگویم سوال هایی که شما مطرح کرده اید سوال هایی است که در جزوه هایی که به شیعیان به قول خودشان برای هدایت شیعیان داده می شود نوشته شده.

این جزوه البته از تناقض خالی نیست. در یکی از این جزوه ها که دقیقا سوال هایی که مطرح کرده اید در آن جزوه هم هست این اشکال را دارد که در صفحه ی 4 می نویسد:

«اراده ی تکوینی و تقدیر خداوند بر آن بوده است تا مسلمان ها به گروه ها و مذاهب مختلفی –که با یکدیگر دشمنی می ورزند و علیه همدیگر توطئه می نمایند- تقسیم شوند. آری ، دچار تفرقه گشته و...»

بعد از چند سطر می نویسد:

«بنابراین، باید همه ی کسانی که خیر خواه امت خویش هستند و دوستدار یکپارچگی و وحدت آن می باشد، تا آنجا که می توانند برای متحد نمودن امت، زیر پرچم حق و باز گرداندن آن از نظر عقیده و شریعت و اخلاق، به دوران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)بکوشند.»

بنابراین آیینی که نویسنده ی این جزوه می خواهد جوانان را به آن دعوت کند، این است که خدا از یک طرف به ارداه ی تکوینی خواسته است مسلمانان به گروه هایی تقسیم شوند و با هم دشمنی کنند و آنگاه با اراده ی تشریعی، وحدت و یگانگی آنان را خواسته است!

اگر واقعا اراده ی تکوینی خدا بر دو دستگی است، دعوت به وحدت از طریق کتاب و سنت، کار لغو خواهد بود؛ زیرا اراده ی خدا نافذ بوده و قابل برگشت نیست:(انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون) [1]

اکنون تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

 

 

حالا پاسخ به پرسش اول می دهیم.

سوال: آیا پیامبر ص بر خاک حسینی که امروز شیعه بر آن سجده می‌کنند سجده کرده است؟!

 

جواب:

بارز ترین مظاهر بندگی، سجده بر خاک پاک است، شیوه ای که پیامبرآن را به مسلمانان آموزش داد و فرمود:«جعلت لی الارض مسجدا و طهورا».[2]

بنابراین، خاک از نظر این حدیث دو ویزگی(خیلی ببخشید فونت فارسی نداشتم)دارد:

1.    باید پیشانی را بر آن نهاد

2.    در صورت نبودن آب، تیمم بر خاک جایگزین وضو و غسل است.

متأسفانه این دستور پیامبر سال ها است که از مساجد اهل سنت برچیده شده است. در حالی که در گذشته به خاطر نبودن امکانات مالی، بر حصیر یا بر زمین سجده می کردند، ولی امکانات مالی سبب شد که همه ی مساجد مفروش گردید و این سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از میان رفت. شیعه معتقد است باید به هنگام نماز، بر زمین یا چیزی که از زمین می روید، سجده کرد و در این مورد، دلایلی دارند که می تونید مشروح آن را در کتاب«الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف»بخوانید.[3]

ولی در عین حال، از نظر روایات، سجده بر تربت کربلا فضیلت بیشتری دارد و این نه به خاطر آن است که برای حسین سجده می کنیم، بلکه سجده برای خداست و تربت (خاک حسینی) به اصطلاح فقهی «مسجود علیه» (محل سجدگاه) است و این کاری مستحبی است نه واجب، و نکته ی آن این است که این خاک، با خون بزرگترین سرداران اسلام، که پایه های حکومت امویان را متزلزل ساخت، عجین گشته است. سجده بر این تربت، یاد آور جانبازی ها و فداکاری های آن حضرت و 72تن از شهیدان راه خداست که مرگ سرخ را بر زندگی مذلت بار ترجیح دادند و اما این که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بر تربت حسین سجده نکرد –اگر صحیح باشد- برای این است که هنوز در آن زمان ملاک سجده وجود نداشت؛ زیرا هنوز این خاک به خون حسین (علیه السلام) آغشته و متبرک نشده بود.

باید در نظر داشت که شیوه و سیره ی بزرگان همواره این بوده که بر خاک مکان های متبرک سجده کننند.

