غفلت؛ چرك جان - آية الله جوادي آملي (3)


غفلت كه يكى از موانع سير انسان به سوى خداست، از نظر فرهنگ دين، رجس و چرك است. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد: الغفلة ضلال النفوس(1)؛ غفلت، گمراهى جان است. از مناجات شعبانيه نيز استفاده مى‌شود كه غفلت، چرك جان آدمى است. امامان معصوم عليهم السلام در مناجات مزبور به خدا عرض مى‌كردند: خدايا! ما از تو شاكريم كه دل‌هايمان را از چرك غفلت پاك كردى: فشكرتك با دخالي في كرمك و لتطهير قلبي من اوساخ الغفلة عنك(2) و البته اين تعبيرها كنايه نيست. بعضى مى‌پندارند كه تعبير از فضيلت و رذيلت اخلاقى به طهارت، كنايه و مجاز است؛ اما اين پندارى باطل است؛ زيرا انسان، گذشته از اين كه ظاهرى دارد، باطنى هم دارد، و باطن‌ها در قيامت ظهور مى‌كند. در قيامت، برخى نورانى، سفيد رو و روسفيد و برخى ديگر، سيه رو، رو سياه و چركينند و غسلين (چركابه) كه طعام تبهكاران است: فليس له اليوم ههنا حميم ولا طعام الا من غسلين لا ياكله الا الخاطئون(3) از غفلت‌ها نشئت مى‌گيرد. منشا هر آفتى كه از بيرون دامنگير ما مى‌شود، غفلت درون ماست و اگر در درون ما قلعه اعتقاد و التفات وجود داشته باشد آسيبى به ما نمى‌رسد؛ چون: هر آن غافل زند غافل خورد تير. در روايات آمده است: هيچ پرنده‌اى در حال ذكر تير نمى‌خورد و هر تيرى به هر پرنده يا حيوان ديگر در ميدان شكار اصابت كند، در حال غفلت اوست. امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: ما من طير يصاد في بر ولا بحر ولا يصاد شي ء من الوحوش الا بتضييعه التسبيح.(4) همچنين آن حضرت مى‌فرمايد: صاعقه به ذاكر خداوند اصابت نمى‌كند: ان الصاعقة لا تصيب ذاكرا لله عزوجل.(5) اين گونه معارف، گذشته از جنبه علمى و اعتقادى براى ما اثرى تربيتى دارد تا از خدا و آيات او غافل نباشيم. غفلت از خدا و آيات او با تهذيب روح، سازگار نيست؛ زيرا روح انسان هر لحظه در برابر خاطرات تلخ و شيرين، حالت تازه‌اى دارد و در برابر هر حالت تازه، حكم جديدى طلب مى‌كند و حكم جديد را فن اخلاق بر عهده مى‌گيرد. كسى كه از پديده‌هاى درون خود غافل باشد، از درك موضوعات اخلاقى عاجز است و آنگاه از تشخيص احكام اخلاقى آنها هم ناتوان است و در اين صورت ناخواسته به دام گناه مى‌افتد. به همين جهت دستور پرهيز از غفلت به ما داده‌اند. امام صادق عليه السلام فرمودند: اياكم و الغفلة فانه من غفل فانما يغفل عن نفسه(6) از غفلت بپرهيزيد؛ زيرا به زيان جان شماست. پرهيز از غفلت براى پرهيز از زيان‌هاى جان آدمى است و انسان بايد در سود و زيان خود، موضوعات و احكام را يكى پس از ديگرى خوب تشخيص بدهد. اين حديث نورانى به منزله آيه و من يبخل فانما يبخل عن نفسه(7) است؛ اگر كسى بخل ورزد، به زيان خود بخل مى‌ورزد و چيزى را كه بايد براى آينده خود صرف كند صرف نمى‌كند.

خداى سبحان در قرآن كريم مى‌فرمايد: و ما تقدموا لانفسكم من خير تجدوه عندالله(8) هر كار خيرى كه براى خدا انجام دهيد وقتى به مهمانى خدا برسيد، مى‌بينيد در كنار سفره همان كار خير نشسته‌ايد. هرگز خدا به عهد خود خيانت نمى‌كند: اوفوا بعهدى اوف بعهدكم(9) و هيچ كس با وفاتر از خدا نيست: من اوفى بعهده من الله.(10) غفلت‌هايى كه در مورد حفظ مال و مانند آن است، ضرر دنيايى دارد؛ ولى غفلت از تزكيه و نزاهت روح، غفلت از جان است و خسارت بزرگى در پى دارد؛ چون سرمايه از دست مى‌رود. اين كه خدا عده‌اى را خاسر معرفى مى‌كند: و العصر ان الانسان لفى خسر(11) براى همين است كه عده‌اى بر اثر غفلت، از خويشتن خويش جدا مى‌شوند. شيطان هم با مال و جاه و منصب انسان‌ها كارى ندارد و تنها با ايمان آنها كار دارد. اگر شيطان جان ما را شكار كند و به دام بيندازد، آنگاه دست و پاى ما در گرفتن مال حرام و رفتن به جاى آلوده باز، ولى در انجام كارهاى خير، بسته مى‌شود.

پي‌نوشت‌ها:

1- شرح غرر الحكم، ج 1، ص 369.

2- مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه 14.

3- سوره حاقه، آيات 35- 37.

4- بحار، ج 61، ص 24.

5- بحار، ج 90، ص 156.

6- بحار، ج 69، ص 227; محاسن برقى، ج 1، ص 181.

7- سوره محمد صلى الله عليه و آله و سلم، آيه 38.

8- سوره بقره، آيه 110.

9- سوره بقره، آيه 40.

10- سوره توبه، آيه 111.

11- سوره عصر، آيات 1 و 2.

غفلت- آية الله جوادي آملي(2)


فصل يكم: غفلت

در فن اخلاق، غفلت به عنوان مانع، و بيدارى به عنوان شرط لازم تهذيب نفس و سير و سلوك شمرده شده است. مقدمه واجب سير و سلوك آن است كه انسان توجه كند كه ناقص است و بايد كامل شود و مسافر است و به زاد و راحله و راهنما نياز دارد و بديهى است كه اگر كسى غافل باشد و نداند مسافر است، در جاى خود مى‌ماند، چنانكه جناب مصلح الدين سعدى گفته است: حرم در پيش است و حرامى در پس؛ اگر رفتى، بردى و اگر خفتى، مردى.(1) كسى كه عازم سفر است اگر نداند كه مسافر است و حرامى و راهزن در كمين اوست، اگر بخوابد، يقينا گرفتار غارت راهزنان خواهد شد و اگر نخوابد و حركت كند، به مقصد مى‌رسد. شيطان صريحا گفت من در كمينم: لاقعدن لهم صراطك المستقيم(2) كسى كه بداند مسافر است، قهرا به فكر حركت است و اگر مسافر به فكر حركت باشد، به فكر تحصيل زاد و توشه مطابق با مسير و مقصد خواهد بود. در تعبيرات دينى از كسانى كه اهل سير و سلوك نيستند به عنوان خوابيده يا مست ياد مى‌شود. مست كسى است كه مِى، عقلش را پوشانده است و بنابراين، جوانى و يا مقام و غرور و مال هم از آن جهت كه چهره عقل را مى‌پوشاند و نمى‌گذارد انسان بيدار شود و حركت كند مست كننده است. به هر تقدير، كسى كه نداند ناقص است و كاملى بايد او را تكميل كند و يا نداند نيازمند است و بى‌نيازى بايد نيازش را رفع كند و يا نداند مسافر است و بايد حركت كند، او در خواب است و سهمى از اخلاق ندارد و در حالت خواب هم مى‌ميرد و در همان حال او را به جايى كه نمى‌خواهد، مى‌برند؛ چون حركت ضرورى و يقينى است: و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد افائن مت فهم الخالدون(3) هيچ كس در نشئه طبيعت، آرام نيست و نمى‌آرمد؛ زيرا دنيا آرامگاه نيست؛ چنانكه برزخ و قبر نيز آرامگاه نيست.

 به هر تقدير، كسى كه نداند ناقص است و كاملى بايد او را تكميل كند و يا نداند نيازمند است و بى‌نيازى بايد نيازش را رفع كند و يا نداند مسافر است و بايد حركت كند، او در خواب است و سهمى از اخلاق ندارد و در حالت خواب هم مى‌ميرد و در همان حال او را به جايى كه نمى‌خواهد، مى‌برند؛

اين كه در چهره سنگ قبر، نوشته مى‌شود: آرامگاه بر اساس نسبت برزخ به دنياست وگرنه قبر يا برزخ نيز نسبت به قيامت، آرامگاه نيست، اگر چه برزخيان تلاش اهل طبيعت و دنيا را پشت سر گذاشته‌اند؛ ولى در جوش و خروشند تا به دارالقرار امن و مطلق كه بهشت است برسند. در حقيقت بهشت آرامگاه است. در مناجات شعبانيه نيز در باره بيدارى از خواب غفلت آمده است: الهى لم يكن لي حول فانتقل به عن معصيتك الا في وقت ايقظتني لمحبتك(4) خدايا! من غافل بودم و هيچ توفيق حركت نداشتم مگر آنگاه كه تو مرا بيدار كردى؛ اما براى اين بيدارى، تلاش و كوشش لازم است. صداى انبيا وقتى به گوش كسى برسد، او را بيدار مى‌كند؛ حتى اگر خوابيده باشد و انبيا هم آمده‌اند تا مردم خوابيده را بيدار كنند، ولى اگر خواب كسى، سنگين باشد، صداى انبيا هم چنين انسان خوابيده را بيدار نمى‌كند. از اين رو ذات اقدس خداوند به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‌فرمايد: و ما انت بمسمع من فى القبور(5) كسى كه مرده يا خوابيده است سخن تو را نمى‌شنود تا زنده يا بيدار شود. اما اگر كسى بيدار شود، مى‌فهمد بايد حركت كند و اگر حركت نكند و دو لحظه در يك حال بماند، مغبون است.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: من استوى يوماه فهو مغبون(6) اگر كسى دو روزش يكسان باشد، گرفتار غبن و زيان است؛ منظور از روز هم شبانه روز يا روز در مقابل شب نيست. بنابراين، اگر كسى دو ساعت و حتى دو لحظه‌اش يكسان باشد، ضرر كرده است؛ زيرا عمر خود را داده و چيزى در مقابل آن نگرفته است، ولى اگر دائما به ياد حق باشد، چنانكه قرآن كريم مى‌فرمايد: و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ولا تكن من الغافلين(7) حتى دو دقيقه يا دو لحظه‌اش نيز، همسان نيست و او هر لحظه به ذات اقدس اله نزديك‌تر مى‌شود و مى‌فهمد كه هر مرتبه‌اى نسبت به مرتبه آينده، نقص و هر مرتبه آينده نسبت به گذشته كمال است. از اين رو گفته‌اند: حسنات الابرار سيئات المقربين.(8) بنابراين، اولين شرط براى سير و سلوك، بيدارى است. پس از بيدارى و عزم بر حركت انسان سالك در مى‌يابد كه براى حركت، زاد و توشه، مركب، راهنما و شناخت لازم است.

پي‌نوشت‌ها:

1- گلستان، باب دوم، حكايت 11.

2- سوره اعراف، آيه 16.

3- سوره انبياء، آيه 34.

4- مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه.

5- سوره فاطر، آيه 22.

6- بحارالانوار، ج 68، ص 173.

7- سوره اعراف، آيه 205.

8- بحارالانوار، ج 25، ص 205.

زندگی نامه ی مقام معظم رهبری، سيد علي خامنه اي تا سال1342

ميلاد آفتاب

حضرت آيت الله العظمي آقاي سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي) در سال 1318  شمسي ، در مشهد مقدس  در خانواده اي روحاني پا به عرصه وجود گذاشت.

پدر ايشان آيت الله آقا حاج سيد جواد از مجتهدين و علما محترم مشهد بود كه سالهاي طولاني صبحها در مسجد گوهرشاد و ظهرها و شب ها در مسجد بازار مشهد اقامه ي جماعت مي نمود و تبليغ دين مي كرد.

جد معظم له آيت الله سيد حسين خامنه اي از علماي آذربايجاني مقيم نجف بود. وي قبلا در محله ((خيابان تبريز)) اقامت داشت و سپس به نجف اشرف سفر كرده، در آنجا به درس و بحث اشتغال ورزيده بود، مردي پرهيزكار و اهل علم و تقوي و زهد كه عمري را با قناعت گذراند.1

روحاني شهيد، حاج شيخ محمد خياباني شوهر عمه ي ايشان است كه گر چه در قصبه خامنه از توابع تبريز به دنيا آمد ؛ ولي به علت اين كه در مسجد كريم خان در ((محله خيابان)) تبريز امام جماعت داشت ؛ به ((خياباني)) مشهور شد. و از روحانيون مشهور و مبارز دوران مشروطه است و نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي ملي بود و عليه نابساماني موجود قيام كرد و در تبريز شهيد شد.

مادر معظم له، دختر آقا سيد هاشم نجف آبادي ((مير دامادي)) از علماي معروف مشهد بود. وي زني پاكدامن ، آشنا به مسائل اسلامي و متخلق به اخلاق الله بود.

روزهاي آغازين كودكي ؛

دوران كودكي ايشان با تربيت پدري سخت گير و مراقب اما به شدت مهربان و دوست داشتني و مادري مهربانتر و دلسوز، در نهايت عسرت و تنگدستي سپري شد.

معظم له در اين باره مي گويند :

(( دوران كودكي بسيار در عسرت مي گذشت، خاصه كه كودكي من مصادف با ايام جنگ بود. با اين كه مشهد در كرانه ي جنگ واقع بود و همه چيز نسبت به شهرهاي ديگر كشور در آن ، ارزان و فراوان بود، معهذا وضع خانواده ما به طوري بود كه ما حتي هميشه نمي توانستيم نان گندم بخوريم و معمولا نان جو مي خورديم، گاه نان مخلوط جو- گندم و بندرت گندم .

من شبهايي از كودكي را به ياد مي آورم كه در منزل شام نداشتيم و مادر با پول خردي كه بعضي از وقتها مادر بزرگم به من يا يكي از برادران و خواهرانم مي داد، قدري كشمش يا شير مي خريد تا با نان بخوريم …))

معظم له درباره منزل پدري مي فرمايد:

((منزل پدري من كه در آن متولد شده ام (تا 4- 5 سالگي من ) يك خانه حدود 60-70 متري در محله اي فقير نشين از شهر مشهد بود كه فقط يك اطاق داشت و يك زير زمين تاريك و خفه.

هنگامي كه براي پدرم ميهمان مي آمد(و معمولا پدر بنابر اين روحاني و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مي رفتيم تا ميهمان برود لذا بعد عده اي كه به پدر ارادتي داشتند. زمين كوچكي را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و منزل ما داراي سه اطاق شد.))

معظم له درباره نحوه ي لباس پوشيدنشان  مي فرمايد:

(( از نظر لباس هم وضع همين گونه بود. مادرم از لباسهاي كنه پدرمان براي ما چيزي درست مي كرد كه يك چيز عجيب و غريبي بود ، نه لباده ، نه قبا ، يك چيز بلند تا زير زانو و اغلب هم چند وصله مي خورد. البته بايد گفت كه پدر هم لباسهايش را به اين زودي عوض نمي كرد ، مثلا لباده داشت كه حدود چهل سال آن را پوشيد . ))

بسوي مكتب خانه و دبستان ؛

معظم له در سن 4- 5 سالگي به همراه برادر بزرگتر به مكتب خانه رفتند تا قرآن را بياموزند ، بعد از مدتي هر دو را به مدرسه ابتدايي اسلامي أي به نام ((دارالتعليم ديانتي)) فرستادند.

اين نوع مدرسه ها پس از دوران خفقان رضا خاني توسط افراد متدين ايجاد شده بود و در آن بيشتر به تربيت ديني دانش آموزان توجه مي شد و اجازه صدور گواهي و مدرك تحصيلي نداشت. در اين مدرسه علاوه بر دروس معمولي دبستانها ، قرائت قرآن ، بحث هايي از حليه المتقين و حساب سياق و نصاب الصبيان آموزش داده مي شد .

تشنه تر از تشنگي ؛

معظم له پس از پايان كلاس ششم اين مدرسه، تصديق ششم را دور از چشم پدر با رفتن به كلاس شبانه دريافت مي دارد و سپس مخفيانه در كلاسهاي دبيرستان نام نويسي كرده ، دوره متوسطه را طي دو سال به صورت جهشي مي خوانند و ديپلم مي گيرند.

تحصيل دروس حوزه ؛

معظم له علوم اسلامي را در همان مدرسه اسلامي ، ادبيات عرب را شروع مي كنند. شرح امثله را نزد مادر خوانده بود. صرف مير و تصريف را نيز از پدر آموخته بودند و عوامل و انموذج را در مدرسه، نزد دو نفر از معلمين آنجا مي آموزند . و سپس به مدرسه علوم دينيه ((سليمان خان)) مي روند و صمديه و سيوطي و مقداري از مغني را مي خوانند .

شرايع را هم در درس پدر شركت مي كننند و هنگامي كه به كتاب حج مي رسند، پدر به ايشان مي گويند كه در درس شرح لمعه كه به مبحث حج رسيده بود شركت كننند و هم مباحثه با برادرشان بشوند. بعد از مدرسه سليمان خان به مدرسه علوم دينيه نواب مي روند و سطح را به پايان مي رسانند. پس از آن در دروس خارج مرحوم آيت الله العظمي ميلاني شركت مي نمايند.

آيت الله العظمي خامنه اي (مدظلله العالي ) اين موفقيت را در سايه توجه و زحمات پدرشان مي دانند و مي گويند:

(( عامل و موجب اصلي در انتخاب اين راه نوراني  روحانيت ، پدرم  بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوق بودند… وقتي من دروس طلبگي روي آوردم ، اختلاف سني من و پدرم خيلي زياد بود. درست چهل و پنج سال ، علاوه بر آن پدرم مقام علمي بالايي داشت و مجتهدي با اجازه و شاگرداني در سطوح عالي تربيت كرده بود ، بنابراين سزاوار نبود كه او با آن مقام علمي به من كه دوره ابتدايي دروس اسلامي را مي گذراندم، درس بدهد. حال و حوصله اين گونه كارها را هم نداشت؛ اما بنابر علاقه اي كه به تربيت ما داشت، هم به برادر بزرگتر و هم به من و هم بعدها به برادر كوچكترمان ، درس مي داد و حق عظيمي از جهت تحصيلي و تربيتي به گردن همه ما برادران ، به ويژه بر من دارند ، چنان كه اگر ايشان نمي بودند، من به موفقيتهاي فراوانم در تحصيلات فقه و اصول نائل نمي شدم.

البته تا پيش از رفتن به قم، علاوه بر آن كه نزد پدر درس مي خواندم ، در درسهاي عمومي حوزه مشهد نيز حاضر مي شدم و تابستانها كه اين درسها تعطيل مي شد، پدر درسهاي تعطيلي ((اصطلاح در مورد درس ايام تعطيل)) به جاي آن تعيين مي فرمود و خود تدريس مي كرد.

به همين دليل من به خلاف اشخاصي كه تنها در حوزه هاي عمومي درس مي خواندند وقفه أي در تحصيل نداشتم و لذا در سن 16 سالگي بودم كه تمام دروس سطح را خوانده و درس خارج را شروع كرده بودم.))2

بركرسي تدريس :

معظم له درباره تدريس در حوزه علميه مي فرمايد:

((تدريس را از اولين روزهاي طلبگي رسمي، يعني بلافاصله بعد از تمام شدن دوره دبستان شروع كردم. اولين تدريس، كتاب امثله يا صرف مير بود كه براي دو شاگرد بزرگسال از روضه خوانهاي مشهد شروع كردم و تابستان 1337 كه در مشهد بودم، كتابهايي از صرف، نحو،معاني،بيان ،اصول و فقه تدريس مي كردم. در قم هم در كنار درسي كه مي خواندم، تدريس نيز مي كردم.

در سال 1336 به قصد زيارت، به عتبات عاليات مشرف شدم. حوزه گرم نجف مرا تشويق به ماندن در آن كانون علمي مي كرد، لذا مايل بودم در نجف بمانم . مدت كوتاه هم ماندم؛ اما پدرم با اقامتم در نجف موافقت نكرد و به مشهد بازگشتيم و در سال 1337 با اجازه به قم رفتم و تا سال 1343 در قم ماندم. در همان سال چون پدرم به دنبال عارضه چشم، بينايي خود را كاملا از دست داد، ناگريز به مشهد بازگشتم، گرچه حتي بعضي استادان بزرگ من در قم به شدت مخالف رفتنم بودند.

