تبليغاتX
فقط رهبر

مقام معظم رهبری

حتما شما هم در روز اول فروردین سخنرانی مقام معظم رهبری را شنیدید.

برای من جالب ترین قسمت سخنرانی ، همان قسمتی بود که راجع به حوادث منطقه و اعراب صحبت کردند.

عملا یک پیشگویی بود دیگر!

مقام معظم رهبری

ایشان در تاریخ ۱فروردین ۱۳۹۰ در مشهد مقدس فرمودند:

آنچه كه من به طور قاطع عرض ميكنم، اين است كه به توفيق پروردگار

يك حركت جديدى در اين منطقه آغاز شده است. اين حركت، حركت

ملتهاست؛ حركت امت اسلامى است؛ حركت با شعار اسلام است؛

حركت به سمت اهداف اسلامى است؛ نشان‌دهنده‌ى بيدارى عمومى

 ملتهاست و طبق وعده‌ى الهى، اين حركت قطعاً و يقيناً به پيروزى خواهد رسيد.

نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در دوشنبه هشتم فروردین 1390 ساعت 14:30 | لینک ثابت |

توجه توجه

 

در آخرین خبر که از شبکه خبر پخش شد ، در روز ۲۲ بهمن ، حسنی مبارک ، این عنصر نا مبارک از ریاست جمهوری مصر استعفا داد

بنابر این

۲۲ بهمن روز پیروزی انقلاب مردم ایران و روز پیروزی انقلاب مردم مصر

بر تمام آزادی خواهان جهان مبارک باد

نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 ساعت 20:2 | لینک ثابت |
امسال هم مثل سال های پیش ، مردم ما حضور به موقع خود را نشان دادند و دلبستگی به نظامشان را فریاد برآوردند تا مشت محکمی باشد بر سران استکبار و پشتیبانی و دل گرمی خوبی باشد برای ظلم ستیزان جهان.

هیچ دوربینی نمی توانست این حماسه را ضبط نماید.

من هم با دوربین خود سعی کردم قطره ای را از این دریا به نمایش بگذارم

برای دیدن عکس ها به ادامه ی مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 ساعت 19:46 | لینک ثابت |

داستان سید حسنی ( و حسینی) بودن حضرت آقا

 از زبان حاج آقای صدیقی

حجت الاسلام و المسلمین صدیقی

دیشب که به مهدیه امام حسن (ع) رفته بودم، حضرت آقای صدیقی، امام جمعه موقت تهران ماجرای جالب و شیرینی را در مورد مقام معظم رهبری روحی فداه نقل کردند که سعی میکنم مختصرا اینجا نقل کنم.

ایشان فرمودند که قبل از انقلاب و قتی حضرت آقا جوان بودند همراه شهید هاشمی نژاد سفری به رشت داشتند، در زمان حضورشان در شهر رشت در مورد این که آیا شخص عالم و عارفی هست که برای کسب فیض به دیدار ایشان بروند از مردم سوال میکنند، نشانی شخصی به نام "آقا سید صفی" را به آقا میدهند که گویا دارای کراماتی بودند، حضرت آقا به همراه شهید هاشمی نژاد قصد دیدار آقا سید صفی را میکنند و به آن نشانی میروند که نشانی منزلی بوده، وقتی وارد منزل میشوند آقا سید صفی را در حالی که عده ای شیخ و مرید دور ایشان حلقه زده بودند میبینند (این نکته را یادآور میشوم که حضرت آقا هیچ آشنایی قبلی با ایشان نداشتند و ایشان هم آقا را نمیشناختند، هنوز انقلاب نشده بوده و کسی هم حضرت آقا را حتی به اسم نمیشناخته) هنگامی که چشمان آقا سید صفی به حضرت آقا می افتد بلند میشوند و با حالت استقبال به طرف آقا می آیند و آقا را اینگونه خطاب میکنند که "مرحبا به سید حسنی"، حضرت آقا میفرمایند که من سید حسینی هستم نه حسنی، آقا سید صفی اشاره میکنند که مادر شما سید حسنی هستند و شما از طرف مادر حسنی هستید. سپس با حضرت آقا مشغول صحبت میشوند و اشاره میکنند که شما در آینده مقامی پیدا میکنید که امور این مملکت تحت امر شماست، حضرت آقا هم میپرسند که شما که از آینده من گفتید آینده خودتان را هم میدانید؟ که آقا سید صفی با تامل و درنگ میگوید من و همسرم یک سال دیگر بیشتر زنده نیستیم...  یکسال دیگر که حضرت آقا در طرقبه مشهد بودند ماجرای تصادف خونینی را در روزنامه میخوانند که نام آقا سید صفی نیز در بین کشته شدگان بوده.