مسروق بن اجد(متوفای 62هجری)که از تابعان است، هنگام سفر خشتی از مدینه همراه می برد و بر آن سجده می کرد.[4]

گذشته از این ها، سجده بر تربت پاک، در خانه ها، مسافرخانه ها و مکان های دیگر، چندان آسان نیست و لذا شیعیان تربت پاکی، از پاک ترین خاک های جهان را به صورت جامد در آورده و همراه خود می برند تا عمل به حکم الهی در همه جا آسان شود.

اکنون اگر قرار باشد، در این مورد جوابی نقضی بگوییم، از شما می پرسم: آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر این فرش های گران قیمت، که در مساجد انداخته اید و بر آن ها سجده می کنید، سجده کرده است؟ نکند شما بیشتر از پیامبر می فهمید؟ البته ناگفته نماند که او بر سنگ ریزه های مسجد و گاه بر حصیر سجده می کرد.

شگفت اینجاست که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اصرار می ورزید انسان بر خاک سجده کند و حتی کسانی که بر غیر خاک سجده می کردند، مانع را از زیر پیشانی آنان می کشید و می فرمود:«پیشانی خود را به زمین بچسبان».[5]

و روایت با این مضمون، بسیار است، بیش از آن که بتوان در اینجا نقل کرد.

امروزه اصرار بر این است که بر فرش های گران قیمت سجده شود.

باید گفت اکنون زمانی است که سنت ها بدعت، و بدعت ها سنت شده است!

در پایان پاسخ به این سوال یادآوری است که ام سلمه می گوید: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که اشک می ریخت فرمود:

«اتانی جبرئیل بالتربه التی یقتل علیها الحسین، فهی التی اقلب فی کفی».[6]

«این تربتی را که در دست من است، جبرئیل آورد و گفت: حسین در آن نقطه کشته می شود.»

 

 

سوال بعد:

آیا اصحاب پیامبر ص قبل از وفات پیامبر «شیعه اثنا عشری بودند» سپس بعد از مرگ پیامبر ص سنّی شدند؟...

جواب:

پیامبر صد هزار یا بیشتر صحابی داشته است. حدود پانزده هزار نفر از آنان، با نام مشخص شده و بقیه اصلا شناسایی نشده اند. بنابراین، کجا شیعه این هشتاد و پنج هزار نفر را مرتد می انگارد؟ و از آن پانزده هزار نفر بخشی پیشگامان تشیع بوده اند. تاریخ حدود 200نفر از صحابه را شیعه ی علی(علیه السلام) می داند و اسامی آن ها در کتاب های رجال ثبت شده است. چگونه می توان گفت این همه مرتد شده اند؟

برخی از روایاتی که در این مورد در برخی از کتب شیعه وارد شده خبر واحدند و هرگز نمی توان به آن ها اعتماد کرد، ولی در صحیح بخاری و مسلم حدود 10روایت در ارتداد صحابه وارد شده، شما برای آن ها چه پاسخی دارید؟ لطفا به کتاب جامع الاصول،[7] مراجعه نمایید.

 

 

سوال بعدی:

 طبق روایات مذهب شیعه فاطمه حق ندارد که خواهان ارث از پیامبر ص باشد...

جواب:

آنچه اتفاق علمای شیعه است این است که فقط از زمین خانه ی مسکونی شوهر ارث نمی برد، نه از خانه و املاک دیگر پدر و سایر بستگان. این سوال کننده(آقای عبد الرحمن) تا چه حد در اشتباه است! او تصور می کند در نظر شیعه زن مطلقا از زمین ارث نمی برد، حتی از زمین های موروثی پدر و مادر!

 

سوال بعدی:

آیا بعد از وفات پیامبر ص شجاعت علی تمام شد و به خاطر این با ابوبکر بیعت کرد؟ و سپس بعد از او با عمر فاروق...

جواب:

آقای عبد الرحمن هیچ منبعی برای حرفشان نشان ندادند و فقط یک ادعا کردند. اما من حرف ایشان را کامل می کنم و بعد پاسخ می دهم.