پس از برگشتن از قم به مشهد (در سال 1343 ) تدريس يكي از برنامه هاي اصلي و هميشگي ام بود و در طول اين سالها تا (1356 سطوح عاليه، (مكاسب و كفايه) تفسير و عقايد تدريس مي كردم . ))

در محضر اساتيد :

مقام معظم رهبري ( دامت بركاته ) در مورد اساتيد خويش از ابتدا ورود به حوزه تا دروس خارج مي فرمايد:

(( در مشهد مقدس نيز از سال 1343، ضمن اين كه خود به تحصيل ادامه مي دادم، به تدريس حوزه هم مشغول بودم و تا سال 1349 در درس فقه شركت مي كردم.

كتاب انموذج و صمديه را در مدرسه سليمان خان مشهد نزد آقاي علوم نامي كه خودش تحصيلات جديده را در رشته پزشكي ادامه مي داد، خواندم. پس از آن سيوطي را با مقداري از مغني پيش شخصي به نام آقاي مسعود در همين مدرسه خواندم و بعد چون برادر بزرگم در مدرسه نواب اطاق داشت، رفتم آنجا و معالم را ضمن اين كه سيوطي و مغني را مي خواندم، شروع كردم.

در همين ايام پدرم پيشنهاد كرد، كتاب شرايع الاسلام محقق حلي ( قدس ) را به من درس بدهد و با اينكه شرايع ، كتاب درسي نبود ، پدرم احساس كرد اين كتاب مي تواند در پيشبرد من موثر باشد كه همين طور هم شد ، يعني از اول كتاب شرايع ايشان به من درس داد تا كتاب حج ، وقتي رسيديم به كتاب حج ، در آن موقع پدرم كتاب حج شرح لمعه را به برادرم درس مي داد ، آن وقت به من گفت :

بيا و در درس شرح لمعه شركت كن . من گفتم :

ممكن است نتوانم بفهمم ، ايشان  گفتند : مي تواني بفهمي و لذا رفتم و اتفاقا هم فهميدم كه البته تقريبا سه چهارم كتاب شرح لمعه را نزد پدرم خواندم و ما بقي را پيش مرحوم آقا ميرزا احمد مدرس يزدي ( كه مدرس معروف شرح لمعه و قوانين در مدرسه نواب بود ) خواندم و پس از اينكه شرح لمعه را تمام كردم رفتم درس مكاسب و رسائل مرحوم آيه الله حاج شيخ هاشم قزويني ( كه از شاگردان مرحوم آقا ميرزا مهدي اصفهاني و اهل رياضت و مدرس درجه يك مشهد بخصوص نزد اهل علم به عنوان مرد آزاده و روشن ضميري معروف بود ) ايشان مردي جامع و خوش بيان بودند ، به طوري كه من در نجف و قم كه اغلب درسهاي آنجا را رفته بودم ، كسي را به خوش بياني ايشان نديدم .

بخش عمده درس رسائل و مكاسب و كفايه را پيش ايشان خواندم. اينكه مي گويم بخش عمده، براي اين است كه ما بقي را پيش پدرم خوانده و لذا بايد بگويم؛كمكهاي پدرم، سهم و افري در پيشرفت درسي ام داشته است  و من از آن اول كه رسما طلبه شدم تا وقتي درس خارج را شروع كردم پنج سال و نيم طول كشيده، يعني: دوره سطح را تماما پنج سال و نيم گذراندم و درس خارج را هم نزد مرحوم آيه الله العظمي ميلاني(قدس) كه مرد ملا و محقق و از مراجع در مشهد بودند، شروع كردم.

يك سال درس اصول و دو سال و نيم درس فقه خارج ايشان را رفتم تا اواخر سال 1337 كه به قم عزيمت كردم. ناگفته نماند كه در مشهد يك مدتي هم درس خارج آيه الله حاج شيخ هاشم قزويني رفتم ؛يعني : ايشان  با اصرار خود ما ، يك درس خارج (اصول)شروع كرد. مرحوم حاج شيخ هاشم با بحث وسيع همه اقوال را نقل مي كرد و بعد رد مي كرد. در مشهد يك درس ديگر بهم رفتم كه درس فلسفه آيه الله ميرزا جواد آقا تهراني بود. به اين طريق كه ايشان كتاب منظومه و مطالب مرحوم حاج ملاهادي سبزواري را درس مي گفتند و رد مي كردند، كه در حقيقت اين درس منظومه ايشان رد منظومه بود. تا اينكه يك كسي از دوستانم كه در قم فلسفه خوانده بود، مي گفت :

اين درست نيست تو بروي درس منظومه ميرزا جواد آقا و ايشان منظومه را رد كند، چون به اين ترتيب تو مفاهيم حكمت را ياد نمي گيري لذا خوب است پيش كسي كه معتقد به حكمت است بروي و اين درس را بخواني و من هم اين حرف را قبول مردم و رفتم پيش شخصي به نام ((آقا شيخ رضا ايسمي))كه در مشهد بود و ملاي قديمي و فاضل و حكيم و خيلي هم معتقد به حكمت بود. پيش ايشان درس منظومه را شروع كردم و ايشان مباحث را با ديد كاملا معتقد به فلسفه بحث مي كرد.))

هجرت به حوزه علميه نجف

مقام معظم رهبري در ادامه خاطراتش درباره هجرت به حوزه علميه نجف و شركت در دروس آيات عظام به طور موقت مي فرمايد:

سپس به نجف رفتم و در درسهاي ايات عظام حكيم و خوئي و شاهرودي و درس آقا ميرزا باقر زنجاني و مرحوم  ميرزا حسن يزدي و آقا سيد يحيي يزدي و هر جا كه يك درسي بود، رفتم.

اما در بين همه اين درسها يكي از درس آيه الله حكيم خيلي خوشم آمد، به خاطر سليس بودن و رواني اش و با نظرات فقه خيلي خوبي كه داشت و يكي هم درس آيه الله آقا ميرزا حسن بجنوردي بود كه در مسجد طوسي مي گفت و از درس ايشان هم خوشم مي آمد، تا اينكه تصميم گرفتم در نجف بمانم، لذا به پدرم نامه نوشتم كه اگر مي شود من اينجا بمانم، اما پدرم موافقت نكرد.

بازگشت به وطن

معظم له بعد از اين كه پدرشان اقامت در نجف را نپذيرفتند تصميم به بازگشت به وطن مي گيرند. ايشان در ادامه ي خاطراتش مي فرمايد:

بابراين امدم مشهد و بعد از مدتي راهي قم شدم و در قم تصميم گرفتم همه درسها را ببينم تا هر كدام را پسنديدم به همان درس بروم، كه همين كار را هم كردم و از ميان همه ان درسها، يكي در س امام و بعد از آن درس آيت الله آقا مرتضي حاج شيخ و ديگري درس آيت الله العظمي بروجردي را مي رفتم و در درس فقه . اصول امام هم مستمرا شركت مي كردم. در قسمت فلسفه هم يك مقدار از اسفار و يك مقدار هم شفا  را از درس اقاي طباطبايي استفاه كردم.3

تشنگان دانش

حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني درباره  موفقيت علمي رهبر عزيز مي فرمايد:

خود من به عنوان شاهد بايد بگويم كه از حدود سال 1338 يا 1339 خدمت ايشان بوده ام، در درسها شركت داشتيم، مباحثات مي كرديم. بسياري از كساني كه امروز در بين ما هستند و هيچكس ترديدي در اجتهاد آنان ندارد، آن روزها آيه الله خامنه أي از آنان اگر بالاتر نبود، پايين تر نبود. هم درسها را خوب مي فهميدند و هم خوب استنتاج  مي كردند و تا اين اواخر هم ضمن مبارزه مطالعه و كار فقه و درس را فراموش نمي كردند.

علاقه ي معظم له به درس و بحث در حدي بود كه وقتي در دوره دوم رياست جمهوري، برخي از فضلاي حوزه علميه قم برنامه آينده ايشان پس از پايان دوره رياست جمهوري را سؤال كردند؛ ايشان فرمودند:

ان شاء الله به قم خواهم آمد و در انجا به آنچه سالهاست در انتظارش هستم (درس و بحث) مشغول خواهم شد.

تاليفات معظم له

حضرت آيه الله العظمي خامنه أي (مد ظله العالي) تاليفات و آثار فراواني دارند كه بعضي از آنها تا كنون به زيور طبع آراسته گرديده است:

-  كتاب الجهاد (درس خارج معظم له )

-  چهار كتاب اصلي علم رجال.

-  آينده در قلمرو اسلام

-  از ژرفاي نماز.

-  بازگشت به نهج البلاغه

-  پرسش و پاسخ  در پنج مجلد

-  درسهايي از نهج البلاغه

-  درس اخلاق

-  سيري در زندگي امام صادق (ع)

-  شخصيت سياسي امام رضا (ع)

-  عنصر مبارزه در زندگي ائمه(ع)

-  گفتاري در باب صبر.

-  گفتاري در وحدت و تحزب

-  مسلمانان در نهضت هندوستان

-  گفتاري در باب حكومت علوي

-  گروههاي معارض در نهضتهاي انبياء و درانقلاب اسلامي

-  فرياد مظلوميت

-  مصاحبه ها

-  صلح امام حسن(ع) پرشكوهترين نرمش قهرمانانه تاريخ.

-  عطر شهادت

-  رسالت حوزه

-  در مكتب جمعه

-  قبسات النور

-  استفتائات

-  پرسش و پاسخ (در پنج مجلد)

-  جلوه آفناب

-  راه امام راه ما

-  هنر از ديدگاه مقام معظم رهبري

-  مرد عمل، جهاد، شهادت دكتر مصطفي چمران

-  هشدارهاي مقام معظم رهبري

-  شهيد آغازگر-شهيد آيت الله مصطفي خميني.

-  پژوهش در زندگي امام سجاد (ع)

-حديث  ولايت (مجموعه بيانات مقام معظم رهبري) (چندين جلد)

چندين اثر با ارزش ديگر معظم له به زيور طبع آراسته گرديد و اميدواريم كه نسل حاضر بتواند از نوشتجات و فيوضات معنوي ان به نحو احسن استفاده نمايند.

دوران مبارزات سياسي

مقام معظم رهبري، مجاهدي شجاع و با تقواست كه در سراسر زندگي پر بركتش همواره در جهاد به وسيله قلم و سخن و سلاح بوده و به خصوص از سال 1341 كه امام بزرگوار نهضت عظيم اسلامي را اغاز نمود، دقيقه أي از تلاش و جهاد بازنمانده است. رهبر عزيز در اين باره مي فرمايند:

در ارتباط با ورود به ميدان مبارزه و مسائل سياسي، سالهاي 32-31 بود كه شنيدم مرحوم نواب صفوي آمدند به مشهد كه كه در اين ارتباط يك جاذبه پنهاني مرا به طرف مرحوم نواب مي كشاند و خيلي علاقه مند شدم نواب را ببينم، تا اينكه خبر دادند نواب مي خواهد به مدرسه سليمان خان جزو روزهاي فراموش نشدني زندگي من است.

وقتي ايشان با يك عده از افراد فدائيان اسلام كه كلاه پوست مخصوص به سر داشتند، وارد مدرسه شد، به هيات ايستاده و با شعار كوبنده شروع به سخنراني كرد.

محتواي سخنراني اش هم اين بود كه بايد اسلام زنده شود و اسلام حك.مت كند و در اين ارتباط پرخاشگرانه،شاه،انگليس و مسئولين مملكتي را متهم به دروغگويي كرد و گفت: اين مسئولين مسلمان نيستند !

من كه براي اولين بار اين حرفها از زبان مرحوم  نواب به گوشم مي خورد؛ آن چنان حرفهايش در دلم نشست كه دوست داشتم هميشه با او باشم و همانجا اعلام شد كه فرد آقاي نواب از مهديه به مدرسه نواب خواهد رفت و فرداي آن روز مرحوم نواب صفوي به هيئت اجتماع از مهديه به سوي مدرسه نواب حركت كرد و در بين رله خطاب به مردم با صداي بلند شعار مي داد و مي گفت:

برادر غيرتمند مسلمان، بايد اسلام حكومت كند تا اينكه  به مدرسه  نواب وارد شد و آنجا هم با تمام وجود يك سخنراني مفصل و هيجان انگيزي ايراد كرد و بعد از سخنراني به ايشان پيشنهاد اقامه نماز جماعت شد كه قبول كردند و نماز را به امامت ايشان خوانديم و بعد از آن كه مرحوم نواب از مشهد رفتند،  ما ديگر از او خبر نداشتيم تا اينكه خبر شهادتش به مشهد رسيد و وقتي خبر شهادت ايشابه مشهد آمد ماها از روي خشم و غيض منقلب بوديم، به نحوي كه در صحن مدرسه شعار مي داديم و از شاه بدگوئي مي كرديم و نكته قابل توجه اين است كه مرحوم آيه الله حاج شيخ هاشم قزويني در مشهد تنها روحاني أي بود كه بر اساس همان  آزادگي و بزرگ منشي اش در مقابل شهادت مرحوم نواب عكس العمل نشان دادو در مجلس درس از شهادت مرحوم نواب صفوي و يارانش به وسيله دستگاه حاكم انتقاد شديد كرد و تاثر خودش را از شهادت آنها ابراز داشت و گفت مملكت ما كار به جاي رسيده كه فرزند پيغمبر را به جرم گفتن حقائق مي كشند!! و لذا از همان وقت جرقه اي انگيزش انقلابي اسلامي به وسيله نواب صفوي در من به وجود آمد.

هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد. بنابراين آن حالت رنگ پذيري از مرحوم نواب سبب شد كه در همان سال 34 يا 35، اولين حركت مبارزاتي ما شروع شود، به اين شكل كه يك استانداري به نام  فرخ براي مشهد آمده بود و اين شخص به هيچ يك از مظاهر و ضوابط ديني احترام نمي گذاشت؛ از جمله اينكه در ماه محرم و صفر كه معمول بود سينماهاي مشهد  تعطيل مي شد، ابتدا تا چهاردهم محرم اعلام تعطيلي كرد و بعد يك قدري سرو صدا شد تا بيست محرم تجديد كرد و لذا ما چند نفر بوديم كه نشستيم يك اعلاميه در ارتباط با امر به معروف و نه از منكر نوشتيم و با پست به اين طرف و آن طرف فرستاديم.4 

همگام با امام خميني

مبارزات سياسي از سال 1341

حوزه علميه قم در سال 1341 با نداي امامت امام به پا خاست و شور ديگري در اين مركز علم و تقوي و جهاد و شهادت پديد آمد.مقام معظم رهبري در سال 1342 از طرف امام ماموريت يافت، سه پيام را به مشهد ببرد. سه پيامي كه با محرم  سرنوشت سازي كه پانزده خرداد در آن اتفاق افتاد، ارتباط داشت.

پيام اول، براي علماء، خطباء منبريها وسران هياتهاي مذهبي، راجع به حمله به اسرائيل و مساله فيضيه.

پيام دوم و سوم، براي مرحوم  آيه الله  العظمي  ميلاني (قدس) و يكي از علماي مشهد راجع به شروع مبارزه علني از هفتم محرم.

زندگی نامه ی امام خمینی

امام خمینى از ولادت تا رحلت 
در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه  علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله  سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى  یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله  العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام  برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم  گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد  محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سركشـى مى كردیـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یكـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل مى كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران  مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریكـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد .

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را كه آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد .
در همیـن سخنرانى بـود كه امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالیكه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد .
نزدیكترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بكارگیرى تجربیات و همكارى زبـده ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریكا براى سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنكه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمینـى در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.

تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند . امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هیچیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیكـهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد .
اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند .

امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریكـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند .
شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واكنیشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد .

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم

امام خمینـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى كرد .

هجرت امام خمینى از عراق به پاریس

در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یكى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــى تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد .
امام خمیـنى در دیـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمینى به ایران
پس از 14 سال تبعیـد

اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنید اشك شوق فرو مى ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

 

زندگى امام به روایت امام

متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744  تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى  حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده مى‏باشند.

 

روز شمار برخی مبارزات و تبعیدهای حضرت امام خمینى (ره)

16 مهرماه سال 1341
جلسه مهم حضرت امام خمینى (ره) با مراجع قم در رابطه با انجمنهاى ایالتى و ولایتى

11 آذر ماه سال 1341
لغو تصویبنامه ساختگى انجمنهاى ایالتى و ولایتى به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینى (ره) و صدور پیام حضرت امام خمینى (ره) در مورد ختم این غائله

2 بهمن سال 1341
تحریم رفراندوم غیر قانونى و قلابى شاه از سوى حضرت امام خمینى (ره)

2 فروردین ماه سال 1342
فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه

15 خرداد سال 1342
دستگیرى شبانه حضرت امام خمینى (ره) . قیام تاریخى ملت ایران در اعتراض به دستگیرى حضرت امام (ره)

4 تیرماه سال 1342
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از پادگان قصر به سلولى در عشرت آباد.

21 فرودین سال 1343
سخنرانى تاریخى حضرت امام خمینى (ره) در مسجد اعظم قم پس از آزادى از حبس و حصر.

4 آبان 1343
سخنرانى كوبنده حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت طرح اسارتبار كاپیتولاسیون.

13 آبان 1343
بازداشت و تبعید حضرت امام خمینى (ره) به تركیه

21 آبان سال 1343
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از آنكارا به بورساى تركیه

13 مهرماه سال 1344
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از تركیه به بغداد

16 مهرماه 1344
حركت امام خمینى (ره) از سامرا به كربلا بعد از تبعید به عراق

23 مهرماه 1344
ورود و استقرار حضرت امام خمینى در نجف بعد از تبعید به عراق

23 آبان 1344
شروع درسهاى حوزه‏اى حضرت امام خمینى در نجف پس از تبعید به عراق

12 اردیبهشت 1356
پیام حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت چهلم شهداى قم

2 مهرماه 1357
محاصره منزل حضرت امام خمینى (ره) توسط نیروهاى بعثى عراق

10 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به سوى كویت

13 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به فرانسه

12 بهمن 1357
بازگشت امام خمینى (ره) به میهن اسلامى پس از 15 سال تبعید.

 

زندگی نامه ی شهید سید مرتضا آوینی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد

"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاندند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”

اواخر سال 1370 "موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر می‌گرفت او طی یک مجموعه مقاله درباره‌ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه‌های رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهج‌البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهم‌السلم و جایگاه آن با جنگ‌های صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگ‌هایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده‌اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزم‌آوران و بسیجیان، در زمره‌ی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه‌ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ می‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامه‌ی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه‌ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه هم‌خوانی نداشت، از ادامه‌ی تدریس صرف‌نظر کرد. مجموعه‌ی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیش‌تر در مقاله‌ای بلند  به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامه‌ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه‌ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌ی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه‌ی این مقالات در کتاب "آینه‌ی جادو" که جلد اول از مجموعه‌ی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.

سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینه‌ی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بی‌اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره  ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامه‌ی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب‌زدگی و روشن‌فکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.

مجموعه‌ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌ی اصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز می‌گشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسی می‌کرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌ی خروج از عالم غربی و غرب زده‌ی کنونی را فراهم می‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبه‌ی بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.