مدتها بعد که شهید رجایی به شهادت میرسد، شهید هاشمی نژاد به دیدار آقا می آیند و به ایشان پیشنهاد میدهند که برای ریاست جمهوری اعلام آمادگی کنند که آقا میفرمایند من نمیتوانم و در ضمن امام هم مخالف حضور روحانیت در عرصه سیاست هستند، که شهید هاشمی نژاد به نبود فرد غیر روحانی وارد و آگاه و مطمئن اشاره میکنند و به حضرت آقا میگویند که شما اعلام آمادگی کنید و من با امام صحبت میکنم، و بعد از اینکه آقا به ریاست جمهوری میرسند شهید هاشمینژاد به آقا ماجرای آقا سید صفی و آن پیشگویی را یادآور میشوند، البته حاج آقای صدیقی فرمودند که ایشان شهید شدند و نبودند که ببینند منظور آن عارف، به ولایت رسیدن حضرت آقا بوده و نه رئیس جمهور شدن ایشان.

لازم به ذکر است در برخی روایات سید خراسانی را سید حسنی ، و برخی دیگر او را سید حسینی نامیده اند

_________________________________________________

-> حضرت آقای صدیقی این ماجرا را با یک واسطه از شهید هاشمی نژاد نقل کردند و فرمودند در جمعی از مقام معظم رهبری صحت این ماجرا را جویا شدند و حضرت آقا نیز تایید کرند.

-> قبل از نقل این ماجرا، صحبت حاج آقا در مورد این بود که عده ای معتقدند سید حسنی که در روایات از ایران به یاری امام زمان میرود حضرت آقای خامنه ای هستند.

- قابل ذکر است این خاطره گویی مربوط به شهریور ۸۸ می باشد

 

 

به نقل از وبلاگ"بیا ای آخرین امید مردم"

نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 ساعت 21:56 | لینک ثابت |
یکی از بازدید کنندگان در قسمت نظرات از من سوالی پرسیده بودند و من به آن جواب می دهم.  

ترجیح دادم پاسخ این پرسش رو به صورت یک مطلب در وبلاگ، بنویسم چون احتمال دادم که خیلی ها این رو ندونند.

آقایی به نام محمد رضا ، این مطلب را نوشته بودند:


سلام شما خودتون قضاوت کنید ما معلمها و کارمندها با برداشتن یارانه‌ها چطور میتونیم زندگی‌ کنیم. اگر من و خانومم و بچه‌هام هر روز سه وعده فقط نون و چای شیرین بخوریم، هزینهٔ خورا کمون روزی ۱۰ هزار تومن یا ماهی‌ ۳۰۰،۰۰۰ تومن است. دیگه نه میتونیم گوشت بخریم نه برنج نه لباس چون حقوق بنده دقیقا ۳۰۰ تومن در ماه هست. هم پدرم خونش در جنگ برای امام عزیز ریخته شد هم خودم حاضرم جانم را در راه اسلام و ولایت فقیه نثار کنم ولی‌ حاضر نیستم جلوی خانواده‌ام شرمنده بشوم.


پاسخ:

علیک السلام؛

اوّلاً عموم مردم، سه وعده نان نمی خورند.

بلکه روزی یک وعده نان می خورند. حالا من کاری ندارم به کسانی که می خواهند روزی پنج وعده هم نان بخورند!

دولت باید حدّ متوسّط جامعه را محاسبه کنند.

ثانیا برای خرید نان، هنگامی که می خواهید قیمت جدید را با میزان یارانه ای که به حساب شما واریز شده محاسبه کنید، باید اختلاف قیمت قبلی و جدید را حساب کنید.