«یکی از عالمان بزرگ شیعه، آقای محمد حسین آل کاشف الغطاء در مورد علی علیه السلام می گوید: وقتی علی دید که دو خلیفه ی قبل از او، نهایت تلاش خود را در کسترش اسلام مبذول داشتند با آن ها(فرض کنید بیعت)کرد و راه صلح در پیش گرفت»

حالا که منبعی برای حرف آقای عبد الرحمن پیدا کردیم پاسخ می گوییم:

سخنی که مرحوم کاشف الغطاء فرموده، برگرفته از سخنان امیر المومنین علیه السلام در نهج البلاغه است و مکرر به آن اشاره کرده ایم که سکوت امام به خاطر برخی مصالح بود؛ زیرا اگر خلافت خود را مطرح می کرد، نه تنها نتیجه نمی گرفت بلکه پیشرفت اسلام هم متوقف می شد و اما این که می گوید: امام با آن ها بیعت کرد، مقصود او این است که راه مسالمت پیش گرفت؛ زیرا می فرماید:«بایع و سالم».[8]

البته برای حرف آقای عبد الرحمن منابع دیگری نیز می توان پیدا کرد ولی چون هدف در این جا مختصر نویسی است از آن می پرهیزیم.

 

 

سوال بعدی:

عمر وقتی که برای تحویل گرفتن کلیدهای بیت المقدس می‌رود علی را به عنوان جانشین خود در مدینه مقرر می‌نماید...

جواب:

آقای عبد الرحمن منبع این حرف خود را کتاب البدایه و النهایه ذکر کردند. راوی این مطلب که از کتاب یاد شده آورده، «سیف بن عمر» از کذابان و جعالان تاریخ است و همه ی نویسندگان رجال، او را تضعیف کرده اند. چگونه با چنین سند باطلی بر مدعای خود استدلال می کنید؟!

 

 

سوال:

چرا در سالروز شهادت علی چنان گریه نمی‌کنید که برای حسین گریه می‌نمایید؟! و آیا پیامبر ص از علی و حسین م افضل و برتر نبوده است؟!...

جواب:

درست است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از امام علی و امام حسین علیهما السلام بهتر بوده است اما این که ما برای شهادت امام حسین این طور عزاداری می کنیم دلیل دیگری دارد.

نگاه کنید پیامبر اکرم موقع شهادت و یا به قول کسان دیگر موقع فوت در خانه یشان بودند و خانوادیشان نزدیک ایشان بودند و ایشان در میان اصحاب و یارانشان بودند و پیامبر در بستر بودند که از دنیا رفتند.

حضرت علی علیه السلام در مسجد در میان افرادی بودند که ایشان را قبول داشتند و پشت ایشان نماز می خواندند و در این حالت ضربت خوردند و بعد از سه روز در میان فرزندان خود و در شهر خود به شهادت رسیدند.

اما امام حسین علیه السلام در زمان شهادت در حالت خیلی بدی قرار داشتند. ایشان در یک صحرایی بودند. اما پیامبر و اما علی در شهر خود در میان نزدیکان خود بودند. اما حسین موقع شهادت هر 72نفر یار خود را که از بهترین افراد بودند را از دست دادند. می توانیم در مورد به شهادت علی اکبر، علی اصغر، حضرت عباس و... اشاره کنیم که واقعا فاجعه ی بزرگی بود.غیر از تمام این ها وقتی یک نفر می خواهد جان دهد سینه ی او را چاک می دهند تا راحت تر این کار صورت پذیرد اما شمر لعنت الله علیه زمانی که می خواست امام را به شهادت برساند روی سینه ی ایشان نشسته بود. غیر از این ما وقتی که می خواهیم گوسفندان خود را ذبح کنیم اول به آنان آب می دهیم. اما امام حسین چندین روز بود که آب نخورده بودند. این حالت را هیچ کدام از امامان و پیامبر نداشتند. غیر از این وقتی که امام حسین به شهادت رسید زنان و فرزندان ایشان را به اسارت بردند و سرهای تمام یاران امام را از تن جدا کردند حتی در روایتی نقل شده که علی اصغر را که امام حسین دفن کرده بودند را بعد از شخم زدن صحرا ی کربلا پیدا می کنند و سر او را هم به نیزه می کنند. هیچ کدام از معصومین ما چنین وضعیتی را نداشتند. غیراز تمام این ها اما حسین را وقتی به شهادت رساندند بدن ایشان چندین روز روی صحرا و به صورت برهنه روی زمین و زیر آفتاب سوزان افتاده بود و این موضوع به دلیل این بود که تمام لباس ها و... امام را مردم به قارت برده بودند. شما خود بگویید که چه کسی را سراغ دارید که این گونه به شهادت رسیده باشد. به خدا اگر چشم باز و گوش های شنوا داشته باشید هیچ وقت چنین سوالاتی را نمی پرسید.