وصیت نامه ی امام خمینی

بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم ‌ قالَ رسولُالله ـ صلَّی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثّقلَینِ كتابَ اللهِ و عترتی‌ اهلَ بیتی‌؛ فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی‌ یرِدَا عَلَی الْحَوضَ. الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علی‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذی‌ تجلّی‌ فیه‌ الاَحدیه بِجمیعِ أسمائكَ حتّی‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذی‌ لایعْلَمُهُ غَیرُك‌؛ و اللَّعنُ علی‌ ظالِمیهم‌ اصلِ الشَجَره الخَبیثه. و بعد، اینجانب‌ مناسب‌ می‌دانم‌ كه‌ شمه‌ای‌ كوتاه‌ و قاصر در باب‌ «ثقلین‌» تذكر دهم‌؛ نه‌ از حیث‌ مقامات‌ غیبی‌ و معنوی‌ و عرفانی‌، كه‌ قلم‌ مثل‌ منی‌ عاجز است‌ از جسارت‌ در مرتبه‌ای‌ كه‌ عرفان‌ آن‌ بر تمام‌ دایرة‌ وجود، از ملك‌ تا ملكوت‌ اعلی‌ و از آنجا تا لاهوت‌ و آنچه‌ در فهم‌ من‌ و تو ناید، سنگین‌ و تحمل‌ آن‌ فوق‌ طاقت‌، اگر نگویم‌ ممتنع‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ بر بشریت‌ گذشته‌ است‌، از مهجور بودن‌ از حقایق‌ مقام‌ والای‌ «ثقل‌ اكبر» و «ثقل‌ كبیر» كه‌ از هر چیز اكبر است‌ جز ثقل‌ اكبر كه‌ اكبر مطلق‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ گذشته‌ است‌ بر این‌ دو ثقل‌ از دشمنان‌ خدا و طاغوتیان‌ بازیگر كه‌ شمارش‌ آن‌ برای‌ مثل‌ منی‌ میسر نیست‌ با قصور اطلاع‌ و وقت‌ محدود؛ بلكه‌ مناسب‌ دیدم‌ اشاره‌ای‌ گذرا و بسیار كوتاه‌ از آنچه‌ بر این‌ دو ثقل‌ گذشته‌ است‌ بنمایم‌. شاید جملة‌ لَنْ یفْتَرِقا حتّی‌ یرِدا عَلَی الْحَوض‌ اشاره‌ باشد بر اینكه‌ بعد از وجود مقدس‌ رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هرچه‌ بر یكی‌ از این‌ دو گذشته‌ است‌ بر دیگری‌ گذشته‌ است‌ و مهجوریت‌ هر یك‌ مهجوریت‌ دیگری‌ است‌، تا آنگاه‌ كه‌ این‌ دو مهجور بر رسول‌ خدا در «حوض‌» وارد شوند. و آیا این‌ «حوض‌» مقام‌ اتصال‌ كثرت‌ به‌ وحدت‌ است‌ و اضمحلال‌ قطرات‌ در دریا است‌، یا چیز دیگر كه‌ به‌ عقل‌ و عرفان‌ بشر راهی‌ ندارد. و باید گفت‌ آن‌ ستمی‌ كه‌ از طاغوتیان‌ بر این‌ دو ودیعة‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ گذشته‌، بر امت‌ مسلمان‌ بلكه‌ بر بشریت‌ گذشته‌ است‌ كه‌ قلم‌ از آن‌ عاجز است‌. و ذكر این‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ حدیث‌ «ثقلین‌» متواتر بین‌ جمیع‌ مسلمین‌ است‌ و (در) كتب‌ اهل‌ سنت‌ از «صحاح‌ ششگانه‌» تا كتب‌ دیگر آنان‌، با الفاظ‌ مختلفه‌ و موارد مكرره‌ از پیغمبر اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ به‌ طور متواتر نقل‌ شده‌ است‌. و این‌ حدیث‌ شریف‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ بر جمیع‌ بشر بویژه‌ مسلمانان‌ مذاهب‌ مختلف‌؛ و باید همة‌ مسلمانان‌ كه‌ حجت‌ بر آنان‌ تمام‌ است‌ جوابگوی‌ آن‌ باشند؛ و اگر عذری‌ برای‌ جاهلان‌ بیخبر باشد برای‌ علمای‌ مذاهب‌ نیست‌. اكنون‌ ببینیم‌ چه‌ گذشته‌ است‌ بر كتاب‌ خدا، این‌ ودیعة‌ الهی‌ و ماترك‌ پیامبر اسلام‌ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ مسائل‌ أسف‌انگیزی‌ كه‌ باید برای‌ آن‌ خون‌ گریه‌ كرد، پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) شروع‌ شد. خودخواهان‌ و طاغوتیان‌، قرآن‌ كریم‌ را وسیله‌ای‌ كردند برای‌ حكومتهای‌ ضد قرآنی‌؛ و مفسران‌ حقیقی‌ قرآن‌ و آشنایان‌ به‌ حقایق‌ را كه‌ سراسر قرآن‌ را از پیامبر اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ دریافت‌ كرده‌ بودند و ندای‌ اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثقلان‌ در گوششان‌ بود با بهانه‌های‌ مختلف‌ و توطئه‌های‌ از پیش‌ تهیه‌ شده‌، آنان‌ را عقب‌ زده‌ و با قرآن‌، در حقیقت‌ قرآن‌ را ـ كه‌ برای‌ بشریت‌ تا ورود به‌ حوض‌ بزرگترین‌ دستور زندگانی‌ مادی‌ و معنوی‌ بود و است‌ ـ از صحنه‌ خارج‌ كردند؛ و بر حكومت‌ عدل‌ الهی‌ ـ كه‌ یكی‌ از آرمانهای‌ این‌ كتاب‌ مقدس‌ بوده‌ و هست‌ ـ خط‌ بطلان‌ كشیدند و انحراف‌ از دین‌ خدا و كتاب‌ و سنت‌ الهی‌ را پایه‌گذاری‌ كردند، تا كار به‌ جایی‌ رسید كه‌ قلم‌ از شرح‌ آن‌ شرمسار است‌. و هرچه‌ این‌ بنیان‌ كج‌ به‌ جلو آمد كجیها و انحرافها افزون‌ شد تا آنجا كه‌ قرآن‌ كریم‌ را كه‌ برای‌ رشد جهانیان‌ و نقطة‌ جمع‌ همة‌ مسلمانان‌ بلكه‌ عائلة‌ بشری‌، از مقام‌ شامخ‌ احدیت‌ به‌ كشف‌ تام‌ محمدی‌(ص‌) تنزل‌ كرد كه‌ بشریت‌ را به‌ آنچه‌ باید برسند برساند و این‌ ولیدة‌ «علم‌ الاسما ء » را از شرّ شیاطین‌ و طاغوتها رها سازد و جهان‌ را به‌ قسط‌ و عدل‌ رساند و حكومت‌ را به‌ دست‌ اولیا ء الله، معصومین‌ ـ علیهم‌ صلوات‌ الاولین‌ و الا´خرین‌ ـ بسپارد تا آنان‌ به‌ هر كه‌ صلاح‌ بشریت‌ است‌ بسپارند ـ چنان‌ از صحنه‌ خارج‌ نمودند كه‌ گویی‌ نقشی‌ برای‌ هدایت‌ ندارد و كار به‌ جایی‌ رسید كه‌ نقش‌ قرآن‌ به‌ دست‌ حكومتهای‌ جائر و آخوندهای‌ خبیثِ بدتر از طاغوتیان‌ وسیله‌ای‌ برای‌ اقامة‌ جور و فساد و توجیه‌ ستمگران‌ و معاندان‌ حق‌ تعالی‌ شد. و مع‌الاسف‌ به‌ دست‌ دشمنان‌ توطئه‌گر و دوستان‌ جاهل‌، قرآن‌ این‌ كتاب‌ سرنوشت‌ساز، نقشی‌ جز در گورستانها و مجالس‌ مردگان‌ نداشت‌ و ندارد و آنكه‌ باید وسیلة‌ جمع‌ مسلمانان‌ و بشریت‌ و كتاب‌ زندگی‌ آنان‌ باشد، وسیلة‌ تفرقه‌ و اختلاف‌ گردید و یا بكلی‌ از صحنه‌ خارج‌ شد، كه‌ دیدیم‌ اگر كسی‌ دم‌ از حكومت‌ اسلامی‌ برمی‌آورد و از سیاست‌، كه‌ نقش‌ بزرگ‌ اسلام‌ و رسول‌ بزرگوار صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ و قرآن‌ و سنت‌ مشحون‌ آن‌ است‌، سخن‌ می‌گفت‌ گویی‌ بزرگترین‌ معصیت‌ را مرتكب‌ شده‌؛ و كلمة‌ «آخوند سیاسی‌» موازن‌ با آخوند بی‌دین‌ شده‌ بود و اكنون‌ نیز هست‌. و اخیراً قدرتهای‌ شیطانی‌ بزرگ‌ به‌ وسیلة‌ حكومتهای‌ منحرفِ خارج‌ از تعلیمات‌ اسلامی‌، كه‌ خود را به‌ دروغ‌ به‌ اسلام‌ بسته‌اند، برای‌ محو قرآن‌ و تثبیت‌ مقاصد شیطانی‌ ابرقدرتها قرآن‌ را با خط‌ زیبا طبع‌ می‌كنند و به‌ اطراف‌ می‌فرستند و با این‌ حیلة‌ شیطانی‌ قرآن‌ را از صحنه‌ خارج‌ می‌كنند. ما همه‌ دیدیم‌ قرآنی‌ را كه‌ محمدرضا خان‌ پهلوی‌ طبع‌ كرد و عده‌ای‌ را اغفال‌ كرد و بعض‌ آخوندهای‌ بیخبر از مقاصد اسلامی‌ هم‌ مداح‌ او بودند. و می‌بینیم‌ كه‌ ملك‌ فهد هر سال‌ مقدار زیادی‌ از ثروتهای‌ بی‌پایان‌ مردم‌ را صرف‌ طبع‌ قرآن‌ كریم‌ و محالّ تبلیغاتِ مذهبِ ضد قرآنی‌ می‌كند و وهابیت‌، این‌ مذهب‌ سراپا بی‌اساس‌ و خرافاتی‌ را ترویج‌ می‌كند؛ و مردم‌ و ملتهای‌ غافل‌ را سوق‌ به‌ سوی‌ ابرقدرتها می‌دهد و از اسلام‌ عزیز و قرآن‌ كریم‌ برای‌ هدم‌ اسلام‌ و قرآن‌ بهره‌برداری‌ می‌كند. ما مفتخریم‌ و ملت‌ عزیز سرتاپا متعهد به‌ اسلام‌ و قرآن‌ مفتخر است‌ كه‌ پیرو مذهبی‌ است‌ كه‌ می‌خواهد حقایق‌ قرآنی‌، كه‌ سراسر آن‌ از وحدت‌ بین‌ مسلمین‌ بلكه‌ بشریت‌ دم‌ می‌زند، از مقبره‌ها و گورستانها نجات‌ داده‌ و به‌ عنوان‌ بزرگترین‌ نسخة‌ نجات‌ دهندة‌ بشر از جمیع‌ قیودی‌ كه‌ بر پای‌ و دست‌ و قلب‌ و عقل‌ او پیچیده‌ است‌ و او را به‌ سوی‌ فنا و نیستی‌ و بردگی‌ و بندگی‌ طاغوتیان‌ می‌كشاند نجات‌ دهد. و ما مفتخریم‌ كه‌ پیرو مذهبی‌ هستیم‌ كه‌ رسول‌ خدا مؤسس‌ آن‌ به‌ امر خداوند تعالی‌ بوده‌، و امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌، این‌ بندة‌ رها شده‌ از تمام‌ قیود، مأمور رها كردن‌ بشر از تمام‌ اغلال‌ و بردگیها است‌. ما مفتخریم‌ كه‌ كتاب‌ نهج‌البلاغه‌ كه‌ بعد از قرآن‌ بزرگترین‌ دستور زندگی‌ مادی‌ و معنوی‌ و بالاترین‌ كتاب‌ رهایی‌بخش‌ بشر است‌ و دستورات‌ معنوی‌ و حكومتی‌ آن‌ بالاترین‌ راه‌ نجات‌ است‌، از امام‌ معصوم‌ ما است‌. ما مفتخریم‌ كه‌ ائمة‌ معصومین‌، از علی‌ بن‌ ابیطالب‌ گرفته‌ تا منجی‌ بشر حضرت‌ مهدی‌ صاحب‌ زمان‌ ـ علیهم‌ آلاف‌ التحیات‌ والسلام‌ ـ كه‌ به‌ قدرت‌ خداوند قادر، زنده‌ و ناظر امور است‌ ائمة‌ ما هستند. ما مفتخریم‌ كه‌ ادعیة‌ حیاتبخش‌ كه‌ او را «قرآن‌ صاعد» می‌خوانند از ائمة‌ معصومین‌ ما است‌. ما به‌ «مناجات‌ شعبانیة‌» امامان‌ و «دعای‌ عرفات‌» حسین‌ بن‌ علی‌ ـ علیهما السلام‌ ـ و «صحیفة‌ سجادیه‌» این‌ زبور آل‌ محمد و «صحیفة‌ فاطمیه‌» كه‌ كتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالی‌ به‌ زهرای‌ مرضیه‌ است‌ از ما است‌. ما مفتخریم‌ كه‌ «باقرالعلوم‌» بالاترین‌ شخصیت‌ تاریخ‌ است‌ و كسی‌ جز خدای‌ تعالی‌ و رسول‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ و ائمة‌ معصومین‌ علیهم‌السلام‌ ـ مقام‌ او را درك‌ نكرده‌ و نتوانند درك‌ كرد، از ما است‌. و ما مفتخریم‌ كه‌ مذهب‌ ما «جعفری‌» است‌ كه‌ فقه‌ ما كه‌ دریای‌ بی‌پایان‌ است‌، یكی‌ از آثار اوست‌. و ما مفتخریم‌ به‌ همة‌ ائمة‌ معصومین‌ ـ علیهم‌ صلوات‌الله ـ و متعهد به‌ پیروی‌ آنانیم‌. ما مفتخریم‌ كه‌ ائمة‌ معصومین‌ ما ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ علیهم‌ ـ در راه‌ تعالی‌ دین‌ اسلام‌ و در راه‌ پیاده‌ كردن‌ قرآن‌ كریم‌ كه‌ تشكیل‌ حكومت‌ عدل‌ یكی‌ از ابعاد آن‌ است‌، در حبس‌ و تبعید به‌ سر برده‌ و عاقبت‌ در راه‌ براندازی‌ حكومتهای‌ جائرانه‌ و طاغوتیان‌ زمان‌ خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم‌ كه‌ می‌خواهیم‌ مقاصد قرآن‌ و سنت‌ را پیاده‌ كنیم‌ و اقشار مختلفة‌ ملت‌ ما در این‌ راه‌ بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته‌، جان‌ و مال‌ و عزیزان‌ خود را نثار راه‌ خدا می‌كنند. ما مفتخریم‌ كه‌ بانوان‌ و زنان‌ پیر و جوان‌ و خرد و كلان‌ در صحنه‌های‌ فرهنگی‌ و اقتصادی‌ و نظامی‌ حاضر، و همدوش‌ مردان‌ یا بهتر از آنان‌ در راه‌ تعالی‌ اسلام‌ و مقاصد قرآن‌ كریم‌ فعالیت‌ دارند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ دارند، در آموزش‌ نظامی‌ كه‌ برای‌ دفاع‌ از اسلام‌ و كشور اسلامی‌ از واجبات‌ مهم‌ است‌ شركت‌، و از محرومیتهایی‌ كه‌ توطئة‌ دشمنان‌ و ناآشنایی‌ دوستان‌ از احكام‌ اسلام‌ و قرآن‌ بر آنها بلكه‌ بر اسلام‌ و مسلمانان‌ تحمیل‌ نمودند، شجاعانه‌ و متعهدانه‌ خود را رهانده‌ و از قید خرافاتی‌ كه‌ دشمنان‌ برای‌ منافع‌ خود به‌ دست‌ نادانان‌ و بعضی‌ آخوندهای‌ بی‌اطلاع‌ از مصالح‌ مسلمین‌ به‌ وجود آورده‌ بودند، خارج‌ نموده‌اند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ ندارند، در خدمت‌ پشت‌ جبهه‌ به‌ نحو ارزشمندی‌ كه‌ دل‌ ملت‌ را از شوق‌ و شعف‌ به‌ لرزه‌ درمی‌آورد و دل‌ دشمنان‌ و جاهلان‌ بدتر از دشمنان‌ را از خشم‌ و غضب‌ می‌لرزاند، اشتغال‌ دارند. و ما مكرر دیدیم‌ كه‌ زنان‌ بزرگواری‌ زینب‌گونه‌ ـ علیها سلام‌الله ـ فریاد می‌زنند كه‌ فرزندان‌ خود را از دست‌ داده‌ و در راه‌ خدای‌ تعالی‌ و اسلام‌ عزیز از همه‌ چیز خود گذشته‌ و مفتخرند به‌ این‌ امر؛ و می‌دانند آنچه‌ به‌ دست‌ آورده‌اند بالاتر از جنات‌ نعیم‌ است‌، چه‌ رسد به‌ متاع‌ ناچیز دنیا. و ملت‌ ما بلكه‌ ملتهای‌ اسلامی‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند به‌ اینكه‌ دشمنان‌ آنان‌ كه‌ دشمنان‌ خدای‌ بزرگ‌ و قرآن‌ كریم‌ و اسلام‌ عزیزند، درندگانی‌ هستند كه‌ از هیچ‌ جنایت‌ و خیانتی‌ برای‌ مقاصد شوم‌ جنایتكارانة‌ خود دست‌ نمی‌كشند و برای‌ رسیدن‌ به‌ ریاست‌ و مطامع‌ پست‌ خود دوست‌ و دشمن‌ را نمی‌شناسند. و در رأس‌ آنان‌ امریكا این‌ تروریست‌ بالذات‌ دولتی‌ است‌ كه‌ سرتاسر جهان‌ را به‌ آتش‌ كشیده‌ و هم‌ پیمان‌ او صهیونیست‌ جهانی‌ است‌ كه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مطامع‌ خود جنایاتی‌ مرتكب‌ می‌شود كه‌ قلمها از نوشتن‌ و زبانها از گفتن‌ آن‌ شرم‌ دارند؛ و خیال‌ ابلهانة‌ «اسرائیل‌ بزرگ‌»! آنان‌ را به‌ هر جنایتی‌ می‌كشاند. و ملتهای‌ اسلامی‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند كه‌ دشمنان‌ آنها حسین‌ اردنی‌ این‌ جنایت‌ پیشة‌ دوره‌گرد، و حسن‌ و حسنی‌ مبارك‌ هم‌ آخور با اسرائیل‌ جنایتكارند و در راه‌ خدمت‌ به‌ امریكا و اسرائیل‌ از هیچ‌ خیانتی‌ به‌ ملتهای‌ خود رویگردان‌ نیستند. و ما مفتخریم‌ كه‌ دشمن‌ ما صدام‌ عفلقی‌ است‌ كه‌ دوست‌ و دشمنْ او را به‌ جنایتكاری‌ و نقض‌ حقوق‌ بین‌المللی‌ و حقوق‌ بشر می‌شناسند و همه‌ می‌دانند كه‌ خیانتكاری او به‌ ملت‌ مظلوم‌ عراق‌ و شیخ‌نشینان‌ خلیج‌، كمتر از خیانت‌ به‌ ملت‌ ایران‌ نباشد. و ما و ملتهای‌ مظلوم‌ دنیا مفتخریم‌ كه‌ رسانه‌های‌ گروهی‌ و دستگاههای‌ تبلیغات‌ جهانی‌، ما و همة‌ مظلومان‌ جهان‌ را به‌ هر جنایت‌ و خیانتی‌ كه‌ ابرقدرتهای‌ جنایتكار دستور می‌دهند متهم‌ می‌كنند. كدام‌ افتخار بالاتر و والاتر از اینكه‌ امریكا با همة‌ ادعاهایش‌ و همة‌ ساز و برگهای‌ جنگی‌اش‌ و آنهمه‌ دولتهای‌ سرسپرده‌اش‌ و به‌ دست‌ داشتن‌ ثروتهای‌ بی‌پایانِ ملتهای‌ مظلوم‌ عقب‌افتاده‌ و در دست‌ داشتن‌ تمام‌ رسانه‌های‌ گروهی‌، در مقابل‌ ملت‌ غیور ایران‌ و كشور حضرت‌ بقیة‌الله ـ ارواحنا لمقدمه‌ الفدا ء ـ آنچنان‌ وامانده‌ و رسوا شده‌ است‌ كه‌ نمی‌داند به‌ كه‌ متوسل‌ شود! و رو به‌ هر كس‌ می‌كند جواب‌ رد می‌شنود! و این‌ نیست‌ جز به‌ مددهای‌ غیبی‌ حضرت‌ باری‌ تعالی‌ ـ جلَّت‌ عظمتُه‌ـ كه‌ ملتها را بویژه‌ ملت‌ ایران‌ اسلامی‌ را بیدار نموده‌ و از ظلمات‌ ستمشاهی‌ به‌ نور اسلام‌ هدایت‌ نموده‌. من‌ اكنون‌ به‌ ملتهای‌ شریف‌ ستمدیده‌ و به‌ ملت‌ عزیز ایران‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ از این‌ راه‌ مستقیم‌ الهی‌ كه‌ نه‌ به‌ شرقِ ملحد و نه‌ به‌ غربِ ستمگرِ كافر وابسته‌ است‌، بلكه‌ به‌ صراطی‌ كه‌ خداوند به‌ آنها نصیب‌ فرموده‌ است‌ محكم‌ و استوار و متعهد و پایدارْ پایبند بوده‌، و لحظه‌ ] ای‌ [ از شكر این‌ نعمت‌ غفلت‌ نكرده‌ و دستهای‌ ناپاك‌ عمال‌ ابرقدرتها، چه‌ عمال‌ خارجی‌ و چه‌ عمال‌ داخلی‌ بدتر از خارجی‌، تزلزلی‌ در نیت‌ پاك‌ و ارادة‌ آهنین‌ آنان‌ رخنه‌ نكند؛ و بدانند كه‌ هرچه‌ رسانه‌های‌ گروهی‌ عالم‌ و قدرتهای‌ شیطانی‌ غرب‌ و شرق‌ اشتلم‌ می‌زنند دلیل‌ بر قدرت‌ الهی‌ آنان‌ است‌ و خداوند بزرگ‌ سزای‌ آنان‌ را هم‌ در این‌ عالم‌ و هم‌ در عوالم‌ دیگر خواهد داد. «إنَّه‌ ولی النِّعَم‌ و بِیدِه‌ ملكوتُ كلِّ شی‌ ء ٍ». و با كمال‌ جِد و عجز از ملتهای‌ مسلمان‌ می‌خواهم‌ كه‌ از ائمة‌ اطهار و فرهنگ‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌، نظامی‌ این‌ بزرگ‌ راهنمایان‌ عالم‌ بشریت‌ به‌ طور شایسته‌ و به‌ جان‌ و دل‌ و جانفشانی‌ و نثار عزیزان‌ پیروی‌ كنند. از آن‌ جمله‌ دست‌ از فقه‌ سنتی‌ كه‌ بیانگر مكتب‌ رسالت‌ و امامت‌ است‌ و ضامن‌ رشد و عظمت‌ ملتها است‌، چه‌ احكام‌ اولیه‌ و چه‌ ثانویه‌ كه‌ هر دو مكتب‌ فقه‌ اسلامی‌ است‌، ذره‌ای‌ منحرف‌ نشوند و به‌ وسواس‌ خناسان‌ معاند با حق‌ و مذهب‌ گوش‌ فرا ندهند و بدانند قدمی‌ انحرافی‌، مقدمة‌ سقوط‌ مذهب‌ و احكام‌ اسلامی‌ و حكومت‌ عدل‌ الهی‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ از نماز جمعه‌ و جماعت‌ كه‌ بیانگر سیاسی‌ نماز است‌ هرگز غفلت‌ نكنند، كه‌ این‌ نماز جمعه‌ از بزرگترین‌ عنایات‌ حق‌ تعالی‌ بر جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ مراسم‌ عزاداری‌ ائمة‌ اطهار و بویژه‌ سید مظلومان‌ و سرور شهیدان‌، حضرت‌ ابی‌عبدالله الحسین‌ ـ صلوات‌ وافر الهی‌ و انبیا و ملائكة‌الله و صلحا بر روح‌ بزرگ‌ حماسی‌ او باد ـ هیچ‌گاه‌ غفلت‌ نكنند. و بدانند آنچه‌ دستور ائمه‌ ـ علیهم‌السلام‌ ـ برای‌ بزرگداشت‌ این‌ حماسة‌ تاریخی‌ اسلام‌ است‌ و آنچه‌ لعن‌ و نفرین‌ بر ستمگران‌ آل‌ بیت‌ است‌، تمام‌ فریاد قهرمانانة‌ ملتها است‌ بر سردمداران‌ ستم‌پیشه‌ در طول‌ تاریخ‌ الی‌ الابد. و می‌دانید كه‌ لعن‌ و نفرین‌ و فریاد از بیداد بنی‌امیه‌ لعنة‌الله علیهم‌ـ با آنكه‌ آنان‌ منقرض‌ و به‌ جهنم‌ رهسپار شده‌اند، فریاد بر سر ستمگران‌ جهان‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ این‌ فریاد ستم‌شكن‌ است‌. و لازم‌ است‌ در نوحه‌ها و اشعار مرثیه‌ و اشعار ثنای‌ از ائمة‌ حق‌ ـ علیهم‌ سلام‌الله ـ به‌طور كوبنده‌ فجایع‌ و ستمگریهای‌ ستمگران‌ هر عصر و مصر یادآوری‌ شود؛ و در این‌ عصر كه‌ عصر مظلومیت‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ دست‌ امریكا و شوروی‌ و سایر وابستگان‌ به‌ آنان‌ و از آن‌ جمله‌ آل‌ سعود، این‌ خائنین‌ به‌ حرم‌ بزرگ‌ الهی‌ ـ لعنة‌الله و ملائكته‌ و رسله‌ علیهم‌ ـ است‌ به‌ طور كوبنده‌ یادآوری‌ و لعن‌ و نفرین‌ شود. و همه‌ باید بدانیم‌ كه‌ آنچه‌ موجب‌ وحدت‌ بین‌ مسلمین‌ است‌ این‌ مراسم‌ سیاسی‌ است‌ كه‌ حافظ‌ ملّیت‌ مسلمین‌، بویژه‌ شیعیان‌ ائمة‌ اثنی‌ عشر ـ علیهم‌ صلوات‌ الله و سلم‌ ] است‌ [ . و آنچه‌ لازم‌ است‌ تذكر دهم‌ آن‌ است‌ كه‌ وصیت‌ سیاسی‌ ـ الهی‌ اینجانب‌ اختصاص‌ به‌ ملت‌ عظیم‌الشأن‌ ایران‌ ندارد، بلكه‌ توصیه‌ به‌ جمیع‌ ملل‌ اسلامی‌ و مظلومان‌ جهان‌ از هر ملت‌ و مذهب‌ می‌باشد. از خداوند ـ عزوجل‌ ـ عاجزانه‌ خواهانم‌ كه‌ لحظه‌ای‌ ما و ملت‌ ما را به‌ خود واگذار نكند و از عنایات‌ غیبی‌ خود به‌ این‌ فرزندان‌ اسلام‌ و رزمندگان‌ عزیز لحظه‌ [ ای‌ ] دریغ‌ نفرماید. روح‌ الله الموسوی‌ الخمینی‌