زیرا قیمت قبلی را که خوب قبلاً پرداخت می کردید. حرف سر میزان اضافه شدن به قیمت قبلی است.

البته در شهر های مختلف، متفاوت است اما اگر تهران که قیمت نان هایش از همه جا گران تر است را حساب کنیم، نان لواش 70تومان، نان بربری200تومان، نان سنگک 300تومان ، افزایش قیمت داشته است.

آن یارانه ای هم که به شما پرداخت شده، برای این افزایش قیمت است نه آن قیمت قبلی!

ثالثا اگر یک حساب انگشت شماری بکنید، خواهید دید که این قیمت ها برای حدّ متوسّط جامعه بسیار مناسب است.

مثلاً برای خانواده ما، این یارانه های نان، زیاد هم هستند. جدای از اینکه ما قبل از هدفمندی یارانه ها هم نان بربری آزاد می خوردیم.

امّا این حساب و کتاب زیر را نگاه کنید تا به طور کامل متوجه بشوید(البته در نظر داشته باشید که باید حدّ متوسّط جامعه را نگاه کرد، نمی توان همه ی جامعه از این سود ببرند که؛ فرضاً یک کارگر بخواهد روزی پنج تا نان بربری بخورد...، دیگر این را که نباید ملاحظه کرد!

مقدار یارانه ای که برای نان در هر ماه می دهند، 4هزار تومان است که خوب برای هر دو ماهش، 8هزار تومان به ازای هر نفر می باشد.

حالا حساب کنید در یک خانواده پنج نفره، برای یارانه نان 40 هزار تومان پرداخت شده است.

40=5×8

حال من یک مثال می زنم از خانواده ای که هم می خواهند نان بربری بخورند، هم سنگک و هم لواش.

ببینید همانطور که قبلاً هم گفتم، ما باید برای محاسبه ی اینکه چقدر می توانیم نان یارانه ای بخریم، اختلاف قیمت جدید را از قیمت قدیم به دست آوریم، سپس در تعداد نان مورد دلخواه ضرب کنیم واز آن مقدار یارانه ای که به ما داده شده است را، تفریق کنیم.

مثلاً:

یک خانواده پنج نفری 40000تومان برای هدفمندی یارانه نان دریافت کرده اند.

آنها می توانند این تعداد از هر نان را به صورت یارانه ای برای مدّت 2ماه، بخرند:

60 نان بربری

58 نان سنگک

150 نان لواش

حالا محاسبه ی این را انجام می دهم:

(نان بربری) تومان12000=200×60

(نان سنگک) تومان17400=300×58

(نان لواش) تومان10500=70×150

39900 = 10500 + 17400 + 12000 = نان بربری + نان سنگک + نان لواش


حال این قیمت را از کل یارانه ی این خانواده کسر می نماییم:

تومان100=39900-40000

این خانواده با این شیوه ی مصرف، 100 تومان هم اضافه آوَرْد.

حال هرچقدر این خانواده مصرف نانشان از تعداد مشخص شده کمتر باشد(مثل خانواده خودمان) مبلغ یارانه ها می رود در جیب سرپرست خانوار اما اگر خانواده ای بخواهد بیشتر از مقدار مشخص شده، نان بخرد، در اصل باید از جیب خودشان و به صورت آزاد خریداری نمایند، زیرا دولت موظّف است حدّ وسط خانواده ها را در نظر بگیرد.


نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در جمعه بیست و چهارم دی 1389 ساعت 1:9 | لینک ثابت |
 

طنز جدید مهران مدیری


يکي از مديران شبکه‌هاي سلطنت‌طلب لس‌آنجلسي نسبت به يک کليپ طنز که توسط مهران مديري ساخته شده، واکنش نشان داد.

چند روز پيش، کليپي در اينترنت و سايت‌هاي اشتراک‌گذاري فيلم منتشر شد که در آن، جمعي از طنزپردازان ايراني به هجو برنامه‌هاي شبکه‌هاي ماهواره‌اي ضدانقلاب مي‌پرداختند و اظهارنظرهاي عجيب و بامزه آنان را دستمايه تهيه يک برنامه کمدي قرار داده‌ بودند.