 

 

سوال بعد:

اگر ولایت علی بن ابی طالب و ولایت فرزندانش بعد از او رکنی از ارکان ایمان است که ایمان بدون آن تحقق نمی‌یابد ... چرا این رکن بزرگ ایمان در قرآن به صراحت بیان نشده است؟!

پاسخ:

«دست حق دیدی ولی نشناختی!» اگر آیات قرآن را بادقت می خواندی و خود را از عقاید موروثی، به ویجه در لباس وسنی بودن آزاد می کردی(آقای عبد الرحمن)، به یقین آیات ولایت بر تو مخفی نمی ماند.

قرآن مجید، ولایت علی علیه السلام را در این آیه بیان کرده است:

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه وهم راکعون»[9]

خوشبختانه نزول این آیه را بسیاری از محدثان و مققان اهل سنت، درباره ی علی علیه السلام نقل کرده اند که تعداد آنان به 66نفر می رسد و در میان آنان 9نفر از صحابه، نزول آیه را در حق امام نقل کرده اند.

و چون حدف در این جا اختصار است، در این مورد شما را به کتاب شریف «الغدیر»ارجاع می دهم.[10]

از این گذشته، چرا احادیث متواتر و متضافر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درباره ی ولایت علی (علیه السلام) نادیده می گیرید؛

1.    حدیث غدیر

2.    حدیث منزلت

3.    حدیث«ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مومن بعدی».[11]

و نمونه های دیگر که فراوان است.

گذشته از این، به چه دلیل هرچه رکن باشد باید در قرآن بیاید؟ شما می گویید«قرآن قدیم» است و هر کس بگوید«قرآن حادث» است کافر می شود، پس چرا این رکن در قرآن نیامده است؟

 

 

 

سوال بعدی:

زنی از جعفر صادق پرسید که آیا ابوبکر و عمر را دوست بدارم؟! جعفر صادق گفت: آنها را دوست بدار...

جواب:

در باره ی حدیث نخست، به نظر می رسد آقای عبد الرحمن چون به اصل کتاب مراجعه نکرده وفقط آن ها را از جاهای مختلف یا از همان جزوه ای که گفتم جمع کرده، در نقل حدیث خیانت کرده است. بخشی از حدیث را نقل و بخشی را حذف کرده است.

خلاصه ی حدیث چنین است:

زنی به نام ام خالد که فرماندار مدینه به نام یوسف بن عمر، زمینی را به او بخشیده بود، به در خانه ی امام صادق(علیه السلام)آمد و اجازه ی ورود خواست. ابوبصیر می گوید: امام صادق به من فرمود: دوست داری سخن او را بشنوی؟ گفتم: آری. گفت: اکنون که چنین است اجازه ی ورود به او بده. آنگاه به ابوبصیر فرمود: بر روی فرشی که من نشسته ام بنشین به نشانه ی این که تو از نزدیکان من هستی. زن وارد شد و سخن گفت. او زنی سخنور بود. از امام صادق(علیه السلام) درباره ی دو نفر پرسید. امام فرمود: آنان را دوست بدار. زن گفت: من هرگاه به سوی خدا رفتم بگویم که تو مرا به دوستی آن ها امر کردی؟ حضرت فرمود: بلی. آنگاه زن گفت: این مردی که در کنار شما بر روی فرش مخصوص نشسته، به من می گوید از آن ها بیزاری بجویم ولی کثیر نواء(که زیدی مذهب بوده) مرا به دوستی آن ها دعوت می کند. کدام یک از آن ها نزد تو عزیز ترند و آن ها را بیشتر دوست داری؟ حضرت فرمود: ابوبصیر نزد من عزیز تر از کثیر نواء و یاران اوست.[12]

ذیل حدیث می تواند صدر آن را معنا کند و حاکی از آن است که حضرت روی مثالحی آن زن را به دوست داشتن آن دو نفر دعوت کرده است و اگر مطلبی جدی بود، هرگز ابو بصیر را، که از نظر فکری صد در صد با این مطلب مخالف وی(کثیر نواء) معرفی نمی کرد؛ به خصوص که آن زن با فرماندار مدینه(یوسف بن عمر) در ارتباط بود و هر نوع سخن خلاف سیاست روز را به گوش او می رساند و برای حضرت مشکلاتی به وجود می آورد.

