خامنه ای به کسی باج نمی دهد!!
برای نخستین بار ناگفته هایی از دیدار نمایندگان
ستادهای نامزدهای انتخابات دهم با:
«رهبر معظم انقلاب»

هفته نامه ۹ دی بامدیر مسئولیت حمید رسایی در روز شنبه ۴ دیماه ۱۳۸۹ ، در اولین شماره اش مطالبی را پیرامون دیدار رهبری با نمایندگان ها انتخابات منتشر کرد.
لازم به ذکر است بخشی از این دیدار که در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ صورت گرفته را هیچ دوربینی تصویر نگرفته و هیچ ضبطی ثبت نکرده است.
بخشی از این وقایع ناگفته را آقای جعفر فرجی پس از گذشت یک سال و نیم منتشر کرد.

پنچ روز پس از انتخابات و آغاز درگیری ها دفتر رهبری با هماهنگی با نماینده ی نامزد های انتخابات، جلسه ای را با رهبر انقلاب گذاشتند.
عده ای آمده بودند که از رهبری امتیازاتی رابگیرند...
پس شروع مراسم، و صحبت هایی که زده شد و دوربین ها هم آنرا ضبظ کردند، آقای الویری بی تابی می کردند که و به آقا می گفتند که: آقا 30 ثانيه وقت بدهيد. بنده طرح دارم براي حل مسئله. " آقا فرمودند كه دوربين ها را بيرون
ببريد. وقتي دوربين ها كامل خارج شد، آقا فرمودند كه: "آقاي الويري شما 30 ثانيه وقت خواستيد، ما كريم هستيم به شما يك دقيقه وقت مي دهيم. " خنده بر لبان همه نشست...
آقاي الويري شروع كردند و گفتند كه: "از ديد ما اين انتخابات بايد ابطال شود. هرگونه تصميم ديگري به غير از ابطال، مورد پذيرش مردم قرار نخواهد گرفت. بعد از ابطال انتخابات كه كمترين خواسته مردم است، براي حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهاي طرفين حضرتعالي شوراي حكميتي شكل دهيد تا ميان طرفين قضاوت كند، آنوقت هر آنچه آن شورا حكميت كرد، ما هم مي پذيريم.
اين كار در زمان امام هم سابقه داشته است. مثلاً در ماجراي 14 اسفند در زد و خورد ما بين طرفداران بنيصدر و شهيد بهشتي، چون يك طرف دعوا شهيد بهشتي رئيس دس
تگاه قضا بودند، امام براي حل مساله شورايي سه نفره را شكل دادند (حدود پنج دقيقه اي نقل اين جملات از طرف آقاي الويري طول كشيد و به قولي وقتشان كامل تمام شد) آقاي الويري ادامه دادند كه: "با تشكيل اين تيم سه نفره مشكل حل شد. "
حضرت آقا كه گذاشته بودند كامل پنج دقيقه وقت مقررشان را صحبت كنند، بلافاصله بعد از اين جمله آقاي الويري كه "مشكل حل شد " فرمودند: "و مشكل حل نشد... "
خنده اي در دلم نشست. آقاي الويري كه گويي تمام صحبت هاي خود و وقت خود را برباد رفته مي ديد، با حالت خاصي با ترديد گفت: آقا حل شد... و حضرت آقا فرمودند: "نخير مشكلي حل نشد و پس از تحقيقات فراوان نتايج مورد پذيرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجيمي كه آقاي اردبيلي با خود به اين طرف و آن طرف مي برد، هيچ گاه به نتيجه خاصي منتج نشد."
آقا فرمودند يك مطلبي را اينجا جا دارد بيان كنم.
"برخي از دوستاني كه در اين جلسه حضور دارند هر گاه به انتخاباتها نزديك مي شويم، مدام با يك ژست خاصي در شعارهايشان تبليغ مي كنند كه اختيارات رهبري در چهارچوب قانون اساسي است و رهبري در چهارچوب قانون اساسي بايد عمل كند و اختيارات فراقانوني و يا حكم حكومتي نداريم.