همانطور که انتظار مي‌رفت اين کليپ با سرعت بسيار زياد در ميان مردم دست به دست شد و حتي برخي سايت‌ها با عنوان "هديه کريسمس مهران مديري به ايرانيان"، دست به فروش سي‌دي آن زدند؛ موضوعي که نشان از اقبال مردم نسبت به تمسخر اين شبکه‌هاي ماهواره‌اي داشت.

اين استقبال تا جايي پيش رفت که حتي سايت‌هاي مخالف جمهوري اسلامي ايران هم نتوانستند از کنار آن بگذرند و بخش‌هايي از آن را براي کاربران خود به نمايش گذاشتند؛ مساله‌اي که نشان داد اين شبکه‌ها و مديريت سلطنت‌طلب آن‌ها حتي در ميان جريان ضدانقلاب هم جايگاهي ندارند و فقط به عنوان دستمايه وقتگذراني و تفريح اين افراد محسوب مي‌شوند.

البته برخي از اين سايت‌ها مانند "بالاترين" مجددا دست به اقدامات سابق خود زدند و اعلام کردند که در اعتراض به اين اقدام مهران مديري، سي‌دي‌هاي سريال قهوه تلخ او را کپي خواهند کرد تا او را اذيت کنند! اين موضو درحالي صورت گرفته که همين سايت تا چندي پيش اعلام مي‌کر که اين سريال، نماد حمايت از مخالفان ايران و مخالفت با نظام جمهوري اسلامي ايران است.

از سوي ديگر، "شهرام همايون" گرداننده يکي از اين شبکه‌هاي ماهواره‌اي، مهران مديري را به تمسخر خود متهم کرد و نسبت به آن واکنش نشان داد.

 همايون با پخش کليپي که در آن از يک کودک معصوم براي اهداف سياسي سوءاستفاده شده است، اعلام کرد که مهران مديري عامل رژيم است و براي ساخت اين کليپ ميليون‌ها تومان از نهادهاي وابسته به ايران نظير سپاه پاسداران، پول گرفته است!

وي همچنين اين کارگردان سريال‌هاي طنز را "مامور و تئوريسين رسمي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران" ناميده است که شماره پرسنلي دارد و از اين وزارتخانه به صورت ماهانه حقوق دريافت مي‌کند.

شهرام همايون همچنين سريال طنز "شب‌هاي برره" را يک پروژه امنيتي از سوي جمهوري اسلامي ايران ناميده که 700 ميليون تومان براي آن هزينه شده است!

مخاطبان محترم  مي‌توانند اين کليپ را از اینجا به صورت غيرمستقيم دريافت کنند.

گفتني است افزايش روزافزون شبکه‌هاي ماهواره‌اي ضدانقلاب که عليه ايران فعاليت مي‌کنند، سبب شده است تا افرادي که هيچ سابقه فعاليت سياسي و يا اجتماعي ندارند هم وارد اين شبکه‌ها شوند و به عنوان کارشناس به فعاليت تخريبي عليه جمهوري اسلامي ايران بپردازند.
از سوي ديگر، وجود افراد مختلف در مديريت اين شبکه‌هاي ماهواره‌اي نظير منافقين، سلطنت‌طلبان و اصلاح‌طلبان باعث درگيري‌هاي شديد لفظي و فحاشي گردانندگان اين تلويزيون‌ها با يکديگر شده است؛ مساله‌اي که در سال‌هاي اخير دستمايه طنزپردازان کشور براي ساخت برنامه‌هاي بامزه قرار گرفته است. (از اینجا به صورت غيرمسقيم دريافت کنيد.) 
 
البته این فیلم خیلیش رقص و آوازه ، من هم سانسورش کردم و فقط تیکه های با مزه اش را گذاشتم.

اگه خواستید از اینجا دانلود کنید.
 
گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع: شبکه ايران
 

نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در دوشنبه بیستم دی 1389 ساعت 10:50 | لینک ثابت |

برای نخستین بار ناگفته هایی از دیدار نمایندگان

ستادهای نامزدهای انتخابات دهم با:

«رهبر معظم انقلاب»

آقای خامنه ای

هفته نامه ۹ دی بامدیر مسئولیت حمید رسایی در روز شنبه ۴ دیماه ۱۳۸۹ ، در اولین شماره اش مطالبی را پیرامون دیدار رهبری با نمایندگان ها انتخابات منتشر کرد.جعفر فرجی

لازم به ذکر است بخشی از این دیدار که در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ صورت گرفته را هیچ دوربینی تصویر نگرفته و هیچ ضبطی ثبت نکرده است.

بخشی از این وقایع ناگفته را آقای جعفر فرجی پس از گذشت یک سال و نیم منتشر کرد.پس از نوشتن گزیده ای از دیدار ، مشروح دیدار را در ادامه ی مطلب ببینید:

  • مقام معظم رهبری: ... آقای خاتمی نیز وقتی سال ۷۶ می خواستند کاندیدای ریاست جمهوری شوند ، آمدند پیش بنده و گفتند که بنده عقیده ام این است که رهبری بایست در چهارچوب قانون اساسی عمل کند. بنده به ایشان گفتم بسیار مطلب خوبی است ولی شما جناب آقای خاتمی کسی خواهی بود که در آینده بیشترین تقاضاها را برای استفاده از اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری، جهت حل مشکلات کشور خواهید داشت. در طول سالهای ریاست جمهوری، ایشان بارها نامه می زندند که فلان مطلب را تنها شما می توانید حل نمایید و بنده می نوشتم که با توجه به اینکه در خواست شما در چهارچوب قانون اساسی نیست مکتوب بنویسید که... و ایشان بارها و بارها چنین مطلبی را مکتوب نمودند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در یکشنبه نوزدهم دی 1389 ساعت 0:6 | لینک ثابت |

طنز جدید مهران مدیری

مهران مدیری اخیرا بعد از فیلم قهوه تلخ ، فیلم طنزی را ساخته که من تیکه های باحالشو براتون می ذارم. البته این کلیپ 2۲ دقیقه است.

البته بعضی سایت ها یک کلیپ یک دقیقه ای اش را گذاشته اند که البته بیشترش آواز و رقصه.

این کلیپ هم این جلف بازی ها رو نداره و هم خیلی خنده داره.

دانلود طنز جدید مهران مدیری بعد از قهوه تلخ

نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 ساعت 11:5 | لینک ثابت |

مهدی هاشمی رفسنجانی

با وجود تبرئه از سوی هر 14 عضو هیات منصفه ، دادگاه با شکایت مهدی هاشمی ، مدیرمسئول روزنامه ایران (آقای کاوه اشتهاردی) را به حبس و شلاق محکوم کرد

کاوه اشتهاردی

لازم به ذکر است که مهدی هاشمی الان حدود یک سال و نیم است که ایران را ترک کرده و دقیقا معلوم نیست که کجاست.

یکی از آشناهاشون به خبر گذاری فارس گفته که رفته لندن(لینکش رو از اینجا می تونید ببینید)

آقای رسایی هم گفته که رفته دبی.

خلاصه معلوم نیست کجاست فقط این مشخصه که رفته خارج.

آخه بابا اگه این ریگی تو کفشش نیست پس چرا این همه وقت رفته خارج؟

آقای هاشمی هم در جمع دانشجویان مشهد(اگه اشتباه نکنم) گفته بود، مهدی رفته درس بخونه.

مگه الکیه. الان من بخوام برم انگلیس باید هفت خان رستم رو بگذرونم. اون آقای مهدی هاشمی این همه وقت رفته خارج.

من به کسی تهمت نمی زنم ولی خیلی خیلی خیلی خیلی مشکوووووکه!

مطالب مرتبت با دادگاه مدیر مسئول روزنامه ایران را در ادامه مطلب ببینید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در یکشنبه دوازدهم دی 1389 ساعت 16:28 | لینک ثابت |

حسین قدیانی

متن نامه وی را خطاب به رئیس قوه قضا بخوانید.....