کسانی که با روایات اهل بیت آشنا هستند، منطق آن ها را درک می کنند.

اما روایت دوم، حدیثی است بی سر و ته. علی بن عیسای اربلی،(متوفای693) از عروه بن عبدالله، که از رجال قرن دوم است، حدیثی را نقل می کند. این حدیث از دو جهت قابل احتجاج نیست:

1.    از نظر سند؛ ناقل آن علی بن عیسای اربلی است که در سال 693، از فردی به نام عروه بن عبدالله نقل می کند که در عصر امام باقر(114-57) می زیسته است. آیا چنین حدیث بی سندی قابل استیاد است؟

در رجال شیعه، تنها یک عروه بن عبدالله بن قشیر جعفی است که شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق علیه السلام شمرده ولی وی کاملا مجهول است.[13]

و در رجال سنی، وی به نام عروه بن عبدالله بن قشیر جعفی، مکنی به«ابو سهل» آمده است، که حدیث را از عبدالله بن زبیر نقل می کند و مردی که نزد عبدالله بن زبیر تلمذ کرده و از او حدیث نقل می کند، از نظر روحیه باید با او نزدیک باشد و این خاندان کاملا از امیر المومنین منحرف بودند و قطعا قول چنین فردی نمی تواند سند باشد.[14]

از این گذشته، دقت در مضمون حدیث می رساند که کاملا از زبان وی دروغ گفته شده؛ زیرا می گوید: من از ابی جعفرعلیه السلام در باره ی زینت کردن شمشیر سوال کردم. ایشان فرمود: ابوبکر صدیق شمشیر خود را می آراست. پرسیدم: او را صدیق می نامی؟ از جای خود پرید و رو به قبله ایستاد و فرمود: آری صدیق! آری صدیق! هرکس نگوید او صدیق است خداوند سخنش را در دنیا و آخرت نپذیرد!

این عمل غیر متناسب با وقار امام باقر علیه السلام و مبالغه ی بیش از حد در این مورد، نشانه ی آن است که عروه بن عبدالله شاگرد عبدالله بن زبیر این حدیث را از زبان حضرت جعل کرده است.

 

 

سوال بعد:

ابوبکر بن علی بن ابی طالب با برادرش حسین در کربلا کشته شد، و همچنین یکی از فرزندان حسین که اسمش ابوبکر بود در کربلا به شهادت رسید! (و محمد اصغر که کنیه‌اش ابوبکر بود)
پس چرا شیعه این قضیه را پنهان می‌کنند؟!...

جواب:

در شگفتم که آقای عبدالرحمن چگونه می گوید شیعه این قضیه را پنهان می کند! در حالی که این مطلب را از کتاب های شیعه آورده و از اربلی شیعی و او از شیخ مفید نقل کرده است!

می دانیم که نام های سه خلیفه، نام های مخصوص این سه نبود، بلکه قبل و بعد از اسلام، چنین نام هایی در میان عرب شایع و رایج بود. پس این نامگذاری، هرگز دلیل بر علاقه به مقام خلافت و اداره کنندگان آن نیست. شما می توانید با مراجعه به کتاب های رجالی؛ مانند الاستیعاب نوشته ی ابن عبد البر و اسد الغابه نوشته ی ابن اثیر، صحابه ای را که نام ابوبکر، عمر یا عثمان داشتند، ملاحظه فرمایید.

نام های خلفا، از اسامی معروف میان عرب جاهلی و اسلام بوده و هرگز از شنیدن این نام، تنها آن سه نفر به ذهن تداعی نمی کرد. افزون بر این، وجه دیگری نیز در این نام گذاری بوده.

بنابراین، تنها با نام گذاری نمی توان همه ی ستم هایی را که در تاریخ بر اهل بیت روا شده، انکار کرد.

گذشته از این، اگر وضعیت خفقان، وحشت و فشار بر شیعیان آن روزگار را در نظر آوریم، خواهیم دید ائمه ی معصوم از اهل بیت برای نجات شیعیان ناگزیر دست به اقداماتی می زدند که در نظر شرع جایز بود؛ از جمله:

نام خلفا را بر فرزندانشان می نهادند. با بزرگان صحابه، به وسیله ی ازدواج پیوند خویشاوندی برقرار می کردند تا از این فشار ها بکاهند و دستگاه ظلم بنی امیه و بنی عباس نتوانند به این بهانه که آنان با خلفای سه گانه معارض اند، از سادگی مردم سوء استفاده کرده، عرصه را بر آنان و شیعیانشان سخت بگیرند و دست به قتل و غارت بزنند.