خبر

درگفتگو با مهر عنوان شد:


مدیرعامل باشگاه استقلال اهواز با انتقاد از فعالیت برخی باشگاه های لیگ برتری در فصل نقل و انتقالات مدعی شد این تیم با هدف سازندگی و استفاده از نیروهای جوان گام در هشتمین دوره لیگ برتر خواهد گذاشت.


اختصاصی مهر/


معاون اول رئیس جمهوری آئین‌نامه اجرایی نظام صنفی کارهای کشاورزی و منابع طبیعی را برای اجرا ابلاغ کرد.


قربانی در گفتگو با مهر:


عضو هیئت رئیسه مجلس با اشاره به تشکیل کمیته هایی برای بررسی روابط و مسائل میان قوا، تلاش برای تعامل مثبت با دولت را در راس برنامه های مجلس هشتم عنوان کرد.


فناوری در یورو 2008 /


گروهی از محققان اروپایی همزمان با برگزاری رقابتهای جام ملتهای اروپا برپایه فناوری DVSسیستمی را ارائه کرده اند که می تواند امنیت تماشاچیان این مسابقات را تضمین کند.


خطیب نماز جمعه تهران:


آیت الله امامی کاشانی خطیب نمازجمعه امروز تهران با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس هشتم و توصیه به آنان در خدمت به مردم اظهار داشت: نمایندگان در وظایف و کارها و مدیریت خود در برابر خدا و مردم احساس مسئولیت کنند.


وزیر امورخارجه عراق:


هوشیار زیباری با تاکید بر حق کشورهای همسایه در اطمینان یافتن از توافقنامه امنیتی بغداد- واشنگتن گفت: این توافقنامه نیاز به بحث و بررسی زیادی دارد.


هرمیداس باوند در گفتگو با مهر:


یک استاد دانشگاه معتقد است که در سفر سولانا به تهران ،‌ ایران و 1+5 می توانند در بستر مشترک ایجاد شده با عنوان "کنسرسیوم غنی سازی" به راهکاری جدید در موضوع هسته ای ایران دست یابند.


کریستین گالاچ اعلام کرد:


سخنگوی مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا تاکید کرد: خاویر سولانا ترجیح داد قبل از رسانه های گروهی ایران از بسته پیشنهادی گروه 1+5 مطلع شود.


نوریان خبر داد:


معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران ، گفت: فرصت های اوقات فراغت در مجموع و در سه سال گذشته به بیش از دو برابر افزایش یافته است و بیش از 500 هزار متر مربع زمین چمن مصنوعی در تهران ایجاد شده است و این کار ادامه خواهد داشت .


اکبری در گفتگو با مهر:


یک کارشناس مسائل هسته ای با توجه به کوشش های اخیر بوش معتقد است ایران و طرف های غربی می توانند ضمن درک شرایط متقابل یکدیگر، در فرصت حضور خاویر سولانا در تهران، مذاکرات هسته ای خود را آغاز کنند.


القدس العربی :


روزنامه القدس العربی با بیان اینکه توافقنامه امنیتی واشنگتن- بغداد یک توطئه بر ضد ملت عراق است، نوشت: درصورت انعقاد معاهده امنیتی راه برای چپاول ثروتها و داراییهای مردم عراق از سوی دولت آمریکا هموار می شود.


طبقه بندی جدید اجرام آسمانی؛


خبرگزاری مهر - گروه فناوریهای نوین: اتحادیه بین المللی نجوم در طبقه بندی جدید خود اعلام کرد که منظومه شمسی از 8 سیاره و 2 پلوتوئید تشکیل شده است. این اتحادیه همچنان معتقد است پلوتون سیاره نیست هر چند که بسیاری از ستاره شناسان با این طبقه بندی مخالف هستند.


سخنران پیش از خطبه ها ؛


رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه یکی از نیازهای طبیعی انسان و یکی از راههای رشد و تکامل انسان را سفر و گردشگری خواند و تاکید کرد: در اسلام سفر از چنان موقعیتی برخوردار است که بخشی از آیات قرآن و روایات مربوط به سفر است.


انبارلویی در گفتگو با مهر :


یک روزنامه نگار و فعال سیاسی معتقد است دوران گفتگوهای ایران با سولانا به پایان رسیده ، هر چند این به معنای بستن راه مذاکرات نیست .


خبازها تاکید کرد:


رئیس کانون بازنشستگان و مستمری بگیران سازمان تامین اجتماعی تاکید کرد: انتظار می رود رئیس جمهور تکلیف میزان افزایش حقوق بازنشستگان را مشخص کند تا حکم این امر به سرعت ابلاغ و زمینه پرداخت آن فراهم شود.

زندگي نامه ي سيد احمد خاتمي

سید احمد خاتمی

سید احمد خاتمى در سال 1339شمسى در سمنان متولد شد. پدر ایشان مرحوم سیّد مهدى مردى بسیار متدیّن و غیرتمند به شمار می ‏آمد.

خاندان خاتمى از سادات معروف سمنان بوده و جدّ اعلاى این خاندان، مرحوم سیّد هاشم به حدّى محبوب و مورد عنایت مردم بوده است . پس از اتمام دوره ابتدایى دروس طلبگى را آغاز كرد. بعد از اتمام تحصیل ابتدایى، در حدود یازده سالگى دروس طلبگى را درحوزه علمیّه سمنان شروع كرد. ناگفته نماند سه سال راهنمایى را به‏طور متفرّقه در دو سال امتحان داده، قبول شد و مقدارى از دروس دبیرستان را هم خواند، ولى در امتحانات شركت نكرد. تا سال 1354شمسى دروس مقدّماتى را در آن حوزه از محضر حضرات آقایان حجّة الاسلام و المسلمین سیّد محمد شاهچراغى و حجّة الاسلام و المسلمین محمد تقى نصیرى آموخت و سپس در سال 1354شمسى مهرماه همان سالى كه رژیم طاغوت مدرسه فیضیّه و دارالشّفاء را در اشغال در آورد وارد حوزه مقدّس قم شد و بیش‏تر دروس خوانده شده در حوزه سمنان را نزد مرحوم حجّة السلام و المسلمین مدرّس افغانى كه به تازگى از نجف آمده بود و تبحّر بسیار خوبى در ادبیّات داشت، تجدید كرده، دو باره خواند.

دروسی كه در حوزه علمیّه قم

تحصیل نمود عبارت‏ند از:

سید احمد خاتمی

شرح لمعه را از محضر حضرت حجّة الاسلام و المسلمین آقاى فاضل هرندى، اصول الفقه را نزد حضرت حجّة الاسلام و المسلمین آقاى هادى مروى خراسانى، مكاسب را از محضر حضرات آیات ستوده، خزعلى، اشتهاردى و بنى‏فضل، رسائل را از محضر حجّة الاسلام و المسلمین آقاى موسوى، كفایة الاصول را از محضر حضرات آیات سیّد على محقّق داماد و دوزدوزانى، شرح منظومه و تجرید را از محضر حضرت آیة اللّه حاج شیخ یحیى انصارى شیرازى و جناب حجّة الاسلام و المسلمین آقاى دكتر احمد بهشتى فسائى، اسفار را از محضر فقیه متألّه حضرت آیة اللّه جوادى آملى و آیة اللّه حاج شیخ ابراهیم امینى، اشارات را از محضر فیلسوف و عارف معاصر حضرت آیة اللّه حسن زاده آملى، تفسیر را از محضر حضرت آیة اللّه مشكینى و حضرت آیة اللّه خزعلى، عهدنامه مالك اشتر نهج‏البلاغه را از آیة اللّه حسین نورى همدانى، یك دوره خارج اصول و بخش‏هاى زیادى از فقه را از محضر حضرت آیة اللّه العظمى میرزا جواد آقا تبریزى، خارج اصولِ جلد اوّل كفایه و بحث خارج اجاره را از محضر آیة اللّه العظمى فاضل لنكرانى، مدّت هفت سال از درس فقه آیة اللّه منتظرى، نیز از محضر حضرات آیات آیة اللّه العظمى میرزا هاشم آملى، حضرت آیة اللّه العظمى وحید خراسانى و حضرت آیة اللّه العظمى شبیرى زنجانى استفاده كرد.

فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌:

عمده‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ سید

احمد خاتمی‌ در 4 بخش‌ است‌:

بخش‌ اول‌:  تدریس‌

سید احمد خاتمی

وی‌ از سال‌ 1364، تدریس‌ دروس‌ حوزوی‌ را به‌ صورت‌ عمومی‌ شروع‌ كرده‌ است‌. اگر چه‌ قبل‌ از آن‌ به‌ طور خصوصی‌ چند دوره‌ كتب‌ مقدمات‌ (جامع‌ المقدمات‌، سیوطی‌، مغنی‌، مختصر المعانی‌ و...) را تدریس‌ كرده‌ بود.

تا كنون‌ 4 دوره‌ معالم‌ الاصول‌، 7 دوره‌ اصول‌ الفقه‌، 3 دوره‌ شرح‌ لمعه‌، 2 دوره‌ مكاسب‌، 3 دوره‌ رسائل‌ و اینك‌ (آذر 1383) مشغول‌ پنجمین‌ دوره‌ تدریس‌ كفایة‌ الاصول‌ است‌. وی‌ مدت‌ ده‌ سال‌ است‌ كه‌ به‌ تدریس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ اشتغال‌ دارد، دوره‌ اول‌ تدریس‌ خارج‌ اصول‌ را به‌ اتمام‌ رسانده‌ و اینك‌ (آذر 1383) مشغول‌ تدریس‌ دوره‌ دوم‌ خارج‌ اصول‌ است‌ و از كتابهای‌ فقهی‌ بخشهایی‌ از كتاب‌ قصاص‌ و دیات‌ و تقریبا تمام‌ كتاب‌ الحج‌ را تدریس‌ كرده‌ و اینك‌ اشتغال‌ به‌ تدریس‌ خارج‌ كتاب‌ صلوة‌ دارد. در این‌ مدت‌ صدها طلبه‌ از محضر وی‌ بهره‌مند شده‌ و همچنان‌ استفاده‌ می‌كنند.

وی‌ در كنار تدریس‌ علوم‌ مصطلح‌ حوزوی‌ از سال‌ 1365 به‌ تدریس‌ سیره‌ پیامبر و امامان‌ (آذر 1383) در روزهای‌ تعطیل‌ (پنج‌ شنبه‌ها) رو آورد كه‌ در سال‌ 1380 یكدوره‌ از این‌ دروس‌ به‌ پایان‌ رسید و اینك‌ سه‌ سال‌ است‌ كه‌ پنج‌ شنبه‌ها تفسیر زیارت‌ جامعه‌ را دنبال‌ می‌كند.

وی‌ در سال‌ 1367 به‌ دستور برخی‌ از بزرگان‌ حوزه‌ درس‌ تفسیر شروع‌ كرد و اینك‌ شانزدهمین‌ سال‌ این‌ درس‌ است‌ كه‌ هر شب‌ پس‌ از نماز مغرب‌ و عشاء، در مدرس‌ امام‌ مدرسه‌ فیضیه‌ دائر است‌ و تا كنون‌ تفسیر 8 جزء قرآن‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ (تفسیر جزء آخر و 7 جزء اول‌) و اینك‌ مشغول‌ تفسیر هشتمین‌ جزء قرآن‌ كریم‌ (سوره‌ انعام‌) می‌باشند.

تا كنون‌ 1660 جلسه‌ تفسیری‌ داشته‌اند، درس‌ تفسیر نهج‌ البلاغه‌ نیز در ایام‌ تعطیل‌ داشته‌اند كه‌ حدود دو سال‌ است‌ بحث‌ موضوعی‌ «امام‌ علی‌ (ع‌) و مخالفان‌ حكومت‌» را از نگاه‌ مولی‌ در نهج‌ البلاغه‌ دنبال‌ می‌كنند. خوشبختانه‌ نوار كاست‌ این‌ درسها (گرچه‌ نه‌ به‌ كیفیت‌ عالی‌) موجود است‌.

وی‌ كار اصلی‌ خود راتدریس‌ دانسته‌ و سخت‌ علاقه‌مند به‌ آن‌ است‌ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ در ایام‌ تحصیل‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ كار دیگری‌ را جای‌ آن‌ قرار نمی‌دهد.

بخش‌ دوم‌: تألیف‌

سید احمد خاتمی

از سید احمد خاتمی‌ تا كنون‌ كتابهای‌ زیر به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌،

1ـ ابعاد جنگ‌ در قرآن‌ و حدیث‌

2ـ شایعه‌ از نظر قرآن‌ و حدیث‌

3ـ سیمای‌ نفاق‌ در قرآن‌

4ـ رسالت‌ خواص‌

5ـ عبرتهای‌ عاشورا

6ـ سیری‌ در سیره‌ سیاسی‌ امام‌ علی‌ (ع‌)

7ـ سیمای‌ حماس‌ امام‌ سجاد (ع‌)

8ـ مدیریت‌ در قرآن‌ و حدیث‌

9ـ اخلاق‌ سیاسی‌

10ـ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر

11ـ در سایه‌ سار حكمت‌ علوی‌

12ـ مدیریت‌ و تشكل‌ در سیره‌ امام‌ هادی‌(ع‌)

13ـ نگاهی‌ به‌ مبانی‌ تفكر امام‌ خمینی‌ پیرامون‌ ولایت‌ فقیه‌

14ـ فقه‌ الاخلاق‌ از دیدگاه‌ شیخ‌ انصاری‌

تا كنون‌ بیش‌ از 120 مقاله‌ قرآنی‌، اخلاقی‌، تاریخی‌، فقهی‌ و... از سید احمد خاتمی‌ در برخی‌ روزنامه‌ها، هفته‌ نامه‌، ماهنامه‌ها و گاهنامه‌ها منتشر شده‌ است‌.

سید احمد خاتمی

سید احمد خاتمی‌ آثار فراوان‌ چاپ‌ نشده‌ نیز دارد كه‌ برخی‌ از آنها عبارتند از:

1ـ كتاب‌ الحج‌ «به‌ زبان‌ عربی‌»

2ـ كتاب‌ القصاص‌ «به‌ زبان‌ عربی‌»

3ـ كتاب‌ الاسیر فی‌ الفقه‌ الاسلامی‌ «به‌ زبان‌ عربی‌»

4ـ شرح‌ دعای‌ مكارم‌ الاخلاق‌

5ـ سیره‌ نبوی‌ (ص‌)

6ـ سیره‌ امامان‌ (ع‌)

7ـ اخلاق‌ كارگزاران‌ در اسلام‌

8ـ بحثی‌ پیرامون‌ اسباب‌ النزول‌

9ـ مباحثی‌ پیرامون‌ «اخلاق‌ قضاوت‌»

10ـ خانواده‌ در اسلام‌

11ـ مجموعه‌ دروسی‌ پیرامون‌ حضرت‌ امام‌ زمان‌ عج‌ و...