جناب آقاي خاتمي نيز وقتي سال 76 مي خواستند كانديداي رياست جمهوري شوند، آمدند پيش بنده و گفتند كه بنده عقيده ام اين است كه رهبري بايد در چارچوب قانون اساسي عمل كند. بنده به ايشان گفتم بسيار مطلب خوبي است ولي شما جناب آقاي خاتمي كسي خواهي بود كه در آينده بيشترين تقاضاها را براي استفاده از اختيارات فراتر از قانون اساسي رهبري جهت حل مشكلات كشور خواهيد داشت. در طول سالهاي رياست جمهوري، ايشان بارها نامه مي زدند كه فلان مطلب را تنها شما مي توانيد حل كنيد و بنده مي نوشتم كه با توجه به اينكه درخواست شما در چارچوب قانون اساسي نيست، مكتوب بنويسيد كه موضوع از طريق اختيارات فراتر از قانون اساسي رهبري حل شود و ايشان بارها و بارها چنين مطلبي را مكتوب كردند.
شما ببينيد اين اختيارات رهبري در انتخاباتهاي مختلف مثل تاييد انتخابات مجلس تهران و يا تاييد صلاحيت كانديداي رياست جمهوري و... تاكنون به نفع چه جرياني بيشتر بهكار گرفته شده است. در همين جمع اكثر دوستان در زمان تصدي خود بر پست هاي مختلف در مواقع بحراني كشور، همين درخواستها را بهصورت مكتوب براي استفاده از اختيارات رهبري داشته اند ولي چرا هر وقت انتخاباتي مي شود، مدام تكرار مي كنيد كه حكم حكومتي نداريم و...
الان هم شما از بنده مي خواهيد بدون در نظر گرفتن شوراي نگهبان و چارچوب هاي قانوني، شورايي را فراتر از آنچه در قانون اساسي آمده، جهت حكميت شكل دهم. نخير بنده نظرم اين است كه بر اساس همان چيزي كه خودتان مدام در ايام انتخاباتهاي مختلف تبليغ مي كنيد، عمل شود و بايد همه گروهها در چهارچوب قانون عمل كنند. راه حل مساله رجوع معترضين به شوراي نگهبان است و بنده حركت در چارچوب قانون را راه حل نهايي مي دانم. "
كار تمام شده بود. آنچنان قاطعانه درخواست ها و تلاش هاي آقايان الويري، بهشتي، دانش جعفري مبني بر ابطال انتخابات و از كار انداختن وجاهت داوري شوراي نگهبان در فراز اول سخنان رهبري (در قسمت غيررسمي) بهصورت شفاف و صريح پاسخ داده شده بود كه هرگونه فكري مبني بر فلسفه شكل گيري جلسه بر پايه امتياز دهي را از بين مي برد. نائب امام زمان آمده بود با آشنايان قديم خود اتمام حجت كند نه آنكه...
حضرت آقا فرمودند كه: "آقاي زنگنه حالا چرا شما به خودتان گرفته ايد " (واقعا با اين جمله آقا خنده در دلمان لك مي زد حيف كه... واقعا حيف
آقاي زنگنه اصرار مي كردند كه احمدي نژاد گفته طرفداران موسوي فلان و فلان هستند. صحبت هاي زنگنه معطوف به آن قسمت از صحبت هاي دكتر در رابطه با آمريكا و حكومت هاي ليبرالي بود كه روساي جمهور اين كشورهاي ليبرالي، از هر طريقي ولو شعارها و امتيازهايي براي همجنس بازان، بهدنبال راي آوردن هستند. واقعا من هم تعجب كردم كه چرا ايشان به خودشان گرفته اند. آقاي زنگنه هم گفتند تقلب شده و بايد انتخابات ابطال شود.
آقا صحبت هاي جناب زنگنه را تمام كردند و گفتند كه آقاي زنگنه شما نوعا آدم احساساتي هستيد. اين خوب نيست. الان هم من اين صحبت هاي شما را مي گذارم روي احساسي بودنتان. فضا خيلي سنگين شده بود و آقاي زنگنه را نگاه كردم آن حالت سفت و محكم اوليه نشستن خود را از دست داده بود و روي صندلي دراز كشيده بود. گويي بدنش توان نشستن نداشت. آقا فرمودند بارها شده كه شما مطلبي را با حرارت گفته ايد و سپس با اشك نزد بنده آن مطلب را پس گرفته ايد.
آقا فرمودند يك مطلبي هم راجع به ابطال انتخابات بگويم كه ديگر هيچ وقت چنين مطلبي را تكرار نكنيد. اگر امروز تمام دنيا نيز روبرويم جمع شوند و بايستند و بگويند انتخابات بايد ابطال شود، بنده هرگز زير بار نخواهم رفت.