 

 

 

سوال بعد:

مگر شما نمی گویید که باید از پیامبر اطاعت کنیم....

جواب:

 پس چرا احادیثی که از پیامبر نقل شده است را زیر پای می گذارید.

من چند تا از این ها را قبلا نوشته بودم اما باز هم می نویسم:

4.    حدیث غدیر

5.    حدیث منزلت

6.    حدیث«ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مومن بعدی».[15]

و نمونه های دیگر که فراوان است.

غیر از این، مثل این که آقای عبدالرحمن اصلا قرآن نخواندند.

آیا شما آیه ی«یایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فإن تنزعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول إن کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و احسن تأویلا»[16]

«ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را؛ و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر را. و هر گاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.»

من در این جا نمی گویم که منظور از اولی امر، ائمه هستند. فقط از شما می پرسم که منظور از این کلمه چیست؟

در این جا خداوند "واوعطف" آورده یعنی همان طور که از خدا اطاعت می کنید، همان طور هم باید از پیامبر و اولی الامر اطاعت کنید.

حالا این اولی امر که این به این مقام رسیده است، چه کسی است.

 

 

 

 

سوال بعد:

در دوران پیامبر ص افرادی نزد ایشان می‌آمدند و فقط یک بار او را می‌دیدند و به مناطق و شهرهای خود باز می‌گشتند، و بدون تردید آنها چیزی دربارة ولایت علی و فرزندانشان نشنیده بودند. بخصوص كه شيعه ادعا دارد كه موضوع ولايت علي و فرزندانش در اوايل دعوت رسول الله ص در مكه رخ داده است، پس آیا اسلام آنها ناقص است؟!... 

جواب:

کسی که به امامت انبیاء اعتقاد ندارد، دو حالت دارد. یا می داند یا نمی داند.

اگر می داند و ایمان ندارد، پس بنابراین لج باز است و جزایش را خداوند خود در روز قیامت خواهد داد.

اگر نمی داند پس بنابراین جاهل است. جاهل هم دو نوع است. یکی جاهل مقصر و دیگری جاهل قاصر. کسی که جاهل مقصر باشد یعنی می توانسته برود تحقیق کند و بفهمد ولی این کار را نکرده، به این فرد می گویند جاهل مقصر. که مسلما مقصر است و در روز قیامت هم باید جواب بدهد. اما اگر کسی جاهل قاصر باشد یعنی نمی دانسته و موقیت این را که بخواهد بداند را نداشته یا این که اصلا از آن مطلب خبر نداشته. این افراد را خداوند خود در روز قیامت حکم می کند.

جاهل مقصر مانند کسی است که مثلا در آمریکا در جایی که می تواند توسط اینترنت و تلفن و هواپیما و... با جهان ارتباط داشته باشد ولی غفلت کرده و این کار را نکرده است و از دین اسلام خبری را کسب نکرده. به این فرد می گویند جاهل، اما جاهل مقصر.

جاهل قاصر هم مانند کسی است که مثلا فرض کنید کسی در صحرا ی آفریقا زندگی می کند و تا آخر عمرش اصلا از اسلام چیزی به گوشش هم نخورده است و امکان این را هم نداشته است که تحقیق کند. این فرد جاهل قاصر است.

 

 

 

سوال بعد:

در نهج البلاغه آمده است: (و امام ؛ در نامه‌ای به معاویه گفت: «با من کسانی بیعت کرده‌اند که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت نموده‌اند. و آنها بر آنچه با آنها بیعت...

جواب:

از آقای عبدالرحمن می خواهم که منبع حرفشان را دقیق ذکر کنند، تا من بتوانم به طور کامل به سوالشان پاسخ دهم.

 

 

 

 

سوال بعد:

شیعه ناسزا گفتن به بزرگان اصحاب به خصوص خلفای راشدین ابوبکر و عمر و عثمان ن را عبادت می‌دانند...