 

عصر امروز جامعه فعالین سایبری حزب الله با خبری غیرقابل باور شوکه شد. قطعه 26 بسته و قدیانی تحت پیگرد قرار گرفت. اولین سوالی که به وجود آمد این بود که قدیانی چه گفت که با وی برخورد شد؟ :

 

جناب آقای آملی لاریجانی!اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله! ریاست قوه قضاییه!این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس ۲۶ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از ۲۰ نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان ۵ هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به ۶۰ عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع ۱۱۰ هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه ۲۶ به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت ۹ دی و ملت ۲۲ بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.۱

- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟

۲- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.

 ۳- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری که مکعب مستطیل نظام اند و چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه ۸۸ بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.

۴- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.

۵- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.

۶- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع دون مایگان پست فطرت، کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.

۷- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز ۹ دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.

۸- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور منافقی چون خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.

۹- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”

۱۰- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت ۹ دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با ۲۰۰ کلاهک هسته ای با ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!

***

این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک ۳ ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.

نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در جمعه بیست و ششم آذر 1389 ساعت 12:4 | لینک ثابت |

امروز رسیدم خانه. بعد از نماز یادم افتاد که باید برم ایمیلم رو چک کنم.

خوب کامپیوتر رو روشن کردم و رفتم تو اینترنت. قبل از اینکه برم سراغ ایمیل ، وبلاگم رو باز کردم ببینم چه خبره.

با کمال تعجب دیدم مطلبی که چهار روز پیش زده بودم تو وبلاگم ، شش تا نظر داره!

البته یکیش بی ادبی بود که بعدا حذفش کردم.

شگفت زده شده بودم. رفتم آمار وبلاگم را نگاه کردم ، دهانم از تعجب باز مانده بود، وبلاگم آمارش چند برابر شده بود. خلاصه همینجوری سرگردون مونده بودم. پیش خودم می گفتم نکنه اشتباهی رفتم آمار یه وبلاگ دیگه رو دارم می بینم. خلاصه مطمئن شدم.

رفتم ببینم این بازدید کننده ها از کجا می یان تو وبلاگم. چند تا سایت باز شد که مهم ترینشون آینده بود. دیدم که مطلب وبلاگم رفته تو اون سایت.

اینجا بالاخره فهمیدم چی شده. یه سایتی که تفکراتش با تفکرات من زمین تا زیرزمین تفاوت داشت ، من براش سوژه ی خبری درست کرده بودم.

البته مطلبم رو دوباره خوندم خیلی جای مورد داری رو پیدا نکردم. مطلب من یه خاطره بود.

از اون جایی که من عادت دارم خاطراتم رو شیروین و دلچسب کنم، برای همین هم سعی کرده بودم تا یه نمه اغراق و طنز قاطی مطلب کنم. مثلا همون جایی که نوشتم راننده ی ما رفت کنار ماشین امام جمعه و گفت سلام ، حَجاقا ، (شیشه رو) بکش پاین ؛ این تیکه ی آخرشو اونقدر آروم گفت که فقط ما ها که تو ماشین بودیم شنیدم. یا مثلا جا های دیگه که کم هم نیست.

حالا که دیدم اینجوریه ، به نظرم رسید یه خورده این خاطرمو کامل تر بنویسم.


صبح بعد از نماز صبح رفتم نون خریدم تا صبحانه بخوریم. بعد از صبحانه به سمت بیت رهبری راه افتادیم. به نزدیکای بیت که رسیدم ، به رفقامون گفتم که ماشین رو همینجا پارک کنید ، چون ممکنه که دیگه جا گیرمون نیاد. از ماشین پیاده شدیم. یه کارت ملاقات اضافی داشتیم. همان موقع که داشتیم راجع به کارت ها با هم صحبت می کردیم، فردی جلو آمد و با ما سلام و علیک کرد. اصفهانی بود. گفت که من با ماشین خودم اومدم و دیر رسیدم و نتونستم کارت بگیرم. شما اگه کارت اضافی دارید به ما هم بدهید( البته این بنده خدا یک مقام مسئول بود که از نوشتن پستش خودداری می کنم) ما هم یک کارت به او دادیم.