بخش‌ سوم‌: خطابه‌

سید احمد خاتمی

سید احمد خاتمی‌ در عرصه‌ خطابه‌ نیز توفیق‌ خوبی‌ داشته‌ و تاكنون‌ در همه‌ استانهای‌ كشور و اغلب‌ شهرستانها حاضر شده‌ و به‌ ایراد خطابه‌ پرداخته‌ است‌ ویژگی‌ خطابه‌ سید احمد خاتمی‌ عبارت‌ است‌ از:

1ـ با مطالعه‌ صحبت‌ كردن‌

2ـ منظم‌ و مرتب‌ بودن‌ بحث‌

3ـ عمق‌ قرآنی‌ و روایی‌

4ـ به‌ روز بودن‌ و طرح‌ مسائل‌ سیاسی‌ مورد نیاز

5ـ اعتدال‌ در سخن‌

در سخنرانیهای‌ وی‌ هم‌ قرآن‌ و هم‌ روایات‌ و هم‌ مسائل‌ سیاسی‌ در حد نیاز هست‌. وی‌ در صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ تا كنون‌ صدها برنامه‌ اجراء كرده‌ است‌ و امت‌ مسلمان‌ ما استقبال‌ خوبی‌ از خطابه‌های‌ وی‌ داشته‌ و دارند.

بخش‌ چهارم‌: حضور در عرصه‌ پایان‌ نامه‌ها

سید احمد خاتمی‌ به‌ عنوان‌ استاد راهنما و داور در رسالة‌ سطح‌ چهار و سطح‌ سوّم‌ حوزه‌ و نیز به‌ عنوان‌ استاد راهنما در مؤسسه‌ پژوهشی‌ امام‌ خمینی‌ و دانشكده‌ شهید محلاتی‌ سپاه‌ خدمت‌ می‌كنند و تا كنون‌ رساله‌ متعددی‌ را در عرصه‌ معارف‌ دینی‌، فعالیتهای‌ سیاسی‌، راهنمایی‌ و ساماندهی‌ كرده‌ است‌.

فعالیتهای‌ سیاسی‌:

سید احمد خاتمی

سید احمد خاتمی‌ قبل‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ همگام‌ با رهبر كبیر انقلاب‌ اسلامی‌ امام‌ خمینی‌ در ستیز با رژیم‌ منحط‌ پهلوی‌ بود و با ایراد خطابه‌های‌ حماس‌ علیه‌ آن‌ رژیم‌ سیاه‌ نقش‌ مفیدی‌ در روشنگری‌ مردم‌ ایفاء كرد و بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ عمده‌ راهی‌ را كه‌ برای‌ خود برگزید كار فرهنگی‌ بود كه‌ از طریق‌ تدریس‌ ق‌، خطابه‌، تألیف‌ آنرا دنبال‌ كرد.

وی‌ موضع‌ سیاسی‌ خود را "موضع‌ ولایت‌ فقیه‌" قرار داده‌ است‌ تا زمانی‌ كه‌ امام‌ راحل‌ در قید حیات‌ بودند همراهی‌ با آن‌ امام‌ بزرگوار و اینك‌ همراهی‌ با مقام‌ معظم‌ رهبری‌ مدظله‌ العالی‌ وجهه‌ همت‌ اوست‌.

وی‌ در كنار كار فرهنگی‌ در عرصه‌هایی‌ كه‌ نیاز بوده‌ است‌ موضع‌گیری‌های‌ مناسب‌ سیاسی‌ داشته‌ كه‌ در روزنامه‌ و جرائد كشور منعكس‌ شده‌ است‌. او در طول‌8 سال‌ دفاع‌ مقدس‌ در مواقع‌ مورد نیاز در جبهه‌های‌ حاضر شده‌ و به‌ وظیفه‌ خود عمل‌ نموده‌ است‌.

سید احمد خاتمی‌ هم‌ اكنون‌ عضو جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌، عضو كمیسیون‌ حوزه‌ آن‌ جامعه‌ نماینده‌ مردم‌ كرمان‌ در مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌، عضو هیأت‌ رئیسه‌ مجلس‌ خبرگان‌، عضو هیأت‌ مدیره‌ مركز تحقیقات‌ كامپیوتری‌ علوم‌ اسلامی‌، عضو شورایعالی‌ مجمع‌ جهانی‌ اهل‌ بیت‌ (ع‌) ، عضو شورای‌ سیاستگذاری‌ فرهنگی‌ آن‌ مجمع‌ می باشد.

 

منبع:

تبیان سمنان

يكي از پرسش هاي وهابيان

قمه زدن و خونين كردن سر چه حكمي دارد؟

 

هر نوع نوحه سرايي و راهپيمايي، كه در جهت احياي مكتب حق . محكوم كردن ظالمان بني اميه و بني عباس انجام گيرد، نوعي كمك به حق و دعوت الي الله است ولي اگر در ضمن آن ها كاري برخلاف شريعت اسلام صورت پذيرد، هيچ عالمي آن را تجويز نمي كند.

ما از گرد آورنده يا گردآورندگان سؤال ها(كه وهابي هستند)مي پرسيم: در چند سال گذشته، نوجواني از اردن با بستن كمربندي انفجاري، در شهر حله ي عراق، وارد مجلس عروسي شد و با منفجر كردن خود، بيش از 100نفر را كشت. وقتي خبر به بستگان وي در اردن رسيد، خانواده اش براي وي«مجلس عرس»برپا كردند!

آيا شما اين ترورها را كه كودك و زن و افراد بي گناه را مي كشد تجويز مي كنيد؟

خار را در چشم ديگران مي بيني، اما شاخه را در چشم خود نمي بيني... 

دين عشق چيست؟

اول يك توضيح اجمالي راجع به عشق مي دهم. عشق بر اساس يك تقسيم بندي مبني بر دوست داشتن جاي گاه چهارم را از پنج جايگاه دارد. جايگاه پنجم و آخرين جايگاه والايي است. متؤسفانه ما عشق را فداي حوس هايمان كرده ايم در صورتي كه در دين عشق آن چيز هايي كه ما در نظرمان داريم نيست. دين عشق در اصل و در ريشه همان حرف دين خودمان را مي زند، يعني رسيدن به خدا.

دين عشق بيان مي كند كه: انسان كامل بايد به سوي خداي كامل برسد.

حال اين سؤال مطرح مي شود كه: منظور از انسان كامل و خداي كامل چيست؟

 

انسان كامل:

انسان كامل به انساني مي گويند كه به چيز يا چيز هايي عشق داشته باشد و چيزي هم به او عشق داشته باشد.

مثلاً شما در اين دنيا به يك خانه يا يك شغل يا يك جايگاه عشق داريد و براي رسيدن به تلاش مي كنيد. حال بايد چيزي هم به شما عشق داشته باشد و آن همسر است.

شايد به خاطر همين موضوع است كه در روايات آمده كسي كه ازدواج كند نصف دينش كامل شده.

انسان ذاتاً به هر چيزي كه عشق داشته باشد، براي رسيدن به آن تلاش مي كند و اگر به چيزي عشق نداشته باشد، براي رسيدن به آن تلاش نمي كند. مثالي از خودم برايتان مي زنم. من به درس خواندن در مدرسه هيچ عشقي ندارم و جدا از اين هيچ هدفي هم ندارم، براي همين موضوع من درس نمي خوانم و اين در حالي است كه تمامي معلماني كه با آن ها از اول ابتدايي تا به حال كلاس داشته ام مي دانند كه اگر بخواهم مي توانم درس بخوانم و جزء شاگرد اول ها قرار گيرم. حال از جانب ديگري مي گويم؛ من به كار كردن خيلي خيلي علاقه دارم و در واقع به پول خيلي علاقه دارم و براي كار كردن از هيچ چيز دريغ نمي كنم.

 

خداي كامل:

خداي كامل هم مانند انسان كامل بايد به چيزهايي عشق داشته باشد و چيز هايي هم به او عشق داشته باشند.

بنابراين خداوند هميشه كامل است زيرا خدا به تمامي موجوداتي كه خلق كرده عشق مي ورزد و تمامي موجوداتي كه خدا آن ها را خلق كرده(يعني تمامي چيز ها به غير از خدا)به اندازه هاي مختلف به خدا عشق مي ورزند.

 

حالا انساني كه كامل شده بايد به سوي خداي كامل برود.

يك قسمت از سخنراني امام خميني كه درجمع تعدادي از زنان گفته شد، اين بود كه: مرد از دامن زن به معراج مي رود.

اين سخن به اين معني نيست كه زن به واسطه ي مرد به معراج نمي رود بلكه با صحبت هايي كه كرديم مي توانيم اين برداشت را نيز داشته باشيم كه هم مرد و هم زن براي رسيدن به خدا به يكديگر نياز دارند. براي همين است كه آقاي خامنه اي گفته بود زن و شوهربايد دست يكديگر را بگيرند و به خدا برسند.

موانع سیر و سلوک- آیة الله جوادی آملی (1)

موانع سیر و سلوك


صاحب نظران علم اخلاق بر آنند كه بخش‌هاى آغازین علم اخلاق را آشنایى با رذایل اخلاقى و راه‌هاى زدودن آنها تشكیل مى‌دهد؛ انسان، نخست باید رذایل اخلاقى و نفسانى را شناسایى و آنها را دفعا یا رفعا طرد كند؛ به این معنا كه اگر ندارد، بكوشد به آنها مبتلا نشود و اگر به آنها آلوده است، تلاش كند آنها را برطرف كند. آشنایى با رذایل اخلاقى براى طبیب روح، درست مانند آشنایى با سموم براى طبیب جسم لازم و سودمند است؛ تا خود به آنها مبتلا نشود و به دیگران نیز هشدار دهد تا به آن دچار نشوند و اگر دچار شدند، راه درمان را به آنان نشان دهد و آنان را درمان كند. از این رو بسیارى از بزرگان علم اخلاق گفته‌اند: ترك رذایل و اجتناب از آن تخلیه، یعنى خالى كردن نفس از رذایل اخلاقى است و بر تحلیه، یعنى آراستن نفس به زیورهاى فضایل اخلاقى، مقدم است. این سخن گرچه تام است؛ ولى باید توجه كرد كه تخلیه از رذایل با تحلیه به فضایل كاملا فرق دارد؛ زیرا فضایل در نهاد آدمى ریشه‌دار است، لیكن رذایل، امرى عارضى است؛ در حالى كه انسان از نظر علوم حصولى، نادان به دنیا آمده است: و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شیئ(1)در علوم حضورى و شهودى مانند معرفت حق و اسماء و تعینات او با سرمایه فطرت توحیدى آفریده شده است: فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها(2) در زمینه مسائل عملى نیز چنین است. هنگامى كه روح انسان به بدنش تعلق گرفت، اگر چه منزه از رذایل اخلاقى بود ولى تهى از فضایل نبود؛ بلكه با فضایل گرایش به حق آفریده شد كه از آن به فطرت توحیدى یاد مى‌شود: و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها.(3) بنابراین، روح انسان در عین حال كه ملهم به فجور و تقواست گرایش به تقوا هم دارد؛ در نتیجه اگر این رذایل عارضى زدوده شود، آن فضایل فطرى، شكوفا مى‌گردد و خود را بهتر نشان مى‌دهد و در عین حال انسان مى‌تواند آن را تحصیل و تكمیل كند. اكنون به بررسى موانع سیر و سلوك و راه‌هاى مانع زدایى و مراحل آن مى‌پردازیم و در آغاز موانع نظرى (غفلت، وسوسه علمى، پندارگرایى و عقل متعارف) و سپس موانع عملى (هوس مدارى و خودبینى، كمینگاه‌هاى شیطان و بازیگرى و دنیاگرایى) ذكر مى‌شود.

"آیة الله جوادی آملی"

پی‌نوشت‌ها:

1- سوره نحل، آیه 78

2- سوره روم، آیه 30

3- سوره شمس، آیات 7 - 8

خبر




جاکارتا - خبرگزاری مهر : دهمین اجلاس کمیسیون مشترک اقتصادی ایران و اندونزی با حضور دکتر محمد سلیمانی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات کشورمان و خانم نیگستو وزیر تجارت اندونزی و هیئتهای اقتصادی و تجاری دو کشور از تاریخ 20 لغایت 22 خرداد ماه سالجاری در جاکارتا برگزار شد.




رئیس‌جمهور در جمع مردم روستای دهنو از توابع شهرستان بروجن شهرکرد پس از آگاهی از مشکلات اساسی این روستا نسبت به رفع آنها قول مساعد داد.




فراکسیون حزب الله درمجلس نمایندگان لبنان بر ضرورت اجرای بقیه مفاد توافقنامه دوحه و تسریع در تشکیل دولت وحدت ملی در این کشور تاکید کرد.


رئیس سازمان بازرسی کل کشور:


زاهدان - خبرگزاری مهر : حجت الاسلام نیازی گفت : برای حمایت از سرمایه داران و ایجاد امنیت سرمایه گذاری علاوه بر تشکیل دفتر حمایت از سرمایه گذاری در سازمان بازرسی ایجاد دادگاههای تخصصی در دستور کار قرار گرفته است.




بوشهر - خبرگزاری مهر: مدیرعامل شرکت مجتمع گاز پارس جنوبی گفت: با هدف استفاده از دانش و تجربه متخصصان داخلی قرارداد همکاری شرکت مجتمع گاز پارس جنوبی در عملیات راه‌اندازی فازهای 9و 10 پارس ‌جنوبی با شرکت GS کره‌ جنوبی به امضا رسید.


رویترز خبر داد:


یکی از اعضای ارشد حزب الله لبنان مخالفت نیروی مقاومت را با قرار گرفتن مزارع اشغالی شبعا تحت کنترل سازمان ملل مخالفت کرد.


در دور دوم گفتگوها در ریاض؛


ملک عبدالله پادشاه عربستان و آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری بر ضرورت مبارزه با افراط گرایی در منطقه تاکید کردند.


میزگرد روسیه مدودوف-پوتین (3)


خبرگزاری مهر- گروه بین الملل: کارشناسان مسائل روسیه در میزگرد "روسیه دوران پوتین-مدودوف" مسکو را خواهان ایران هسته ای اما وابسته به روسیه ارزیابی و ادعاهای امارات درباره میانجیگری مسکو درباره جزایر سه گانه را ساخته مقامات اماراتی دانستند.


به بهانه هفته صنایع دستی/


زنجان - خبرگزاری مهر: توجه به میراث معنوی و فرهنگ ملی کشورها از مهمترین وجوه صنایع دستی به حساب می‌آید. صنایع دستی هر منطقه‌ای نشان دهنده روحیه مردم آن منطقه بوده و از طریق مبادله آن ارتباط میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها شکل می‌گیرد.


میزگرد روسیه مدودوف-پوتین (2)


خبرگزاری مهر- گروه بین الملل: کارشناسان مسائل روسیه حاضر در میزگرد "روسیه دوران پوتین- مدودوف" ایران را برگ برنده روسیه در مواجه با اروپا و آمریکا ارزیابی کرده و نقش خاورمیانه را در سیاست خارجی این کشور ضعیف و نقش ایران را در تعاملات خاورمیانه ای این کشور کمرنگ اعلام کردند.




عبدالرحمان شاه حسینی رئیس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال از سمت خود کناره گیری کرد.


رهبر در گفتگو با مهر:


نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی معتقد است دولت و مجلس باید طرح مشترک و نظامنامه ای را برای سامان دادن به اقتصاد فراهم کنند که به عنوان شرط اولیه تعامل نزدیک بین دولت و مجلس است.


داوودی در پاسخ به مهر :


معاون اول رئیس جمهور در خصوص بحث ادغام بانکها با تاکید بر اینکه دولت در کنار فعالیتهای جاری خود به یکسری اصلاحات ساختاری نیز دست خواهد زد، گفت: این ایده مانند دیگر پیشنهادات در دست بررسی است و در این مورد هم هنوز به جمع بندی نرسیده ایم.


ابوالغیط :


وزیر امورخارجه مصر با تاکید بر این مسئله که مصر با حزب الله لبنان دشمنی ندارد، گفت: در سایه حملات اسرائیل علیه لبنان این کشور نیاز به مقاومت دارد.


گزارش مهر /


بیش از یک هزار کارشناس از سراسر جهان اخیرا در واشنگتن گرد هم آمدند تا به بررسی آینده حضور انسان در فضا بپردازند. برگزاری این گردهمایی بهانه ای مناسب است تا به بررسی وضعیت و تحولات صنعت گردشگری فضایی طی چند سال اخیر پرداخته شود.

یکی از پرسش های وهابیان و پاسخ به آن

اگر فاطمه به وسيله ي خلفا مورد ستم قرار گرفت، چرا شوهر دليرش از وي دفاع نكرد؟

 

در اين پرسش، دفاع نكردن امام اصل مسلّم گرفته شده، در حالي كه دليلي بر اين مطلب وجود ندارد.

علي در حد وظيفه شرعي، از حريم عصمت خود دفاع كرده است. اما دفاع در آن روز ها به صورت جنگ و خونريزي، به مصلحت اسلام نبود و اگر شمشير مي كشيد و بني هاشم و گروهي از صحابه، كه پاي بند به بيعت علي در غدير خم بودند، يك طرف و هواداران خلافت طرف ديگر، در اين صورت مسلمانان به دو گروه تقسيم مي شدند و اصل سفره ي اسلام بر چيده مي شد. اتفاقاَ منافقان در لباس دلسوزي سراغ علي آمدند و به او گفتند:

«اي ابولاحسن، دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنيم.»

گوينده ي اين سخن ابوسفيان، دشمن ديرينه ي اسلام است.

امير مؤمنان از موضع او آگاه بود كه او در لباس دلسوزي به خاندان پيامبر مي خواهد جنگ دروني و خانگي در مدينه راه بيندازد،از اين رو به او چنين فرمود:

«به خدا سوگند تو با اين گفتار، انگيزه ي فتنه گري داري. تو پيوسته بد خواه اسلام و مسلمانان بوده اي. ما نيازي به خيرخواهي تو نداريم.» [1]

خاطر شريف سؤال كننده را به اين نكته جلب مي كنم كه: شجاع آن نيست در همه جا شمشير بكشد و درو كند، شجاع، كسي است كه به وظيفه ي خود عمل كند، چه بسا شجاعاني هستند كه حاضر به شنيدن يك سخن حق نيستند و طبق مثل معروف كه سعدي مي گويد:

«دو صد من سنگ بر مي دارد و طاقت يك سخن نمي آرد.»

روزي پيامبر گرامي گروهي را ديد كه بر گرد شخصي جمع شده اند.

پرسيد اين كيست؟

گفتند:فردي دلاور است كه سنگين ترين وزنه ها را بر مي دارد.

پيامبر در پاسخ فرمود:

دلاور كسي است كه بر خواسته هاي نفساني خود چيره شود.[2]

تاريخ اسلام گواهي مي دهد كه درخت اسلام در دل برخي ريشه ندوانيده بود، بلكه نهالي تازه پا گرفته در دل آنها بود و امكان داشت با نسيمي يا بادي از جاي كنده شود.

پيامبر گرامي اسلام به عايشه مي فرمايد:

«اگر قريش تازه مسلمان نبودند، من وضع كعبه را دگرگون مي كردم. سپس به جاي يك در، دو در براي آن قرار مي دادم.»[3]

ما شجاع تر از پيامبر كسي را نمي شناسيم، ولي آن حضرت وضعيت را براي همه كار مساعد نمي بيند. آيا صحيح بود كه از يك سو نعره ي مانعان زكات بلند شود و از سوي ديگر آتش جنگ داخلي در مدينه برافروخته گردد؟

آنان كه انتظار دارند قهرماني مانند علي، شمشيري را كه بر گردن كافران در بدر و احد و احزاب كشيد، پس از رحلت پيامبر، همان شمشير را بر گردن مسلمانان فرود آورد، تاريخ اسلام را بررسي نكرده و از وضعيت آن روز آگاه نيستند. آنان نه اسلام شناسند و نه علي شناس.



[1] تاريخ طبري،جلد2،صفحه ي 449،حوادث سال پانزدهم هجري.

[2] بهارالانوار،جلد1،صفحات77و112

[3] مسند احمد،جلد6،صفحه ي 176

وصیت نامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

 


بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور. یا على انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنیا والاخره انت اولى بى من غیرى حنوطى و غسلنى و كفنى باللیل وصل ولدى السلام الى یوم القیامه .

بنام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى كند كه شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت كه هیچ شكى در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.

اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هیچ كس را اطلاع نده. اینك با شما وداع می كنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

این بود كیفیت رحلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دخت گرامى حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفى علیهما آلاف التحیة والثناء كه پدر بزرگوارش هنگام رخت بربستن از دنیا به او بشارت داده و فاطمه علیهاالسلام بعد از رحلت پدر با اشتیاق فراوان به انتظار مرگ خود بود و پیوسته زبان حالش به نغمه الهى«عجل وفاتى سریعا» مترنم بود.

درود بی پایان ما بر او و فرزندان پاکش باد.

منبع:

بحارالانوار، جلد 43، ص 214.