جواب:

شیعه پیرو امیرمومنان علی علیه السلام است که پیوسته به یاران و پیروان خود دستود می داد:

«من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید. ای کاش(به جای سب و دشنام)، کردارشان را یادآور می شدید و حالات آنان را بیان می کردید».[17]

بنابراین، فحش و دشنام کار افراد بی فرهنگ است و خود پیامبر فرمود:«سباب المومن فسوق». بنابراین، آنچه از شیعه در این مورد می بینید یا می شنوید:

اولا:مربوط به همه ی صحابه نیست؛ بلکه فقط مخصوص همین سه نفر است.

ثانیا در میان پانزده هزار صحابی که نام و خصوصیات آنان آمده، گروه زیادی از آن ها در مثائب و رنج هایی که به اهل بیت رسیده، نقشی نداشته اند و گروهی پیشگامان تشیع بودند و علی علیه السلام را از آغاز به عنوان خلافت و امامت شناختند و بر این فکر پایدار بودند چگونه می توان به افرادی که هیچ جرم و خطایی ندارند، دشنام داد؟ فقط آنان که نسبت به حقوق اهل بیت تجاوز کرده و مقام و منزلت ایشان را رعایت نکردند، مورد انتقاد هستند و اعمال آن ها با موازین اسلام سنجیده می شود و این کاری است که خود خداوند در قرآن انجام داده است. ولید بن عقبه را فاسق می خواند[18] و گروهی را که پیامبر را در خطبه ی نماز جمعه تنها گذاشتند و به سوی تجارت و لهو رفتند، نکوهش می کند.[19]

متأسفانه برخی از سلفی ها لباسی از قداست بر آنان پوشانده اند که گویا انتقاد از آن ها به معنای خروج از دین است! این قداستی که اکنون خلفا و صحابه در جامعه ی سلفی ها به خود گرفته اند، در دوران خلافتشان نداشتند، بلکه به مرور زمان، آن هم به عنوان مقابله با اهل بیت این قداست را برای آن ها ایجاد کردند.

اگر صحیص بخاری را ورق بزنید و در تفسیر سوره ی نور، حدیث4720 را بررسی کنید، خواهید دید که دو صحابی بزرگ؛ به نام های «سعد بن معاذ» و «سعد بن عباده»، در مسجد، در محضر پیامبر با همدیگر درگیر شدند. سعد بن عباده به سعد بن معاذ گفت: به خدا سوگند دروغ می گویی! اسید بن حضیر، به سعد بن عباده گفت: به خدا سوگند تو از دروغ گویان و منافقان هستی که از منافقان دفاع می کنی! حتی درگیری عمار یاسر با خالد بن ولید در محضر پیامبر معروف و مشهور است.[20]

پیامبر هرگز نفرمود: چون شما یاران مرا دروغگو و منافق خواندید، از اسلام خارج شدید!

پیامبر بخشی از همین یاران را به عنوان«فئه ی باغیه»(گروه سرکش) معرفی می کند. هنگامی که پیامبر عمار بن یاسر را دید گرد و خاک بر چهره اش نشسته، گفت: خوشا به حال عمار! گروه سرکش او را می کشند. عمار آنان را به بهشت دعوت می کند و آنان او را به دوزخ فرا می خوانند.[21]

افزون بر آن، بر اساس مذهب اشعری، تکفیر و لعن مایه ی خروج از مذهب نیست.[22]

 

 

سوال بعدی:

طبق آنچه شیعه می‌گویند ائمه غیب می‌دانند، پس آیا حسین نمی‌دانست که در اثنای جنگ به آب نیاز پیدا خواهد کرد و تشنه خواهد مرد، و نباید مقدار کافی آب برای خود تهیه می‌کرد؟!
سپس آیا فراهم نمودن آب در جنگ از ضروریاتی نیست که باید از آن استفاده کرد؟! و خداوند متعال می‌فرماید:

«هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها (دشمنان)، آماده سازيد! و (همچنين) اسبهاى ورزيده (براى ميدان نبرد)، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد.»

جواب:

مثلی است معروف که می گوید:«دروغگو کم حافظه است!» در پرسش پیشین آقای عبدالرحمن مدعی شد: هیچ سنی به اهل بیت ناسزا نمی گوید، اما این فرد سلفی(البته اگر خودش سوالات را طرح کرده باشد)، هنوز چیزی نگذشته به حسین بن علی ناسزا می گوید و او را متهم می کند که آیه ی«واعدوا لهم ما استطعتم من قوه...»[23] را نادیده گرفته است.