ابطال انتخابات تودهني به مردم است و بنده به هيچ عنوان از حقوق مردم كوتاه نخواهم آمد. در همين انتخابات سال 76 وقتي جناب آقاي خاتمي راي آوردند خيلي ها اعتراض داشتند و به دنبال ابطال انتخابات بودند. گروهي از بزرگاني كه شما هم مي شناسيد، پيش بنده آمدند و تقاضاي ابطال انتخابات را كردند و مدام هم اصرار مي كردند. بنده آن زمان آنچنان تشري به اين ها زدم كه ديگر از آن زمان تاكنون دلشان با بنده صاف نشده، (بعد با شوخي و تبسمي آرام فرمودند) البته اميدوارم اين جلسه باعث نشود كه شما هم مثل آن عزيزان شويد. اگر هم اعتراضي راجع به انتخابات داريد برويد در مجاري قانوني درنظرگرفته شده در قانون اساسي پيگيري كنيد.
البته يك چيزي را هم بگويم كه شما كه كار اجرايي انتخابات انجام داده ايد، مي دانيد كه احتمال تقلب در انتخابات نيم درصد هم نيست. حالا يك زماني صحبت بر سر 100 هزار راي بود، احتمال مي داديم. اگر 200 هزار راي بود، 300 هزار راي بود، مي پذيرفتيم. الان صحبت نه بر سر يك ميليون يا دو ميليون راي است، اختلاف 11 ميليون راي است. مگر مي شود پذيرفت. البته اشكال ندارد شوراي نگهبان ترتيبي اتخاذ كند تا با حضور نمايندگان كانديداها، آن صندوق هايي كه اعتراض دارند، بازشماري شود.
آقاي آخوندي كه باجناق آقاي ناطق نوري و وزير مسكن كابينه آقا بوده اند، دستان خود را بالا بردند. گفتند آخوندي هستم عضو ستاد آقاي موسوي. آقا فرمودند بله مواضعتان را اخيرا در روزنامه ها ديده ام. اهل دلي مي گفت كه حكمت اين برخورد آقا شايد اين بوده كه ايشان جناب آقاي آخوندي جديد را با مواضع جديدش نمي شناختند و احتياج داشتند ايشان خودشان را درست با همين عنوان جديد معرفي كنند.
آقاي آخوندي گفتند كه آقا بنده در انتخابات سال 76 وقتي آمار آرا تا حدودي مشخص شد، نشستم و بيانيه اي را آماده كردم و به آقاي ناطق گفتم انتخابات را به آقاي خاتمي تبريك بگوييم. آقا اين را مي دانيم كه در يك جامعه مترقي بايد كسي كه شكست مي خورد، شكست را بپذيرد و همچنين مي دانيم كه هر چقدر آراي اين انتخابات كه در داخل صندوق ها ريخته شده، بازشماري شود، تغييري بوجود نمي آيد و قبول داريم كه مردم اين آرا را در صندوق ها ريخته اند (تا به اينجا آقاي آخوندي دو اعتراف بزرگ كرده بود) اما اعتراض ما به اين است كه با بداخلاقي كاري كردهاند كه مردم به اشتباه افتاده اند. كليت بحث اين بود كه چرا احمدي نژاد طوري عرصه را طراحي كرد كه رأي به موسوي معادل رأي به هاشمي شد و افكار عمومي را احمدي نژاد طوري هدايت كرد كه گويي هر كس به موسوي رأي بدهد، انگار به هاشمي رأي داده است و... اين يعني تقلب در انتخابات.
آقاي دكتر زارعي كه با آقاي آخوندي در شوراي نگهبان به عنوان نمايندگان كانديداها حضور داشت، با عصبانيت زير لب مي گفت پس چه كسي بود كه دائم بدون اينكه نتيجه اي معلوم شده باشد، از همان لحظات اوليه آغاز انتخابات با بيرون تماس مي گرفت و دائم آمارهاي دروغ به بيرون مي داد كه تعداد آرا فلان مقدار شده است. آقاي زارعي كه حسابي از دست آخوندي شاكي بود، دستشان را به عنوان اجازه براي صحبت مدام بالا مي بردند. آقا نگاهي به آقاي زارعي كردند و فرمودند كه ديگر خسته شده اند. تا چنين گفتند آقاي زارعي دستشان را پايين آوردند و آقا والسلامي گفتند و بلند شدند.