جودو

جودو

 

من خودم جودو كار هستم؛ يعني بودم، شش ماهي مي شود كه جودو را كنار گذاشتم. من در جودو كيو5 داشتم و رنگ كمربندم نيز بنفش بود. من در باشگاه برق تهران(باشگاه اول تهران در رشته ي جودو)تمرين مي كردم. استادمان هم آقاي مسعود ابدي نقش بود. او دان5اش را از باشگاه كودوكان ژاپن گرفته بود و استاد درجه ي يك بود و در سال 1386 بهترين استاد تهران شناخته شد و هنگامي كه ايران خواست دو استاد به ژاپن بفرستد يكي از آن ها مسعود ابدي نقش بود. او نزديك به نه سال است كه مربي جودو ي برق تهران را دارد و عمر جودو هم در برق تهران همين قدر است. بنابر اين باشگاه برق تهران مدت زمان كمي است كه فعاليّت مي كند اما با اين حال آقاي ابدي نقش مي گويد:در همين چند سالي كه جودو در برق تهران شروع به كار كرده، ما در تمامي رده هاي سني قهرمان داشته ايم. از خرد سالان ونونهالان گرفته تا پيشگسوتان. علاوه بر اين برق تهران در تمامي وزن ها نيز قهرمان داشته. تا شش ماه پيش كه من به باشگاه مي رفتم، كوچك ترين فرد از نظر سني مهيار بود كه كمربند سبز داشت. او در كار نامه ي خود مدال طلاي استان تهران را دارد. اين جور كه يادم مي آيد 5-6سالش بود. از خصوصيات خوب مسعود ابدي نقش مي توان به تسليم بودن هميشه به راي داور اشاره كرد. من در مدت يك سالي كه در باشگاه بودم هيچ وقت نه ديدم و نه شنيدم كه به راي داور اعتراض كند. كاشكي مربي هاي فوتبال هم ياد بگيرن. مسعود ابدي نقش پسري دارد به نام محمد كه او دان2جودو را دارد. او متولد سال 1372است.

 

اين ها توضيحاتي بود راجع به خودم و باشگاهم و اما جودو:

 

جودو را پرفسور جيگارو كانو به وجود آورد.جيگارو كانو بچه اي بسيار ضعيف بود براي همين خانواده اش او را در ورزش رزمي اي به نام جوجيتسو گذاشتند. ورزش جوجيتسو ورزش بسيار خشني است زيرا در عهد نامه اش دارد كه اگر كسي در اين رشته مشغول به كار شد بايد مبارزه بكند و در مبارزه هم آن كسي برنده است كه حريفش را بكشد. جيگارو كانو بعد از مدتي به فكر اين افتاد تا ورزشي را درست كند كه در آن فنون بسيار خشن جوجيتسو حذف شود و بعضي ديگر مانند خفه كردن و شكستن دست به صورت ديگري اجرا شود. او فنوني را نيز به جوجيتسو اضافه كرد و ورزشي را به نام جودو اختراع كرد.عمر اين رشته ي ورزشي حدود دو قرن مي باشد.

 

ورود جودو به ايران

 

همان طور كه مي دانيد جودو يكي از مهمترين ورزش هايي است كه به كماندو ها مي آموزند و همچنين يكي از ورزش هاي دفاع شخصي است. اولين كساني كه اين ورزش را آموختند پليس ها بودند و بعد از آن افرادي مانند استاد ابدي نقش كه جزء نسل اول جودو كار ها در ايران محسوب مي شوند بودند. ما كه الان جودو را مي آموزيم جزء نسل دوم محسوب مي شويم.متاسفانه جودو در ايران به جاي گاه خود نرسيده است. هر وقت نام يك جودو كار مي آيد در ذهنمان يك آدم چاق هيكلي كنده را كه به زور راه مي رود تصور مي كنيم. اما اين طور نيست. بخاطر اين ما اين فكر را مي كنيم كه معمولا مبارزه هاي سنگين وزن ها را تلوزيون نشان مي دهد زيرا اين مبارزه ها قشنگترين مبارزات است.

 

لباس جودو كاران

 

جودو كاران شلوارشان كمي ضخيم است ولي ژاكتشان بسيار ضخيم است به حدي كه مسعود ابدي نقش مي كفت:«اگر لباس جودو را تن فيل كني، از پا در مياد»

لباس جودو بخاطر اين ضخيم است كه موقع انجام دادن فن يا كشيدن(كوزوشي)پاره نشود براي همين است كه افرادي كه با لباس كاراته تمرين مي كنند خيلي زود لباسشان پاره مي شود.

 

خواص پزشكي زمين خوردن هاي جودو

 

بر اساس آخرين تحقيقاتي كه صورت گرفته همين زمين خوردن هاي جودو كه شما را از آن مي ترساند، مي تواند سنگ كليه و سنگ مثانه را دفع كند.

 

زمين خوردن هاي جودو آسيب مي رساند؟

 

زمين خوردن هاي جودو اگر اصولي انجام بگيرد به هيچ كس آسيبي نمي رسد. اصولي يعني اين كه هم حريف فن را درست بزند و هم شما درست زمين بخوريد.

در جودو چيزي است به نام«اُكِيْمي»كه هر وقت زمين بخورند با انجام اين حركت آسيت نمي بينند.

اكي مي ها به چهار دسته تقسيم مي شود.

1-     اُشيرو اكيمي: اين براي وقتي است كه فرد از پشت به زمين مي افتد.

2-     يوكو اكيمي: اين براي وقتي است كه فرد از بغل به زمين بخورد.

3-     ماي اكيمي: اين براي وقتي است كه فرد از جلو به زمين بخورد.

4-     ماي ماواري اكيمي: اين براي وقتي است كه انسان مي چرخد و به زمين مي خورد.

 

فنون جودو

 

جودو65فن دارد كه انسان در هر حالتي كه باشد حد اقل يكي از اين فن ها را مي خورد.

 

اين توضحاتي كه در مورد جودو دادم هر چند كم بود ولي اميدوارم به علم شما افزوده باشد

پیامبر اسلام

زندگينامه پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص)

نام: محمد بن عبد الله

در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.

كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم.

القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و... .

منصب: آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

تاريخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد: مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.

محل دفن: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

همسران:

1.خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّ شريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنت حارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.

نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى مى‏داد.

خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».

حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مى‏كرد.

از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:

«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

پيامبر اكرم (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمى‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان مى‏كرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

فرزندان:

الف) پسران:
1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.

عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.

ب)دختران:
1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).

دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.

گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

اصحاب و ياران:

پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:

1. على بن ابى‏طالب(ع).
2.
ابوطالب بن عبد المطلب.
3.
حمزة بن عبدالمطلب.
4.
جعفربن ابى‏طالب.
5.
عباس بن عبدالمطلب.
6.
عبداللّه بن عباس.
7.
فضل بن عباس.
8.
معاذبن جبل.
9.
سلمان فارسى.
10.
ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11.
مقداد بن اسود.
12.
بلال حبشى.
13.
مصعب بن عمير.
14.
زبير بن عوام.
15.
سعد بن ابى وقاص.
16.
ابو دجانه.
17.
سهل بن حنيف.
18.
سعد بن معاذ.

19. سعد بن عباده.
20.
محمد بن مسلمه.
21.
زيد بن ارقم.
22.
ابو ايوب انصارى.
23.
جابر بن عبدالله انصارى.
24.
حذيفة بن يمان عنسى.
25.
خالد بن سعيد اموى.
26.
خزيمة بن ثابت انصارى.
27.
زيد بن حارثه.
28.
عبدالله بن مسعود.
29.
عمار بن ياسر.
30.
قيس بن عاصم.
31.
مالك بن نويره.
32.
ابوبكر بن ابى قحافه.
33.
عثمان بن عفان.
34.
عبدالله بن رواحه.
35.
عمر بن خطّاب.
36.
طلحة بن عبيدالله.

37. عثمان بن مظعون.
38.
ابو موسى اشعرى.
39.
عاصم بن ثابت.
40.
عبدالرحمن بن عوف.
41.
ابوعبيده جراح.
42.
ابو سلمه.
43.
ارقم بن ابى ارقم.
44.
قدامة بن مظعون.
45.
عبدالله بن مظعون.
46.
عبيدة بن حارث.
47.
سعيد بن زيد.
48.
خَبّاب بن اَرَت.
49.
بريده اسلمى.
50.
عثمان بن حنيف.
51.
ابو هيثم تيهان.
52.
ابىّ بن كعب.

زمامداران معاصر:

پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مى‏كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصل‏خيزى و بيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه‏هاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نيمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تيره‏هاى مختلف حكومت مى‏كردند. اين حكومت‏ها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن، حيره، غسّان، يمامه و مصر.

همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران، امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر با پيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى را كه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوت كرده بود، ذكر مى‏كنيم:
1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمن و دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).

از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش را پذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن، خدمت‏هايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بى‏طرفانه‏اى را درپيش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند.

رويدادهاى مهم:

1. وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد(ص)، در يثرب دو ماه پيش از تولد آن حضرت، در هنگام بازگشت از سفر بازرگانى شام.

2. تولد حضرت محمد(ص) در هفدهم (و به روايت اهل سنت در دوازدهم) ربيع‏الاول عام‏الفيل، مطابق با سال 570 ميلادى در مكه معظّمه، و تكفّل آن حضرت از سوى جدّش، عبدالمطلب.

3. نامگذارى نوزاد قريش توسط مادرش آمنه، به «احمد» و سپس توسط جدّش، عبدالمطلب به «محمد».

4. شير خوردن نوزاد عبدالله، از مادرش آمنه، به مدت سه روز و از ثويبه (كنيز ابولهب) به مدت چهار ماه، و شير دادن حليمه سعديه به ايشان و نگهدارى از آن حضرت، در ميان قبيله بنى سعد، به مدت پنج سال.

5. وفات آمنه بنت وهب، مادر حضرت محمد(ص) در بازگشت از مدينه به مكّه، در محلّى به نام «أبواء»، در سن شش سالگىِ حضرت محمد(ص).

6. وفات عبدالمطلب، سرپرست و جدّ حضرت محمد(ص) در مكه، در سن هشت سالگىِ حضرت محمد(ص).

7. واگذارىِ سرپرستى حضرت محمد(ص) به عمويش، ابوطالب از سوى عبدالمطلب.

8. شفيع شدن حضرت محمد(ص) براى طلب باران در ايام قحطى و خشك‏سالىِ مكه توسط عمويش ابوطالب.

9. همراهى حضرت محمد(ص) در سن دوازده سالگى با عمويش، در سفر بازرگانى شام.

10. پيشگويى «بحيرا»، راهب سرزمين بُصرى‏، از پيامبرى حضرت محمد(ص)، در سفر بازرگانىِ آن حضرت به شام، و سفارش به عمويش، ابوطالب در نگه‏دارى او از دشمنى‏هاى يهود.

11. همراهىِ حضرت محمد(ص)، در سن پانزده سالگى با عمويش، ابوطالب، در نبرد قريش با قبيله هوازن (جنگ فجّار).

12. شركت حضرت محمد(ص)، در سن بيست سالگى، در پيمان دفاع از حقوق مظلومان (معروف به حلف الفضول) و تأييد آن پس از بعثت.

13. سفر بازرگانىِ حضرت محمد(ص) به شام از سوى خديجه بنت خويلد (زن سرمايه‏دار مكّه).

14. ازدواج حضرت محمد(ص) در سن 25 سالگى با خديجه بنت خويلد، در مكه.

15. پذيرش حَكَميت حضرت محمد(ص)، در سن 35 سالگى از سوى سران قبيله‏ها و رفع اختلاف آنها در نصب حجرالأسود، در ديواره خانه خدا (كعبه).

16. درخواست حضرت محمد(ص) از عمويش، ابوطالب، براى كفالت و سرپرستىِ فرزند هشت ساله‏اش، على(ع)، و پذيرفتن ابوطالب در فرستادن فرزندش على(ع) به خانه حضرت محمد(ص) و خديجه (س).

17. تردد حضرت محمد(ص) به غارى در كوه «حرا»، در حوالى مكه، براى تفكر و نيايش.

18. برانگيخته شدن حضرت محمد(ص) به پيامبرى اسلام، در سن چهل سالگى، در تاريخ 27 رجب (و به روايت اهل سنت، در ماه رمضان) از سوى پروردگار جهان و نزول وحى و آيات قرآن مجيد بر ايشان.

19. ايمان همزمانِ خديجه كبرى و حضرت على(ع) به حضرت محمد(ص)، در نخستين روزهاى بعثت.

20. اقتداى خديجه كبرى و حضرت على(ع) به پيامبر(ص)، در نمازهاى يوميه، در كنار خانه خدا و شگفتى قريش از عمل آنان.

21. مأموريت پيامبر(ص) از جانب خداوند منان، براى دعوت اقوام خويش (بنى‏هاشم) به پذيرش اسلام، و عدم اعتناى آنان، غير از على بن ابى‏طالب(ع) به خواسته‏هاى پيامبر(ص).

22. معرفى حضرت على(ع) به جانشينىِ خويش توسط پيامبر(ص) در جريان دعوت بنى هاشم به دين اسلام.

23. دعوت‏هاى پنهانى و تربيت افراد، توسط پيامبر اسلام(ص) در سه سال اوّل بعثت.

24. پذيرش دين اسلام، در سه سال اول بعثت از سوى افراد ذيل:

الف) مردان: على بن ابى‏طالب، جعفر بن ابى‏طالب، زيد بن حارثه، زبير بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبيدالله، ابو عبيده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى ارقم، قدامة بن مظعون، عبدالله بن مظعون، عبيدة بن حارث، سعيدبن زيد، خبّاب بن ارت، ابوبكر بن ابى قحافه، عثمان بن عفان، عمّار بن ياسر، صهيب بن سنان، ابوذر غفارى، ياسر (پدر عمّار)، عبدالله بن مسعود، بلال بن رياح حبشى و... .

ب) زنان: خديجه بنت خويلد، فاطمه بنت اسد، سميّه مادر عمّار، امّ الفضل بنت حارث (همسر عباس) و... .

25. دعوت عمومى و علنى مردم مكه به پذيرش دين اسلام توسط حضرت محمد(ص) پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت.

26. اعتراض مكرر سران قريش به ابوطالب و شِكوه از عملكردهاى او در پشتيبانى از حضرت محمد(ص).

27. اذيت و آزار سران قريش به پيامبر(ص) براى دست كشيدن از عقايد اسلامى.

28. ايمان حمزة بن عبدالمطلب به دين برادرزاده‏اش، محمد(ص) و تأثير ايمان او در تقويت اسلام و مسلمانان.

29. تشديد شكنجه و آزار تازه مسلمانان توسط سران قريش و شهادت برخى از آنان (مانند پدر و مادر عمّار) در زير شكنجه.

30. وعده تطميع سران قريش به پيامبر اكرم(ص) در صورت انصراف از ادعاى نبوّت، و عدم اعتناى آن حضرت به خواسته‏هاى آنان.

31. مهاجرت گروهى از مسلمانان مكه به حبشه و پناه بردن به نجاشى، پادشاه اين كشور، به دستور حضرت محمد(ص)، در رجب سال پنجم بعثت (هشت سال پيش از هجرت به مدينه).

32. پشتيبانى نجاشى، پادشاه حبشه از مسلمانان مهاجر و عدم پذيرش درخواست فرستادگان قريش، مبنى بر باز گرداندن مهاجران به مكه.

33. تولد حضرت فاطمه زهرا (س) در بيستم جمادى الاخر سال پنجم بعثت (و به روايتى سال دوم بعثت).

34. تحريم اقتصادى و قطع روابط اجتماعى قريش با حضرت محمد(ص) و ياران او در سال هفتم بعثت.

35. درخواست ابوطالب از عموم بنى هاشم و خويشاوندان حضرت محمد(ص)، براى اقامت گزيدن در درّه‏اى ميان كوه‏هاى مكه (كه بعدها به شعب ابى‏طالب معروف شد) جهت پشتيبانى و حراست از حضرت محمد(ص)، در سال هفتم بعثت.

36. محاصره شدن بنى هاشم در شعب ابى طالب و دشوارى زندگى آنان در آن درّه خشك، به مدت سه سال (و به روايتى چهار سال).

37. خبر غيبى حضرت محمد(ص) مبنى بر از بين رفتن مندرجات پيمان نامه قريش به وسيله موريانه و آشكار شدن اين أمر بر سران قريش.

38. اعلام برائت برخى از سران قريش از پيمان نامه ظالمانه و اظهار پشيمانى آنان از رفتارهاى نارواى خويش با حضرت محمد(ص) و بنى هاشم، در محاصره شعب ابى‏طالب و اصرار آنها در بازگرداندن بنى هاشم به مكه معظمه.

39. درگذشت ابوطالب، بزرگ حامى پيامبر اسلام(ص) و درگذشت خديجه كبرى(س)، نخستين همسر پيامبر(ص)، در فاصله چند روز از يكديگر، پس از بازگشت از شعب ابى طالب به مكه، در سال دهم بعثت و تأثّر شديد حضرت محمد(ص) در وفات آن دو.

40. سفر حضرت محمد(ص) به طائف، در سال يازدهم بعثت، و دعوت سران قبيله «ثقيف» به دين اسلام و عدم پذيرش آنان و آزار و شكنجه آنان به حضرت محمد(ص).

41. بازگشت حضرت محمد(ص) از طائف به مكه و درخواست ايشان از مطعم بن عدى (يكى از سران قريش) براى قبول پناهندگى و پشتيبانى از آن حضرت.

42. ازدواج حضرت محمد(ص) با سوده دختر زمعه، در مكه، پس از وفات خديجه كبرى (س).

43. معراج پيامبر اسلام(ص) و سفر عرفانى ايشان از خانه خواهر رضاعى‏اش، ام‏هانى (دختر ابى طالب) به مسجد الاقصى، در بيت المقدس و از آن‏جا به عرش الهى و سدرة المنتهى.

44. دعوت پيامبر اكرم(ص) از زايران خانه خدا، در ايّام حج و آشنايى اسعد بن زراره (رئيس قبيله خزرج در يثرب) با آن حضرت و پذيرفتن دين اسلام در سال يازدهم بعثت.

45. عزيمت مصعب بن عمير به يثرب به دستور پيامبراكرم(ص)، براى آشنايى مردم با دين اسلام.

46. ايمان آوردن دوازده نفر از زايران يثربىِ خانه خدا به پيامبر(ص) و پذيرفتن دين اسلام، در سال دوازدهم بعثت و انعقاد نخستين پيمان با رسول خدا(ص) (معروف به اوّلين پيمان عقبه).

47. بيعت و پيمان گروهى از اهالى يثرب (از قبيله خزرج و اوس) با پيامبراكرم(ص)، در موسم حج سال سيزدهم بعثت، در مكه (معروف به دومين پيمان عقبه).

48. عكس‏العمل سران قريش، به بيعت مسلمانان يثرب با پيامبر اسلام(ص) و سختگيرى آنان در آزار و شكنجه مسلمانان مكه.

49. مهاجرت انفرادى مسلمانان تحت فشار مكه به يثرب به دستور پيامبر اسلام(ص) و پشتيبانى مسلمانان يثرب از مهاجران، در اواخر سال سيزدهم و اوائل سال چهاردهم بعثت.

50. انجمن سران قريش، در «دارالنّدوه» و تصميم آنان بر كشتن پيامبر اسلام(ص).

51. حمله پنهانى چهل نفر از طايفه‏ها و قبيله‏هاى مختلف مكه، به خانه پيامبر(ص) براى كشتن آن حضرت، در «ليلة المبيت» و مواجه شدن با على بن ابى‏طالب(ع) در بستر پيامبر(ص).

52. خروج پيامبر اكرم(ص) از خانه خويش و پناه گرفتن در غار ثور، در حوالى مكه، در «ليلة المبيت» و همراهى ابوبكر بن ابى قحافه با آن حضرت، در واپسين روزهاى ماه صفر سال چهاردهم بعثت.

53. آغاز هجرت تاريخ ساز پيامبر اسلام(ص) از غار ثور در مكه معظّمه، به سوى يثرب (كه از آن پس «مدينة الرسول» خوانده شد) در روز اوّل ربيع الاول سال چهاردهم بعثت و ورود به مدينه در دوازدهم همين ماه و استقبال اهالى اين شهر از آن حضرت.

54. بناى مسجد النبى(ص)، در مدينه، به دست پيامبر اسلام(ص)، مهاجران و انصار، در نخستين روزهاى ورود آن حضرت به مدينه.

55. ايجاد پيمان برادرى بين مهاجران و انصار مدينه، به فرمان پيامبر اسلام(ص)، در ماه رمضان سال اوّل هجرى.