اگر آقای عبدالرحمن تاریخ کربلا را درست می خواند و از شهامت و ایثار حسین بن علی آگاه بود متوجه می شد که امام به اندازه ی کافی آب به همراه داشت، ولی آنگاه که با سپاه حر بن یزید ریاحی روبه رو گردید و آنان را تشنه کام یافت، به گونه ای که نزدیک بود از پا در آیند، دستور داد مشک های آب را در اختیار آنان بگذارند و همه را سیراب کنند، حتی به فردی که از فرط خستگی قادر به نوشیدن آب نبود، کمک کرد تا آب بنوشد.

حسین، فرزند علی بن ابی طالب است، همو که وقتی معاویه شریعه ی فرات را بر روی سپاهش بست و آنان گرفتار تشنگی شدند و با یک هجوم شریعه را از تصرف معاویه در آورد، اجازه داد هر دو طرف از آن آب استفاده کنند.

امام حسین و یارانش روز دوم محرم به سرزمین کربلا رسیدند و در بیابانی خشک و دور از آبادی محاصره شدند و در روز دهم به شهادت رسیدند. آنان برای چند روز می توانستند ذخیره داشته باشند؟

در پایان باید یاد آور شویم که شیوه ی اهل بیت شیوه ی انسانی است. آنان هرگز دشمن را با تشنگی و عطش از پا در نمی آوردند. این شیوه ی اموی ها بود که از این راه وارد می شدند.

در ضمن پیش تر گفتیم که امامان - به اذن الهی- از غیب آگاه می شدند، ولی موظف بودند، طبق شیوه ی معمول و مانند دیگران زندگی کنند.

 

 

 

 

سوال بعد:

دین در دوران پیامبر ص کامل گردید؛ زیرا خداوند می‌فرماید:)المائده:آیه ی 3)
«امروز، دين شما را كامل كردم».

 

جواب:

آیه ی یاد شده بعد از واقعه ی قدیر نازل شد.

 

 

 

 

 

اما در کل این مباحث فعلا به ضرر اسلام است، زیرا هم اکنون مشکل اصلی اسلام این نیست که آیا شیعه بر حق است یا سنی؟

مشکل اصلی شیعیان و اهل سنت این است که با استکبار جهانی و آمریکا و همدستانشان مبارزه کنیم.

این مباحث هم توطئه ی همین افراد است برای تفرقه انداختن بین مسلمین.



[1] یس :82

[2] صحیح بخاری ، ج1 ، ص91 ، کتاب تیمم ، حدیث 2

[3] الانصاف ، ج1، صص234-267

[4] مصنف ابن ابی شیبه ، ج2، ص172

[5] العجیزشرح الوجیزمعروف به شرح امیر کبیر، ج1، ص252

[6] طبقات ابن سعد ، ج8 ، حدیث 79، ترجمه امام جسینعلیه السلام ، طبرانی معجم کبیر، ج3، صص114-115 ، حدیث 2817

[7] جامع الاصول ، ج10، بحث حوض کوثر.

[8] اصل الشیعه ، ص82 ، چاپ صیدا.

[9] مائده:55

[10] الغدیر، ج3، صص156-162

[11] سنن ترمذی ، ج5 ، ص632 ، حدیث3712 ، مستدرک حاکم ، ج3، ص110؛مصنف ابن ابی شیبه ، ج6 ، ص371 ، حدیث 32082و ص375، حدیث 32110

[12] روضه ی کافی ، ج8 ، ص19

[13] تنقیح المقال ، ج2، ص251، شماره ی 788

[14] تهذیب الکمال فی اسماء الرجال ، ج10، ص27، شماره3909

[15] سنن ترمذی ، ج5 ، ص632 ، حدیث3712 ، مستدرک حاکم ، ج3، ص110؛مصنف ابن ابی شیبه ، ج6 ، ص371 ، حدیث 32082و ص375، حدیث 32110

[16] نساء:59

[17] نهج البلاغه ، کلمات قصار، 206

[18] حجرات:6

[19] جمعه:11

[20] مستدرک حاکم ، ج3، ص29

[21] صحیح مسلم ، ج4، ص 2234، شماره حدیث2916، و طبقات ابن سعد ، ج3، ص252؛ مستدرک حاکم ، ج3، ص149؛ جامع الاصول ، ج9، ص44، حدیث6583

[22] الفصل بن حزم ، ج4، ص204

[23] انفال:60