آنقدر زود رفته بودیم که فکر می کردیم جزء اولین نفرا هستیم که داخل حسینیه می شیم. آهسته آهسته قدم می زدیم. وارد خیابان فلسطین شدیم. به اولین بازرسی که رسیدیم ، باورمان نمی شد. خیلی شلوغ بود. من پیش خودم می گفتم اینکه ورودیشه . وای به حال بقیش. با کمال کمال کمال تعجب می دیدم روحانیون پیری که توی اون ازدحام، آن فشار شدید را به عشق آقا تحمل می کردند.

دیدار مردم اصفهان با رهبری

عده ای به شوخی می گفتند فشار قبر رو تجربه کردیم.

 البته بعد از اولین گشت ، مسئولین پیرمردا رو جدا کردند و از مسیر دیگه ای که خلوت بود بردند.

دیدار رهبری

اون جا همه اصفهانی بودند. منم لهجم برگشته بود. آخه ضایع بود که اونا بفهمن من تهرانیم.

تازه کلی آدم هم اومده بودند که کارت نداشتند و نمی ذاشتند برن تو. به هر بدبختیی که بود ، خود را در جمعیت انداختیم و با آنها رفتیم داخل.

صحبت های مقام معظم رهبری جالب بود. بعد از یکی از تکبیر هایی که مردم گفتند ، یکی از میان جمعیت فریاد زد و شعار داد: مرگ بر منافق فتنه گر. (یه چیزی تو این مایه ها، دقیقش توی فیلم هستش)

بعد از آن مقام معظم رهبری به هوش و ذکاوت اصفهانی ها اشاره کرد. من احساس کردم که ایشان با این حرفشان این شعار رو تأیید کردند. البته فقط احتمال می دم.

مراسم که تموم شد مردم از همدیگر متفرق می شدند. ما هم رفتیم بیرون. توی همون کوچه ای که ماشینمون بود، رشید رو هم دیدیم. داشت با موبایل صحبت می کرد. یه نفر هم همراهش بود.

مارفتیم نشستیم تو ماشین. همون موقع متوجه شدیم که عمه ی یکی از رفقامون فوت شده. خوب ناراحت شدیم.

همینجور که نشسته بودیم دیدیم که می اومدن از رشید عکس و فیلم و اینجور چیزا رو می گرفتند. البته اون طور که من فکر می کردم زیاد نبود. در حد دو سه نفر.

وقتی خیابان تقریبا خلوت شد، رشید رفت. همون موقع بود که رفیق ما داد زد رشیدی و ادامه ی ماجرا که در پست قبل نوشتم.

نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در دوشنبه یکم آذر 1389 ساعت 22:8 | لینک ثابت |
 یه چند ماهیه که وقتی ورودی های وبلاگم را چک می کنم ، حدوداً روزی شصت ، هفتاد نفر با جستجوی کلمه "ماشین خامنه ای" وارد وبلاگم می شن.  

برام جالب بود که برای خیلی ها این خیلی مهمه که ماشین آقای خامنه ای چیه!

من هم به نظرم رسید که اطلاعاتم رو در اختیار عزیزان بذارم.

ذاتا خصوصیت اخلاقی آقای خامنه ای اینطور هست که چیز هایی رو که نیاز دارند تهیّه می کنند.

ایشان سعی می کنند تا آنجا که می توانند ساده زندگی کنند (ازخودم نمی نویسم ؛ با اون هایی که خونه ی خود آقا رفتند صحبت کردم)

مثلا چیزی که برای همه روشنه ، فرش نداشتن بیرونی خونه ی آقاست که بار ها از تلوزیون دیدند. این اتاق یا شاید بشه گفت سالن ، کفش موکت است.

خانه آقای خامنه ای

آقای خامنه ای ماشین شخصی ندارند و آن ماشین هایی که به اسم ایشان تصاویرش در اینترنت هست، اینها همه دولتی است که خوب هم باید از لحاظ امنیتی و هم از لحاظ استحکام ، زپرتی نباشه.

ماشین دولتی

راننده ی پیکانی که امام خمینی رو از فرودگاه آورد ، می گفت جمعیت چند دفعه ماشین رو بلند کردند.

لذا در بین این جمعیت ماشین باید سنگین باشد که به این راحتی بلند نشه!

نوشته شده توسط سید محمد حسین ع در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 ساعت 19:26 | لینک ثابت |