56. مانورهاى جنگى و تهديد خطوط بازرگانى قريش توسط سپاهيان اسلام، از هشتمين ماه سال اوّل تا رمضان سال دوم هجرى، به فرمان پيامبر اسلام(ص).

57. تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مكه، در هفتمين ماه سال دوم هجرى.

58. وقوع جنگ بدر ميان سپاهيان اسلام و سران قريش، در ماه رمضان سال دوم هجرى و پيروزى شكوهمند مسلمانان در اين نبرد (با از دست دادن چهارده شهيد و كشتن هفتاد نفر از مشركان و به اسارت گرفتن هفتاد نفر ديگر از آنان).

59. وفات رقيّه، دختر رسول خدا(ص) (همسر عثمان بن عفّان)، در مدينه، به سال دوم هجرى.

60. پيمان شكنى يهوديان طايفه قينقاع مدينه و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام، و تسليم و تبعيد شدن همگى آنان از مدينه به شام، در شوال سال دوم هجرى.

61. وقوع جنگ اُحد ميان سپاهيان اسلام و مشركان قريش، در شوال سال سوم هجرى و پيروزى ابتدايى مسلمانان با دلاورى‏هاى حمزه، حضرت على(ع)، ابودجانه، زبير و ساير صحابه پيامبر(ص)، وشكست نهايى سپاهيان اسلام با از دست دادن هفتاد كشته، از جمله حمزه سيدالشهداء، در اين نبرد، به دليل بى‏انظباطى نگهبانان شكاف ميان كوه احد.

62. كشته شدن دو گروه تبليغى اسلام (ده نفره و چهل نفره) به دست مشركان، در سرزمين رجيع و بئر معونه، در سال چهارم هجرى.

63. توطئه يهوديان بنى نضير، عليه پيامبر اكرم(ص) و وقوع جنگ ميان آنان و مسلمانان، و پيروزى سپاهيان اسلام در بيرون راندن يهوديان از مدينه، در سال چهارم هجرى.

64. همدستى يهوديان و بت پرستان حجاز در هجوم به مدينه و وقوع جنگ احزاب (خندق) ميان مسلمانان و مهاجمان، در سال پنجم هجرى و دلاورى‏هاى حضرت على(ع) در اين نبرد سرنوشت ساز.

65. خيانت يهوديان بنى قريظه به مسلمانان، در جنگ احزاب و كيفر سخت آنان به دست سپاهيان اسلام پس از نبرد احزاب.

66. وقوع غزوه بنى مصطلق، در سال ششم هجرى، و پيروزى درخشان مسلمانان در اين نبرد.

67. آهنگ پيامبر اسلام و1520 نفر از مسلمانان، از مدينه به مكه، براى انجام عمره و جلوگيرى بت پرستان مكه از ورود آنان، در سال ششم هجرى.

68. انعقاد پيمان صلح حديبيه، ميان پيامبر اسلام(ص) و مشركان قريش، در سال ششم هجرى.

69. وقوع جنگ خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، در وادى خيبر، در 32 فرسخى شمال مدينه، و دلاورى‏هاى سپاه اسلام، از جمله امام على(ع) در اين نبرد، به سال هفتم هجرى.

70. واگذارى باغ فدك، در سرزمين خيبر، توسط پيامبر اسلام(ص) به دخترش، فاطمه زهرا(س).

71. نامه پيامبر اسلام به پادشاهان ايران، روم، حبشه، مصر، يمامه، بحرين و حيره (اردن)، و دعوت آنان به دين اسلام، در سال هفتم هجرى.

72. سفر عبادى و زيارتى پيامبر اسلام(ص) و دو هزار مسلمان همراه وى از مدينه به مكه معظّمه، براى انجام مراسم عمره قضا، در ذى قعده سال هفتم هجرى (پس از گذشت يك سال از پيمان صلح حديبيه).

73. وقوع جنگ موته در سر حدّات شام، ميان سه هزار سپاهى اسلام و دويست هزار مرد جنگى روم (صد هزار نفر از عرب‏هاى تحت استيلاى روم و صد هزار نفر از سپاهيان رومى)، در سال هشتم هجرى، و به شهادت رسيدن تعداد زيادى از سپاهيان اسلام، از جمله جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه، سه فرمانده منصوب پيامبر اسلام، و عقب نشينى بازماندگان به مدينه.

74. هم پيمانى دوازده هزار مرد جنگى در وادى يابس، براى كشتن پيامبر اسلام(ص) و كوبيدن مسلمانان مدينه، و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام به فرماندهى ابوبكر بن ابى قحافه در مرتبه اوّل، عمربن خطاب در مرتبه دوم، و عمروبن عاص در مرتبه سوّم و عقب نشينى مسلمانان در هر سه مرتبه از معركه جنگ، و اعطاى فرماندهى سپاه اسلام به امام على(ع) در مرتبه چهارم و پيروزى سپاهيان اسلام تحت فرماندهى امام على(ع) در اين نبرد، كه به جنگ «ذات سلاسل» معروف شد، در سال هشتم هجرى.

75. نقض پيمان صلح حديبيه توسط بت‏پرستان مكه، با غارت و كشتن قبيله خزاعه، از قبايل هم پيمان مسلمانان، در سال هشتم هجرى.

76.فتح مكه به فرمان پيامبر اسلام (ص)، در سيزدهم رمضان سال هشتم هجرى، و ورود پيروزمند پيامبر(ص) و مسلمانان به مكه معظمه، و عفو اهالى مكه از جانب آن حضرت.

77. هم پيمانى سى هزار مرد جنگى از قبايل هوازن، ثقيف و بنى سعد، در نبرد با پيامبر اسلام(ص) و وقوع جنگ خونين ميان آنان و دوازده هزار مسلمان، در وادىِ «حُنين»، به سال هشتم هجرى، پس از واقعه فتح مكه.

78. تعقيب آتش‏افروزان جنگ حُنين و كيفر آنان به دست سپاهيان اسلام در طائف.

79. منصوب شدن عتاب بن اسيد به فرماندارىِ مكه، و معاذ بن جبل، براى تعليم قرآن و احكام اسلام به اهالى اين شهر توسط پيامبر اسلام(ص)، در سال هشتم هجرى پس از فتح مكه.

80. وفات زينب بزرگ‏ترين دختر رسول خدا(ص) (زوجه ابوالعاص بن ربيع) پس از تحمّل رنج هجرت از مكه و بيمارى‏هاى طولانى در مدينه، در اواخر سال هشتم هجرى.

81. تولد ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام(ص) از ماريه قبطيه (كنيزى كه مقوقس، فرمانرواى مصر به پيامبر اسلام هديه كرده بود) در اواخر سال هشتم هجرى.

82. فرمان پيامبر اسلام(ص) مبنى بر گرفتن زكات از مسلمانان.

83. مأموريت على بن ابى طالب(ع) از سوى پيامبر اسلام(ص) با 150 مرد جنگى، در تخريب بت‏خانه و شكستن بت بزرگ قبيله «طىّ»، و پيروزى شكوهمند مسلمانان و شكست مسيحيان اين قبيله، وفرار عدى بن حاتم (فرزند حاتم طايى) از معركه جنگ و پناه بردن به شام، در سال نهم هجرى، و بازگشت او پس از مدتى به مدينه، و مسلمان شدنش به دست پيامبر اسلام (ص).

84. حركت پيامبر اسلام (ص) و سى هزار مرد جنگى مسلمانان از حجاز به سوى تبوك، در مرز شام، براى مبارزه با سپاهيان روم شرقى، در شعبان سال نهم هجرى، و عدم وقوع درگيرى ميان آنان.

85. دستور پيامبر اكرم (ص) به حضرت على (ع) در باقى ماندن در شهر مدينه، درايّام غيبت پيامبر (ص)، هنگام گسيل سپاه اسلام به سرزمين تبوك، جهت خنثى‏سازى توطئه‏هاى منافقان.

86. ايجاد بناى مسجد ضرار به دست منافقان مدينه، و دستور پيامبر اكرم (ص) مبنى بر تخريب آن مسجد و تبديل آن به مركز زباله، پس از بازگشت از غزوه تبوك، در سال نهم هجرى.

87. مأموريت ابوبكر بن ابى قحافه توسط پيامبر اسلام (ص) براى ابلاغ سوره برائت به اهالى مكه و زايران خانه خدا، در ايّام حج، و سپس عزل او پيش از رسيدن به مكه توسط پيامبر (ص) و واگذارى اين مأموريت به على بن ابى طالب (ع)، در ذى‏حجّه سال نهم هجرى.

88.پذيرش دين اسلام از سوى قبايل و طوايف مختلف عرب، از جمله سران قبيله ثقيف، بنى طىّ، بنى تميم و بنى عامر، در سال نهم هجرى.

89. وفات ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام (ص) در سن هيجده ماهگى، در سال دهم هجرى.

90. مباهله پيامبر اكرم (ص) به همراهى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسين (ع) با نصاراى «نجران»، و انصراف هيأت نمايندگىِ نجران از ادامه مباهله با خاندان نبوت، در سال دهم هجرى.

91. مأموريت يافتن حضرت على (ع) از سوى پيامبر اسلام (ص) براى دعوت اهالى يمن به اسلام و داورى در بين آنان و جمع‏آورىِ جزيه از اهالى مسيحى نجران، در سال دهم هجرى.

92. آخرين سفر زيارتى و عبادى پيامبراسلام (ص) به مكه معظمه، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع).

93. پيوستن حضرت على (ع) به پيامبر اسلام (ص) در مراسم حج، در بازگشت از مأموريت يمن.

94. منصوب شدن حضرت على (ع) به ولايت و جانشينى پيامبر اسلام (ص) در 18 ذى‏حجّه سال دهم هجرى، در سرزمين «غدير» (بين راه مكه و مدينه)، پس از بازگشت از سفر حجّة الوداع.

95. ادعاى دروغين نبوت از سوى مسيلمه كذّاب و اسود بن كعب عنسى، در يمامه و يمن، در اواخر سال دهم هجرى.

96. تجهيز سپاهى متشكل از مهاجران و انصار به فرماندهى اسامة بن زيد، براى نبرد با سپاهيان روم، توسط پيامبر اسلام (ص) در اوائل سال يازدهم هجرى.

97. بيمارى پيامبراسلام(ص) در اوائل سال يازدهم هجرى و تأكيد و اصرار آن حضرت بر حضور همگان در سپاه اسامه، براى مبارزه با روميان.

98. رحلت جانسوز پيامبر اسلام (ص) در 28 صفر (و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول) سال يازدهم هجرى، (632 م.) در مدينه، و سوگوارى بى سابقه مسلمانان.

99. غسل، كفن و دفن پيكر مطهر پيامبر اسلام (ص) در خانه‏اش پس از يك روز به دست امام على (ع) و با كمك عباس و فرزندش، فضل.

100. اندوه شديد فاطمه زهرا(س)، تنها فرزند بازمانده از پيامبر اكرم (ص) در رحلت جانسوز پدر.

101. اجتماع سران انصار و مهاجر در سقيفه بنى ساعده، و انتخاب ابوبكر بن ابى‏قحافه به جانشينى پيامبر اسلام (ص)، على رغم سفارش رسول خدا (ص) درباره جانشينى حضرت على (ع).


1. اهل بيت، ص 100؛ كشف الغمّة، ج‏2، ص 78 (با اندكى اختلاف در عبارت).

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام " تاليف سيد تقى واردى

جغرافیای طبیعی آفریقا

قاره آفریقا یکی از پنج قاره جهان و از حیث بزرگی دومین قاره پس از آسیا می باشد . مساحت آن 30335000 کیلومتر مربع است که به این مقدار 20% خشکی های جهان را داراست . آفرقا به واسطه تنگه سوئز و صحرای سینا به آسیا اتصال داشته و هم اکنون توسط کانال سوئز از آن جدا شده است .
در شمال آفریقا دریای مدیترانه، در غرب آن، اقیانوس اطلس و در شرق آن نیز اقیانوس هند و دریای سرخ و خلیج عدن قرار دارد
.
قسمتهای شمالی و مرکزی این قاره پوشیده از صحرایی بی آب و علف است و بزرگترین صحرای جهان به نام صحرای بزرگ آفریقا با 8400000 کیلومتر مربع مساحت، در آن قرار دارد
.

اما دو منطقه شمال آن در مجاورت دریای مدیترانه و جنوب این قاره معتدل و حاصلخیزی می باشند. خط استوا این قاره را به دو بخش تقریبا مساوی تقسیم می کند به همبن دلیل بیشتر مساحت آفریقا در منطقه مدارین
( مدار راس السرطان و مدار راس الجدی ) قرار گرفته که گرمای زیاد آنرا توجیه می کند
.
آب و هوای مناطق مجاور با آبهای اقیانوس، گرم و مرطوب ( شرجی ) است، باران های سیل آسا فرو می ریزد و لذا این نواحی پوشیده از جنگلهای استوایی می باشند
.

بزرگترین رود جهان که نیل نام دارد از رشته کوههایی در مرکز این قاره سرچشمه گرفته و پس از طی مسافتی در حدود 6671 کیلومتر به دریای مدیترانه می ریزد
.
یکی از قدیمی ترین تمدن های جهان، یعنی تمدیان مصریان باستان نیز در کنار همین رود شکل گرفت . قدمت این تمدن به چهار الی پنج هزار سال پیش می رسد . اهرام ثلاثه و معابد دیگر از جمله آثار این دوره می باشد
. در قستهای مرکزی آفریقا رشته کوههایی قرار گرفته و بلندترین قله این قاره کایمانجارو نام دارد. این قله با 5895 متر ارتفاع بیست و یکمین قله جهان محسوب می گردد
.

همچنین سومین دریاچه جهان از حیث بزرگی با 68800 کیلومتر مربع مساحت، به نام دریاچه ویکتوریا در شمال کشور تانزانیا جای گرفته است
.
قاره آفریقا از حیث منابع زیرزمینی یکی از غنی ترین قاره های جهان است. تقریبا تمام الماس جهان و بیش از یک سوم طلاهای کشف شده متعلق به این قاره می باشد. لازم به ذکر است که بعضی از سرشارترین منابع مس جهان در غرب دریاچه های داخلی قرار دارد
.

این قاره از حیث تنوع جانوری نیز در مکان بالایی ایستاده است . جانورانی مانند زرافه، اوکایی، اسب آبی، گوریل، شیر، پلنگ، کرگدن دو شاخ،. گورخر آفریقایی، آهو، بوفالوی آفریقایی، فیل آفریقایی، مرغ گینه، کفتار آفریقایی، انواع مارها، شترمرغ صحرایی، انواع تمساحها و انواع حشرات
.

تمدن و تاریخ آفریقا

همانطور که گفته شد قاره آفریقا محل پذیرش یکی از قدیمیترین تمدنهای جهان در دره نیل می باشد و تمدن مصری با چهار هزار سال سابقه در ردیف کهنترین تمدن ها یعنی تمدن بین النهرین جای دارد.

داخل این قاره تا قرن 15 میلادی ناشناخته و نفوذ به آن به دلیل موانع بی شمار طبیعی غیرممکن می نمود و البته هنوز هم شناسایی کامل آن میسر نگشته است. در ایام باستانی کوششهایی برای نفوذ به عمق این قاره انجام شد. هرودوت در قرن پنم قبل از میلاد و هیئت اعزامی نرون ( امپراطور روم ) در قرن اول بعد از میلاد، هردو برآمدند تا یکی از معماهای قدیم یعنی کشف منبع نیل را حل کنند، ولی ناکام ماندند
.

در سال 146 قبل از میلاد، دولت کارتاژ که در شمال آفریقا، حکومت بسیار نیرومندی تشکیل داده بود از رومی ها شکست خورد و به این ترتیب شمال آفریقا برای مدت زیادی تحت استعمار رومیان درآمد
.
در قرن هفتم میلادی مطابق با قرن اول هجری پای مسلمانان به آفریقا باز شد و در مدت چند قرن پس از آن سراسر شمال آفریقا تحت سلطه آنان قرار گرفت. مسلمانان حتی از طریق شمال آفریقا و تنگه جبل الطارق به اندلی ( اسپانیا ) حمله کردند و سالها در آن به حکومت پرداختند
.
آخرین حکومتهای مسلمانان مربوط به دوران عثمانی در قرون 17 و 18 و 19 می باشد
.

اما در قرن 15 اروپائیان شروع به جستجوی سواحل آفریقا کردند. در همین ایام توانستند قاره آفریقا را از قسمت جنوبی آن دور بزنند ( دماغه افیدیک----) در قرون 16 و 17 میلادی به تدریج پای سوداگران پرتغالی، هلندی، فرانسوی، بریتانیایی به این قاره باز شد و سرانجام جستجوی « سپیک » در سال 1876 و دیگران سرچشمه رود نیل را مکشوف ساخت
.
کشف ثروت سرشار در داخل این قاره، باعث استعمار پر دامنه آن از سوی اروپائیان شد، به طوریکه در سال 1912 این قاره بین دول اروپائی تقسیم شد و تنها مصر و حبشه و لیبی تا حدودی استقلال داشتند
.

پس از جنگ جهانی اول، مستعمرات آلمان بین فرانسه و انگلستان تقسیم گردید. در دومین سال جنگ جهانی دوم، یعنی در سال 1941 آلمان به کمک متحد خود یعنی ایتالیا به شمال آفرقا شتافت و توانست تا نزدیکی های کانال سوئز نیز پیشروی کند. در این منطقه جنگ های بسیار مهمی بین متحدین و متفقین به وقوع پیوست و نقطه عطف جنگ جهانی دوم نیز در این منطقه رقم خورد
.

اما با تلاشهای گسترده بریتانیا که در مصر مستقر بود و با کمک های آمریکا، متحدین در این ناحیه شکست خوردند و سرانجام بقایای سپاه آلمان در سال 1943 از این قاره خارج گشتند
.
پس از جنگ جهانی دوم، به تدریج تمامی کشورهای این قاره زیر نظر سازمان ملل متحد به استقلال رسیدند.


منابع
:
اطلس کامل گیتاشناسی / لغت نامه دهخدا

صحرای بزرگ آفریقا

بزرگترین صحرای گرم جهان در شمال آفریقا با مساحتی حدود ۹ میلیون کیلومتر مربع و قدمتی معادل دو و نیم میلیون سال واقع شده است.این صحرا از غرب به اقیانوس اطلس، از شمال به کوه‌های اطلس و دریای مدیترانه، دریای سرخ و مصر در شرق و از جنوب به سودان و درهٔ رود نیل محدود می‌‌شود. صحرای بزرگ آفریقا قاره را به دو قسمت شمال و منطقه آفریقای سیاه تقسیم می‌کند. انسان در لبه‌های صحرا به مدت ۵۰٬۰۰۰ سال زیسته است.[نیاز به ذکر منبع] در طول آخرین دوره یخبندان این منطقه بسیار مرطوبتر بود، چیزی همانند وضعیت امروزی شرق آفریقا. آثار حکاکی انسان شامل جانوران آبی مثل کروکدیل در این محل یافت شده است. سنگواره‌های دایناسور هم آثار دیگری است که کاوشگران در این بخش یافته‌اند. اما امروزه به جز نواحی کوچکی در اطراف درهٔ رود نیل و بخشهای مجزای کوچک دیگر، این ناحیه عاری از پوشش گیاهی سبز است. حدود دو و نیم ملیون نفر در این ناحیه زندگی می‌کنند که اکثرا مردمان کشورهای موریتانی، مراکش و الجزایر هستند

اسحاق نیوتون

 

پايانِ عصرِ دايناسورها (بخش نخست)

«
من بر شانه ي غول هايِ علم ايستادم و جهان را بهتر نگريستم»

آن روز كه اسحاق نيوتون اين جمله را گفت، شايد نمي دانست كه روزگاري، در آينده اي نه چندان دور، خود او هم يكي از آن غول ها خواهد شد و بزرگ تر از همه يِ آن ها. او متواضعانه اين سخن را در موردِ تأثيري كه از انديشه هاي كپلر آلماني، گاليله ي ايتاليايي و كپرنيك دانماركي گرفته بود مي گفت؛ و اين بخت را در ميانِ دانشمندانِ هم عصرش داشت كه پيش از مرگ مزدِ تلاش هايش را بگيرد، هرچند آن قدر نماند كه نتيجه ي ايده هايِ جاويدان اش را بر انسان و تأثيري را كه طرزِ فكرِ جديدش بر جهان گذاشته بود ببيند. آن روز نيوتون شايد نمي دانست كه انسانِ آينده، او را به عنوانِ برترين دانشمندِ تمامِ اعصار و قرون بر خواهد گزيد؛ و به حق كه اين جامه تنها برازنده ي اوست!
دنياي مدرن در همه ي جوانب اش مديونِ نيوتون است، نه فقط براي قوانينِ حركت و حسابِ ديفرانسيل. بدهكاريِ انسان به او بسيار بيشتر از آن چيزي ست كه خودش از غول هاي گذشته وام گرفته بود؛ بيش از همه به خاطرِ اين كه نيوتون «چگونه» ها را به جايِ «چرا» ها نشاند، و «علتِ فاعلي» را به جايِ «علتِ غايي» برگزيد و انديشه ي ارسطو و استادش افلاطون را براي هميشه به كنجِ كتاب ها و كلاس هايِ تاريخِ علم فرستاد. ارسطو و افلاطون و علمايِ قديم، براي هر پديده اي به دنبالِ چراها بودند. آن ها وقتي مي ديدند كه سنگ به سمتِ زمين سقوط مي كند، مي پرسيدند: «چرا؟» و هدفِ علم از ديدِ آن ها پاسخ به اين چراها بود. ارسطو در پاسخِ اين كه «چرا سنگ به زمين سقوط مي كند؟» مي گفت: «سنگ از عنصرِ خاك است و هر چيزي ميل دارد كه به اصلِ خود باز گردد؛ پس سنگ به سويِ زمين سقوط مي كند» نيوتون اما نخستين كسي بود كه در مقابلِ ارسطو و افلاطون ايستاد و به سادگي گفت: «مهم نيست كه چرا سنگ به زمين سقوط مي كند؛ مهم اين است كه چگونه سقوط مي كند» همين جا-به-جاييِ به ظاهر ساده بود كه به قوانينِ حركت و جاذبه انجاميد؛ و بعدها چون سيلي بنيان كن ريشه ي پوسيده ي تفكراتِ افلاطوني را در فيزيك و ديگر علوم از جا كند. جست-و-جو در پيِ چگونگي پديده ها و نه چرايي آن ها، چنان تغييرِ مؤثري بود كه به مدتي كوتاه، در علومِ تجربي و انساني جاي خود را باز كرد و اگر تاريخ را داورِ خوبي بدانيم، به نظرِ من تنها انديشه هايي از بوته ي آزمايش سربلند بيرون آمدند كه وامِ انديشه ي نيوتون را ادا كرده بودند.
برايِ مدتِ كوتاهي پس از رياضيات و فيزيك، نوبت به تأثيرِ نيوتون در ديگر علومِ تجربي رسيد و از رهگذرِ نگاهِ جديد به جهان، علمِ شيمي با كنار گذاشتنِ چهار عنصرِ قدما متولد شد. زيست شناسي مدرن و نظريه ي تكامل هم مولودِ همين طرزِ فكر جديد بودند. در حوزه ي علومِ انساني، با نگاهِ «چگونگي» به جهان، انديشه هاي سياسي و اجتماعي جديد به وجود آمد. ليبراليسمِ كلاسيك -آن گونه كه جان لاك و ولتر پايه نهادند، به جايِ چراييِ حقوق و تكاليفِ انسان ها، به چگونگي آن پرداخت؛ در علومِ سياسي، روشِ حكومت گري دموكراتيك كشف شد و تلاش برايِ كشفِ اين كه «چه كسي بايد حاكم باشد و چرا ؟» تبديل شد به «چگونه بايد حكومت كرد؟»؛ در روان-شناسي، جامعه شناسي، حقوق و ديگر شاخه هايِ علومِ انساني هم كمابيش اين انديشه پايه ي تمامِ انديشه هاي ماندگاري شد كه هنوز بشرِ مدرن از آبشخورِ آن ها سيراب مي شود.
مي بينيم كه ماجراي سيبِ نيوتون -كه به گمانِ من تنها يك خيال-پردازي شاعرانه از يك تاريخ نگار است كه جدي گرفته شده- زاينده و پرورنده ي همه ي آن چيزي ست كه امروزه به نامِ مدرنيته مي شناسيم. نيوتون مي گفت كه بر شانه ي غول هاي علم ايستاده است و نمي دانست كه در پسِ اين جمله ي تاريخي اش -كه شايد از سرِ تواضعي «دانشمندانه» ادا كرده بود- چه پيش بيني بزرگي نهفته است. سده هاي شانزدهم تا بيستمِ ميلادي، عصرِ غول هاي علم و عمل بود. مدرنيته با سرعتي باور نكردني مرزها را پشتِ سر مي گذاشت؛ روشنگري آرام-آرام تأثيرِ خود را در اروپا نشان مي داد و با رسوخ در عمقِ ذهنِ توده هاي بي شكل اروپايي، آن ها را با مفهوم هاي جديدي آشنا مي كرد كه بن-مايه ي موفق ترينِ آن ها انديشه ي «علتِ فاعلي» بود كه غولي به نامِ اسحاق نيوتون به بشر آموخته بود.

نگاهي بر زندگينامه ي نيوتون

"اسحق نيوتون "فيلسوف ،رياضيدان و متفكر بزرگ قرن هفدهم ميلادي انگلستان پس از 84 سال زندگي افتخارآميز بدرود زندگي گفت .وي روز 4 ژانويه سال 1643 ميلادي در" وولس تورپ "متولد شده بود و به سبب محبوبيت فراوانش ،پس از مرگ جسد او را در كليساي" وست مينستر "يعني آرامگاه سلاطين انگليس دفن كردند .به روز 4 ژانويه سال 1643 مراجعه شود.

مقاله ای که برای سایت تبیان فرستادم_چرا سکوت ای مسلمانان

مقدمه

حدود30سال پيش دولت سابق ايران بر كنار شده و جمهوري اسلامي ايران بر سر كار آمد. اين دولت از آن زمان تا به حال دشمني بزرگ براي غربي هان به حساب مي آيد زيرا ايراني ها با كارهاي بدي كه غربي ها انجام مي دهند مخالف است.آمريكا و كشور هاي غربي مخالفت خود را با ايران به انواع مختلف به اثبات رسانده اند. اگركسي فكر كند كه آن ها كاري را مي توانستند بر عليه ايران بكنند و نكردند، اين فكر اشتباه است؛ يعني آن ها هر كاري كه مي توانستند بر عليه ما بكنند را كرده اند .يكي از كارهايي كه غربي هان بر عليه ايران و اسلام انجام دادند، توهين به پيامبر اعظم بود. كه مي توان به كاريكاتور هايي كه يكي از روزنامه هاي دانمارك جاپ كرد اشاره نمود. در اين مقاله به اين اهانت ها بيشتر مي پردازيم.

غربي ها با چه چيز يا با چه كسي مشكل دارند؟

مطلب اصلي اين است كه غربي ها نه با اسلام نه با پيامبر اسلام نه با هيچ كس يا كشوري مشكل ندارند. بلكه آن ها با اسلامي مشكل دارند كه بر عليه استكبار و اشغالگري آن ها باشد[1] و هر كس با هر دين و با هر مليّتي اگر بر خلاف منافع آمريكايي ها يا اسرائيلي ها قدمي بدارد، آن ها با او مشكل دارند. پس بنا براين مشكل غربي ها با پيامبر اسلام نيست،بلكه با شعار اوست.

چرا غربي ها با كاريكاتور ها و...،پيامبر اسلام را استهزا و مسخره مي كنند؟

مسخره كردن پيامبر اسلام مخصوص اين زمان نيست؛ بلكه اوايل اسلام نيز به استهزاي پيامبر مي پرداختند. سؤالي كه اين جا مطرح مي شود اين است كه:«دليل اين اهانت هايي كه به پيامبر مي شود، چيست؟.»

همان طور كه گفتيم اسلامي كه بر عليه استكبار شعار دهد و مخالف اشغالگري باشد، مخالف غربي هاست. غربي ها هم با او مقابله مي كنند. جهان اسلام به مخالفت با با اهداف شوم غربي ها پرداخته و آن ها هم راه هاي زيادي را براي مقابله با اسلام پيش گرفتند كه يكي از اين ها استهزاو مسخره كردن پيامبر اكرم است. حال مي گوييم:«چرا مسخره مي كنند؟»

مسخره كردن پيامبر اعظم در اوايل اسلام به دليل ترسي بود كه سران قريش داشتند و حال نيز همينگونه است. يعني غربي ها از ترسشان است كه دست به مسخره كردن پيامبر اكرم مي زنند.

در همين مورد مي توان به آياتي از قرآن كريم اشاره كرد، كه مي فرمايد:

«قُلِ اسْتَهْزِءُواْ إنَّ اللهَ مُخْرِجٌ مّا تَحْذَرُونَ 64 وَ لَئِن سَألتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إنَّمَا كُنَّا تَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أباللهِ وَ ءَايَتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ 65»[2] 

«بگو:«استهزا كنيد!خداوند، آنچه را از آن بيم داريد، آشكار مي سازد.»64و اگر از آن ها بپرسي (:«چرا اين اعمال خلاف را انجام داديد؟!»)، مي گويند:«، بازي و شوخي مي كرديم.»بگو:«آيا خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مي كرديد؟!»65»[3]

 برداشتي كه مي توان از اين آيه داشت آن است كه آن ها از روي ترس اين پاسخ را مي دهند، براي اين كه در شأن نزول آيه دارد كه «يكي از آنان گفته بود:اگر توطئه (مسخره كردن)فاش شد چه كنيم؟ ديگري گفت:مي گوييم مزاح و شوخي بود. در واقع عذر بدتر از گناه.»[4]

پس بنا بر اين سؤال را از روي ترس كرده بود و معلوم مي شود كه آنان هر لحظه از افشا شدن چهره ي واقعي خودنگران و در هراس اند.

سياستشان از مسخره كردن پيامبر چيست؟

درست است كه اين ها از ترسشان پيامبر اعظم را مسخره مي كنند؛ امّا پشت اين كار، سياست هايي نيز نهفته است. يكي از اين سياست ها اين است كه غربي ها قصد دارند با مسخره كردن پيامبر اكرم، به تحريك مسلمانان بپردازند تا مسلمانان بر زدّ غربي ها شورش كنند؛ و آن وقت آن ها اسلام را دين خشني معرفي كنند و چهره اش را در ميان مردم جهان، منفور سازند.

وظيفه ي يك مسلمان بيدار چيست؟

در مقابل اين بر حرمتيهايي كه به پيامبر اعظم مي شود، مسلمانان نبايد سكوت كنند، بلكه بايد بپاخيزند و با آن ها مقابله كنند.(براي مقابله با آن ها راه هايي است كه در ادامه ي اين مقاله به اين راه ها مي پردازيم.)

در اين مورد مي توان به آيه اي از قرآن مجيداشاره كرد كه مي فرمايد:

«ق‍تِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللهُ بِأيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ و يَنصُرْكُمْ عَلَيهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَقَوْمٍ مُّؤمِنِينَ»[5]

«با آن ها پيكار كنيد، كه خداوند آنان را به دست شما مجازات مي كند؛ و آنان را رسوا مي سازد؛ و سينه ي گروهي از مؤمنان را شفا مي بخشد(؛ و بر قلب آن ها مرهم مي نهد).» [6]

و يا در آيه اي ديگر كه مي فرمايد:

«...ألأمِرُونَ بِالْمَعْرُفِ و النَّاهُنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الحفِظُونَ لِحُدُدِ اللهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»[7]

«...آمران به معروف، نهي كنندگان از منكر، و حافظان حدود(و مرزهاي)الهي، (مؤمنان حقيقي اند)؛ و بشارت ده به(ين چنين)مؤمنان!» [8]

در اين دو آيه مطالب زيادي نهفته است كه ما به چندي از آنان اشاره مي كنيم. در آيه ي14سوره ي توبه خداوند بعد از دستور به اين كه پيكار كنيد، گفته است كه خداوند آنان را به دست شما مجازات مي كند؛ در اين جا، فعل مزارع به كار برده است(يُعَذِّبْهُمُ). اين فعل در اين جا به اين معناست كه هر وقت مؤمنان، پيكار با آن ها را، شروع كنند؛خداوند آنان را از همان موقع به دست ما مجازات مي كند كه نمونه اش را هم اكنون مي بينيم؛ ايران در حال مبارزه با آمريكا است، آمريكا هم هر روز كه مي گذرد، از لحاظ«اقتصادي،فرهنگي و...»دچار مشكلات بيشتري    مي شود. يكي از مشكلات اقتصادي آمريكا، كاهش ارزش پولي آنجاست و مشكلات فرهنگي آنجا هم كم نيست و همه ي ما كم يا بيش مي دانيم.

در آيه ي112سوره ي توبه نيز جزءِ صفات و نشانه هاي مؤمنان حقيقي، آمران به معروف و نهي كنندگان از منكر را نام مي برد و مبارزه كردن با اهانت هايي كه به پيامبر اكرم مي شود، نوعي نهي از منكر است.

پس بنا بر اين مبارزه ي با اين اهانت ها يك وظيفه ي شرعي است. حال افرادي هستند كه از اين دولت ها يا اين افراد مي ترسند و به دليل همين موضوع است كه دست به مبارزه نمي زنند؛ در اين مورد آيه اي از قرآن مي فرمايد:

«ألَا تُقتِلُونَ قَوْماً نَّكَثُواْ أيمنَهُمْ و هَمُّواْ بِإخْرَاْجِ الرَّسُولِ و هُمْ بَدَءُ و كُمْ أوَّكَ مَرَّةٍ أتَخْشَوْنَهُمْ فَاللهُ أحَقُّ أن تَخْشَوْهُ إنْ كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»[9]

«آيا با گروهي كه پيمان ها خود را شكستند، و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند، پيكار نمي كنيد؟! در حالي كه آن ها نخستين بار(پيكار با شما را)آغاز كردند؛ آيا از آن ها مي ترسيد؟! با اين كه خداوند سزاوار تر است كه از او بترسيد، اگر مؤمن هستيد.» [10]

پس بنا بر اين از آن ها نبايد ترسيد، زيرا خداوند سزاوار تر است كه از او بترسيم.

چه راه هايي براي مبارزه با اين اهانت ها وجود دارد؟

همان طور كه قبلاً اشاره كرديم هدف و سياستشان از اين كار، تحريك مسلمان ها است. بنابراين ما، هم بايد دفاع كنيم، هم نگذاريم آن ها به هدفشان برسند.

متؤسفانه در همين چند روز اخير در پي پخش فيلمي كه از طرف غربي ها و در مورد پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)پخش شد، تعدادي از مسلمانان بر زدّ غربي ها شورش كردند، ولي غربي ها اين صحنه ها را بر مي دارند و در تلويزيون و ماهواره و...پخش مي كنند و مي گويند:«اسلام دين خشونت است.»

بنابراين ما نبايد شورش كنيم؛ بلكه بايد با روش ديگري مقابله ي كنيم.

غربي ها با شبه افكني در دين اسلام مانند اين كه:«حضرت علي انسان ظالمي بود يا اينكه دين اسلام دين خشونت است يا اينكه پيامبر اسلام، انسان خشني بوده و...»سعي مي كنند اسلام را در نظر جهان منفور سازند. كاري كه مسلمانان آگاه به مسائل، بايد بكنند اين است كه اين شبه ها را با سند و مدرك و استدلال پاسخ گويند. بقيه ي مردم هم مي توانند اعتراض كنند يا تظاهرات راه بياندازند امّا نبايد شورش كنند. هر كس از مسلمانان مي تواند خودش در رشته اي كه فعّاليّت مي كند بر خلاف منافع آمريكا از پيامبر اسلام دفاع كنند.

امّا چيزي كه مسلّم است اين است كه آن ها قطعاً رسوا مي شوند. در همين مورد آيه اي از قرآن كريم مي فرمايد:

«وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِءوُنَ.»[11]

«(با اين حال، نگران نباش.)جمعي از پيامبر پيش از تو را استهزا كردند؛ امّا سرانجام، آنچه را مسخره مي كردند، دامانشان را گرفت؛(و عذاب الهي بر آن فرود آمد).» [12]

و يا در آيه اي ديگر از قرآن مجيد مي فرمايد:

«و يَصْنَعُ الْفُلْكَ و كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ قَالَ إن تَسْخَرُواْ

مِنَّا فَإنَّا نَسخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ»[13]

«او مشغول ساختن كشتي بود، و هر زمان گروهي از اشراف قومش بر او مي گذشتند، او را مسخره مي كردند؛(ولي نوح)گفت:«اگر ما را مسخره مي كنيد، ما نيز شما را همين گونه مسخره خواهيم كرد.» [14]

پس بنابراين آن ها در آينده اي نه چندان دور دستشان رو شده و رسوا مي گردند. به اميد آن روز(انشاءَ الله)



[1] سخنراني مقام معظم رهبري 1/1/1387در مشهد.

[2] قرآن كريم – جزء 10 – سوره ي توبه – آيه ي 64 / 65

[3] ترجمه ي حضرت آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي.

[4] تفسير نور - جلد پنجم – صفحه ي 86 - به نقل از تفسير مجمع البيان.

[5] قرآن مجيد - جزء10 – سوره ي توبه – آيه ي 14.

[6] ترجمه ي حضرت آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي.

[7] قرآن مجيد – جزء 10 –  سوره ي توبه – آيه ي 112.

[8] ترجمه ي حضرت آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي.

[9] قرآن كريم – جزء 10 – سوره ي توبه – آيه ي 13.

[10] ترجمه ي حضرت آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي.

[11] قرآن كريم – جزء 7 – سوره ي انعام – آيه ي 10.

[12] ترجمه ي حضرت آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي.

[13] قرآن مجيد – جزء 12 – سوره ي هود – آيه ي 38.

[14] ترجمه ي حضرت آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي.

یکی از پرسش های وهابیان و پاسخ به آن

از شبهات ديني كه وهابيان به شيعيان مي كنند دو مورد را راجع به اسم خلفاي سه گانه مي توان نام برد:

1-     چرا علي ابن ابي طالب نام خلفا را بر فرزندانش نهاد؟

2-     حديثي است در كافي كه نام برخي از راويانش عمر است؟ 

پاسخ

1- مي دانيم كه نام هاي سه خليفه، نام هاي مخصوص اين سه نبود، بلكه قبل و بعد از اسلام، چنين نام هايي در ميان عرب شايع و رايج بود. پس اين نامگذاري هرگزدليل بر علاقه به مقام خلافت و اداره كنندگان آن نيست. براي مثال الان اگر كسي اسم فرزندش را «علي» بگذارد به اين معنا نيست كه به آقاي خامنه اي علاقه دارد. شما مي توانيد با مراجعه به كتال ها رجالي؛ مانند:«الاستيعال»نوشته ي ابن عبر البر و «اسد الغابه»نوشته ي ابن اثير، صحابه اي را كه نام ابوبكر و عمر يا عثمان داستند، ملاحظه فرماييد.

ما، در اين جا، تنها به يك كتاب به نام «اسد الغابه في معرفة الصحابه»بسنده مي كنيم و از كساني نام    مي بريم كه نام آنان«عمر»بود.

1.      عمر الأسلمي

2.      عمر الجمحي

3.      عمر بن الجكم

4.      عمر بن سالم الخزاعي

5.      عمر بن سراقه

6.      عمر بن سعد الأنماري

7.      عمر بن سعد السلمي

8.      عمر بن سفيان

9.      عمربن ابي سلمه

10. عمر بن عامرالسلمي

11. عمر بن عبيد الله

12. عمر بن عكرمه

13. عمر بن عمرو الليثي

14. عمر بن عمير

15. عمر بن عوف

16. عمر بن غزية

17. عمر بن لاحق

18. عمر بن مالك بن عقبه

19. عمر بن مالك الأنصاري

20. عمر بن معاوية الغاضري

21. عمر بن يزيد

22.عمر بن اليماني.

         اين ها كساني هستند كه ابن اثير آورده و اگر تابعان را هم، كه نامشان عمر بوده ، بر آن ها بيفزاييد، تصديق خواهيد كرد كه اين نام و نام هاي ديگر خلفا،از اسامي معروف ميان عرب جاهلي و اسلام بوده و هرگز از شنيدن اين نام، تنها آن سه نفر به ذهن تداعي نمي كرد.

 

2- اگر وضعيت خفقان، وحشت و فشار بر شيعيان آن روزگار را در نظر آوريم، خواهيم ديد ائمه ي معصوم از اهل بيت براي نجات شيعيان ناگزير دست به اقداماتي مي زدند كه در نظر شرع جايز بود؛از جمله:

1-     نام خلفا را بر فرزندانشان مي نهادند.

2-     با بزرگان صحابه، به وسيله ي ازدواج، پيوند خويشاوندي بر قرار مي كردند.

اين كار ها براي اين بود تا از اين فشار ها بكاهند و دستگاه ظلم بني اميه و بني عباس نتوانند به اين بهانه كه آنان با خلفاي سه گانه معارض اند، از سادگي مردم سوء استفاده كرده، عرصه را بر آنان و شيعيانشان سخت بگيرند و دست به قتل و غارت بزنند.