به غير از چند نفر كه بدون خداحافظي رفتند، همه به گرد رهبري حلقه زدند. خانم كروبي جلو آمدند و با آقا احوالپرسي كردند و گفتند: آقا نمي شود اين هايي ا كه دستگير شده اند، آزاد شوند؟ آقا فرمودند: "خانم كروبي بنده در اين فيلم هاي تبليغاتي آقاي كروبي مي ديدم كه ايشان مدام افتخار مي كنند به اينكه مجرمين را از زندان آزاد كرده اند. (اشاره به ژست تبليغاتي كروبي مبني بر توانمندياش در نظام مبني بر رايزني و چانه زني براي آزاد كردن زندانيان به تعبير خودش سياسي) به ايشان بگوييد كه اين افتخار نيست كه كسي مجرمي را آزاد كند. " خانم كروبي گفتند آخر در بين اين ها خانواده شهيد هست. در حالي كه همه به دقت به صحبت هاي آقا گوش مي دادند، آقا فرمودند: "خانم كروبي شما كه بهتر مي دانيد، خانواده شهيد بودن، آخوند بودن، آخوندزاده بودن كه مصونيت نمي آورد. حرف من اين است كه نه بايد مجرمي را بدون دليل آزاد كرد و نه بايد كسي را بدون جرم زندان كرد. هر دو كار غلط است.
گويا آقاي منتجب نيا بودند كه در آن فضا خواستند مطلب دستگيري ابطحي را طوري طرح كنند كه حداقل اگر برخلاف پيش بينيشان از جلسه امتياز رياست جمهوري و حكومت و... گير رفقايشان نيامده لااقل از زندان بيرون بياورندشان... گفتند كه آيا شما در جريان هستيد كه امروز آقاي ابطحي را گرفته اند؟ آقا در ميان حلقه همه آن بزرگواران فقط رضايت خدا را مي ديدند نه رضايت خلق او را. آقا فرمودند: "بنده در جريان دستگيري ايشان نيستم، در اين امور دخالت هم نمي كنم. به دستگاه ها هم گفته ام كه خودشان حسب تكليفشان به وظايف ذاتي خود عمل كنند. " همه ديدند كه مواضع
آقا خيلي محكم است و جاي هيچ گونه امتيازخواهي و يا وساطت طلبي از نائب مهدي و عدالت پيشه اي علوي به رسم رفاقت و يا... به هيچ امكان وجود ندارد.
آقا از حلقه بزرگان سابق، خارج شدند كه آقاي طلايي نيك نزديك به خروجي در، جلو رفتند و به آقا گفتند كه: آقا در اين مدت به بزرگان خيلي توهين شد و ش
خصيت بزرگان نظام در تلويزيون مستقيما تخريب شد و... شما نظرتان چيست؟ آقا در حالي كه داشتند خارج مي شدند، گفتند: "بله بنده هم مانند همه مردم از تلويزيون برنامه هاي انتخاباتي را مي ديدم. واقعا وقتي مي ديدم درست جلوي ديد مردم، به رئيس جمهور قانوني كشور مدام مي گويند "دروغگو دروغگو "، دلم مي شكست.
و اين آخرين تلاش بزرگان سابق، براي حتي شنيدن جمله اي كوتاه براي نقل قول در بيرون از جلسه و يا حتي يافتن مستمسكي كوچك از سخنان آقا مبني بر درستي كارهايشان بود. كارهايي كه بهايش خون هاي جوانان و مردم بيگناه و به خيابان كشاندن و به آشوب كشاندن سرزمين وليعصر در برابر انظار دنيا و تبديل بهترين صحنه فرصت نظام در طول تاريخ به صحنه لجاجت و بيقانوني بود.
آقا آن جلسه نيامده بودند تا با دوستان و آشنايان قديمي خودشان به رسم آنچه از سياست بازي و رفاقت است، سخن بگويند. آقا آن جلسه نيامده بودند با دوستان و آشنايان قديمي خودشان كه بهواسطه حضور مردم در خيابانها احساس قدرت مي كردند، با معامله و عقب نشيني جلب محبت كنند. آقا آمده بودند براي آخرين بار با دوستان و همسنگران و آشنايان قديمي خودشان در داخل و خارج جلسه اتمام حجت كنند. آري او براي اتمام حجت خطاب به همه آشنايان قديمي خود سخن مي گفت...
سید علی حسینی خامنه ای همچون خمینی(ره)به هیچ کس باج نمی دهد.
آیت الله العظمی خامنه ای: